روحانی همراه در عتبات عالیات صفحه 79

صفحه 79

تمام دارایی اش راهی بغداد شد، در مسیر، راهزنان تمام اموالش را سرقت کردند، به ناچار به عشایری که در همان نزدیکی ها بودند مراجعه کرد و همراه آنان کار می کرد و کوچ می کرد، در ایام خاصی اوضاع و احوال آنان را متحول دید و علت را پرسید، گفتند ایام عزاداری سالار شهیدان، اباعبدالله الحسین (علیه السلام) است و ما می خواهیم به زیارت کربلا مشرف شویم. مرد مسیحی گفت من هم همراه شما می آیم. گفتند تو که مسلمان نیستی و امام ما رانمی شناسی، گفت دوری شما برای سخت است، مرا هم همراه خود ببرید.

قافله به کربلا رسید، در آداب زیارت اباعبدالله (علیه السلام) وارد شده که برعکس سایر ائمه (علیه السلام) با همان حال سفر و با گرسنگی و تشنگی به زیارت بروید لذا این جوانان شیعه گفتند: ای مرد مسیحی تو کنار وسایل ما بنشین وقتی ما از زیارت برگشتیم هرجا که اتراق کردیم تو را هم می بریم. وقتی از زیارت برگشتند دیدند این مرد مسیحی مشغول گریه است و حالش متحول شده، گفتند: چه شده است؟ گفت: اول مرا مسلمان کنید بعد برایتان تعریف می کنم. بعد از این که شهادتین را به او تلقین کردند و مسلمان شد، گفت: وقتی شما رفتید من کنار وسایل شما خوابم برد. در عالم رؤیا دیدم درهای حرم گشوده شد، یک آقای بزرگواری از حرم بیرون آمد. عده ای اطرافش را گرفته اند. به آن ها فرمود: بروید لیست زائرین مرا بیاورید. آن ها رفتند یک لیست بزرگی را آوردند. حضرت نگاه کردند و فرمودند: این لیست کامل نیست، رفتند و دفعه دوم لیستی آوردند، باز حضرت فرمودند:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه