- تعريف صحابي در هر يك از دو مكتب 1
- تعريف صحابي در مكتب اهل بيت 1
- مقدمه 1
- ضابطه شناخت صحابي در مكتب خلفا 1
- مقدمه 2
- اشكال بر ضابطه شناخت صحابي 2
- ديدگاه مكتب اهل بيت در عدالت صحابه 2
- ضابطه شناخت مومن و منافق 2
- عدالت صحابه در هر يك از دو مكتب 2
- انگيزه اصلي عقيده تنزيه 3
- صحابه كيانند 3
- پرسش هاي بي جواب 3
- دو عقيده متضاد 3
- تندروان تنزيه 3
- اجراي حدّ بر بعضي از صحابه در عصر پيامبريا بعد از آن 4
- آيا همه صحابه بدون استثنا عادل بودند 4
- شهادت تاريخ 4
- توجيهات غير وجيه! 4
- اصناف ياران پيامبر 4
- پاورقي 5
شكّي نيست كه ياران پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) از امتيازات ويژه اي برخوردار بودند. آيات و وحي الهي را از زبان پيامبر مي شنيدند، معجزات آن حضرت را مي ديدند، با سخنان گهربارش پرورش مي يافتند و از الگوهاي عملي و اسوه حسنه آن حضرت بهره مند بودند. به همين دليل در ميان آنها بزرگان و شخصيّت هاي ممتازي پرورش يافتند كه جهان اسلام به وجود آنها افتخار و مباهات مي كند، ولي مسأله مهم اين جاست كه آيا همه صحابه بدون استثنا، افرادي مؤمن، صالح، راستگو، درستكار و عادل بودند يا در ميان آنها افراد ناصالحي نيز وجود داشتند.
دو عقيده متضاد
درباره صحابه دو عقيده مختلف وجود دارد: نخست اين كه همه آنها بدون استثنا در هاله اي از قداست قرار دارند و افرادي صالح، صادق، با تقوي و عادل بودند. به همين دليل هر كدام روايتي از پيغمبر اكرم(صلي الله عليه وآله) نقل كنند، صحيح و قابل قبول است، و كمترين ايرادي بر آنها نمي توان گرفت، و اگر كارهاي خلافي از آنها سرزده، بايد به توجيه گري پردازيم. اين عقيده گروه كثيري از اهل سنّت است. عقيده ديگر اين كه گرچه در ميان آنها افرادي با شخصيّت، فداكار، پاك و با تقوا بوده اند، ولي افراد منافق و ناصالح نيز وجود داشته كه قرآن مجيد و پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) از آنها بيزاري مي جستند. به تعبير ديگر، همان معيارهايي را كه براي شناخت افراد خوب از بد در همه جا به كار مي گيريم، بايد درباره آنها نيز اعمال كنيم، منتها چون صحابه پيامبر(صلي الله عليه وآله) بودند، اصل را بر خوبي آنها بگذاريم ولي هرگز چشم خود را بر حقايق نمي بنديم و صدور اعمال منافي عدالت و صدق و راستي را ناديده نمي گيريم، چرا كه اين كار ضربه هاي سنگيني بر اسلام و مسلمين مي زند وسبب نفوذ منافقان در حوزه اسلام مي شود. شيعيان و گروهي از روشنفكران اهل سنّت اين عقيده را برگزيده اند.
تندروان تنزيه
گروهي از طرفداران تنزيه صحابه چنان تند رفته اند كه هر كس لب به نقّادي از آنان بگشايد، او را فاسق و گاه ملحد و زنديق مي نامند و يا خون او را مباح مي شمرند!! از جمله در كتاب «الاصابة» از ابوزرعه رازي چنين مي خوانيم: «هر گاه كسي را ديدي كه به يكي از اصحاب پيغمبر(صلي الله عليه وآله)خرده گيري مي كند، بدان كه او زنديق است و اين به خاطر آن است كه رسول خدا(صلي الله عليه وآله) حق است و قرآن حق است، و آنچه او آورده حق است و تمام اين ها را صحابه براي ما آوردند و اينها (مخالفان) مي خواهند، شهود ما را از اعتبار بيندازند تا كتاب و سنّت از دست برود!». [1] . «عبدالله موصلي» در كتاب «حتّي لا ننخدع» مي گويد: آنها (صحابه) گروهي هستند كه خدا آنان را براي هم نشيني پيغمبرش و اقامه دين و شرع او برگزيده و آنها را وزيران پيامبرش قرار داده و حبّ آنها را دين و ايمان و بغض آنها را كفر و نفاق شمرده! و بر امّت واجب كرده، همه آنها را دوست بدارند و پيوسته از خوبي ها و فضايل آنان سخن بگويند و در برابر جنگ و نزاع هايي كه آنها با هم داشتند سكوت كنند!». [2] در حالي كه خواهيم ديد اين سخن برخلاف كتاب و سنّت است.
پرسش هاي بي جواب
در اينجا هر خردمند با انصافي كه سخنان بي دليل را چشم و گوش بسته نمي پذيرد، اين سؤالات را از خود مي كند: خداوند در قرآن مجيد درباره همسران پيامبر(صلي الله عليه وآله) مي فرمايد: «(يَا نِسَاءَ النَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفَاحِشَة مُّبَيِّنَة يُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَيْنِ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَي اللهِ يَسِيراً); اي همسران پيامبر هر كس از شما گناه آشكاري كند مجازات او دو چندان است و اين كار براي خدا آسان است». [3] . ما صحابه را به هر معنا تفسير كنيم (كه تفاسير گوناگون آن خواهد آمد) بي شك همسران پيامبر(صلي الله عليه وآله) آشكارترين مصداق آن هستند، قرآن مي گويد نه تنها از گناهان آنها صرف نظر نمي شود، بلكه مجازاتش دو چندان است. آيا اين آيه را باور كنيم يا سخنان طرفداران تنزيه بي قيد وشرط را؟ و نيز قرآن درباره فرزند نوح شيخ الانبياء به خاطر خطاهايش مي گويد: «(إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِح); او عملي ناصالح است» [4] و به نوح هشدار مي دهد كه درباره او شفاعت نكند! آيا فرزند پيامبر مهمتر است يا اصحاب و ياران او؟ و درباره همسر نوح و لوط (دو پيامبر بزرگ الهي) مي گويد: «(فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللهِ شَيْئاً وَقِيلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ); آن دو نسبت به همسرشان (نوح و لوط) خيانت كردند (و با دشمنان همكاري داشتند) و آن دو پيامبر نتوانستند از آنها شفاعت كنند و به آن دو گفته شد، همراه دوزخيان وارد آتش شويد». [5] . آيا اين آيات با صراحت نمي گويد: معيار خوبي و بدي افراد، ايمان و اعمال آنهاست و حتّي فرزند و همسر پيامبر بودن، در صورت فساد اعمال مانع از دوزخي شدن افراد نمي شود؟ با اين حال آيا صحيح است ما چشم بر هم بگذاريم و بگوييم فلان فرد چون زماني از صحابه بوده، محبّت او دين و ايمان و مخالفتش كفر و نفاق است؟ هر چند بعداً به صف منافقين پيوسته و قلب پيامبر(صلي الله عليه وآله) را آزار داده و به مسلمين خيانت كرده باشد. آيا عقل و خرد اين سخن را باور مي كند؟ اگر كسي بگويد، طلحه و زبير در آغاز افراد خوبي بودند ولي آن گاه كه هواي حكومت بر سر آنها افتاد و همسر پيامبر (عايشه) را با خود همراه كردند و بيعت و پيمان خود را با علي(عليه السلام) كه قاطبه مردم مسلمان دست بيعت به او داده بودند، شكستند و آتش جنگ جمل را برافروختند و حدود 17 هزار نفر از مسلمانان در اين آتش سوختند، آنها از راه راست منحرف شدند و خون اين گروه عظيم به گردن آنهاست، و در قيامت بايد جوابگو باشند. آيا اين سخن از حقيقت به دور است؟! يا اگر كسي بگويد معاويه با تخلّف از بيعت با امام(عليه السلام) و عدم اعتراف به حقّي كه از سوي خاصّ و عامّ مسلمين مورد پذيرش بود و روشن ساختن آتش جنگ صفّين و ريخته شدن خون بيش از يكصد هزار نفر از مسلمانان، مردي ستمگر بوده، سخني به ناحق گفته است؟! آيا مي توان چشم بر اين حقايق تلخ تاريخ بست يا از طريق توجيهات نادرستي كه هيچ خردمندي آن را نمي پذيرد، از كنار اين حوادث بسيار اسفبار گذشت؟ آيا حبّ اين گونه افراد ـ به گفته عبدالله موصلي ـ دين و ايمان است و بغض آنها كفر و نفاق؟! آيا ما وظيفه داريم در برابر كارهاي خلافي كه انجام شده و سبب قتل هزاران نفر شده، سكوت كنيم؟ كدام عقل چنين حكم مي كند؟ قرآن مي گويد در ميان اطرافيان پيامبر(صلي الله عليه وآله) گروهي از منافقان بودند، آيا اين آيات قرآن را ناديده بگيريم؟ قرآن مجيد مي گويد: (وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِّنَ الاَْعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَي النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ...). [6] . آيا انتظار داريم چنين منطقي را مردم خردمند جهان بپذيرند؟
صحابه كيانند
نكته مهمّ ديگر در اين جا مفهوم «صحابه» است. در اين كه منظور از «صحابه» كه اين هاله قداست را به دور آنان كشيده اند چه كساني هستند، تعابير و تعاريف كاملا متفاوتي از سوي علماي اهل سنّت ارائه شده است. 1ـ بعضي آن قدر آن را توسعه داده اند كه مي گويند هر كس از مسلمانان آن حضرت را ديده است، از اصحاب آن حضرت است! اين تعبير را «بخاري» ذكر كرده و مي گويد: «من صحب رسول الله(صلي الله عليه وآله) أو رآه من المسلمين فهو من أصحابه!». احمد بن حنبل عالم معروف اهل سنّت نيز آن را بسيار گسترده دانسته و مي گويد: «أصحاب رسول الله(صلي الله عليه وآله) كلّ من صحبه شهراً أو يوماً أو ساعة أو رآه; اصحاب رسول خدا(صلي الله عليه وآله)هر كسي است كه يك ماه يا يك روز يا حتّي يك ساعت با او مصاحبت داشته، يا او را ديده است!». 2ـ بعضي ديگر تعريف محدودتري براي صحابي برگزيده اند به عنوان مثال قاضي ابوبكر محمّد بن الطيّب مي گويد: «گرچه مفهوم لغوي صحابي عام است، ولي عرف امّت اين واژه را تنها به كساني اطلاق مي كنند كه مدّت قابل ملاحظه اي با آن حضرت مصاحبت داشته اند; نه كسي كه تنها يك ساعت در خدمتش بوده، يا چند قدم با او گام برداشته، يا حديثي از آن حضرت شنيده است». 3ـ بعضي مانند سعيد بن المسيّب دايره را از اين هم تنگ تر كرده، و گفته است: «صحابي پيامبر(صلي الله عليه وآله) تنها كساني هستند كه حدّاقل يك يا دو سال با آن حضرت بوده و در يك يا دو غزوه با رسول خدا شركت جسته اند». [7] . اين تعاريف و تعاريف ديگري كه براي عدم اطاله كلام از نقل آن پرهيز شد، نشان مي دهد كه دقيقاً روشن نيست مشمولان اين قداست چه كساني هستند، ولي اغلب همان معناي وسيع و گسترده را انتخاب كرده اند، هر چند در بحث هاي مورد نظر ما تفاوت چنداني ايجاد نمي كند، زيرا بسياري از موارد نقض كه در آينده از آن بحث خواهد شد، همانها هستند كه مدّت طولاني با آن حضرت بوده اند.