روحانی همراه در عتبات عالیات صفحه 97

صفحه 97

به سوی گودی قتلگاه کرد ببیند «و الشمر جالس علی صدره» دستانش را به سوی آسمان بلند کرد «وَا مُحَمَّدَاهْ صَلَّی عَلَیْکَ مَلِیکُ السَّمَاءِ هَذَا حُسَیْنٌ مُرَمَّلٌ بِالدِّمَاءِ صَرِیعٌ بِکَرْبَلَاءَ مُقَطَّعُ الْأَعْضَاءِ مَحْزُوزُ الرَّأْسِ مِنَ الْقَفَا مَسْلُوبُ الْعِمَامَهِ وَ الرِّدَا (1)» دیگر این خواهر و برادر همدیگر را ندید تا آن لحظه ای که زینب آمد میان گودی قتلگاه، شمشیر شکسته ها و نیزه شکسته ها را کنار زد و صدا می زد:

گلی گم کرده ام می جویم او را گل من یک نشانی در بدن داشت

به هر گل می رسم، می بویم او را یکی پیراهن کهنه به تن داشت

1- مناقب آل أبی طالب علیهم السلام(لابن شهرآشوب)، ج 4، ص: 113

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه