برگ سبزی اززیارت عاشورا صفحه 117

صفحه 117

نزدیکیهای گلپایگان دزدان قافله راتاراج کردند.عده ای برگشتند کاشان،عده ای هم رفتندگلپایگان از آنجا با توجه باعتباری که داشتندیا از اقوامشان پول قرض کردندوبسفرادامه دادند.

اما مقبل درگلپایگان نه آشنایی داشت ونه اعتباری.

ازیکطرف هم دوست نداشت راهی راکه آمده برگردد.باخودگفت یکقدم نزدیکتر بامام حسین(ع)هم یک قدمه.

همینجا میمونم کار میکنم تا خرج ادامه سفرم جور بشود.

مدتی درگلپایگان ماند تامحرم ازراه رسید.

مثل همه شیعیان درمجالس عزاداری شب وروز محرم شرکت کرد تا اینکه شب عاشورا شد، اشعاری راکه سروده بود درشب عاشورا خواند وغوغا کرد.

همون شب پس از اتمام مجلس ودرعالم رویا خواب دید مشرف شده بکربلا وواردصحن گردید.

خواست برودطرف ضریح که از ورودش جلوگیری کردند.

مقبل گوید: باخودگفتم خدایا نباید در رابطه بادخول بحرم، کسی دیگری را مانع شود.

یکی گفت درست میگویی مقبل اما الان فاطمه زهرا(س) وخدیجه کبری(س) وآسیه وهاجر وساره باعده ای از حوریان درحرم مشغول زیارتند چون تو نامحرمی اجازه ورودنخواهی داشت.

پرسیدم توکیستی؟

گفت: من ازفرشتگان حافّین هستم، حالا برای اینکه ناراحت نشوی بیا تاتو را بقسمتهای دیگر حرم هدایت کنم.

درسمت غربی صحن مطهر مجلسی باشکوه بود.

از وی راجع به حاضرین درمجلس سوال کردم. گفت: پیامبرانند از آدم(ع) تاخاتم (ص) که همه برای زیارت سیدالشهدا(ع) آمده اند.

مقبل گوید: حضرت رسول(ص)را دیدم که فرمود بروید بمحتشم بگویید بیاید.ناگاه دیدم محتشم واردشد. حضرت(ص) بمنبری که درآنجا بود اشاره فرمودند که ای محتشم برو بالا وهرچه بالا میرفت حضرت(ص) میفرمودند برو بالاتر تا پله نهم رسید ایستاد ومنتظر دستورپیامبر(ص) شد.

حضرت(ص) فرمودند ای محتشم امشب شب عاشوراست، از آن اشعار جانسوزت بخوان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه