رمضان نشان از قامت رعنا صفحه 153

صفحه 153

ظرف آب را به او داد و ایشان آشامید و بقیه اش را به من داد گفتم: تشنه نیستم. آن شخص کاسه را گرفت و همین که چند قدمی رفت، غایب شد. من هم برای نماز خواندن در مقام و تفکر در مصیب عظمای امیرالمؤمنین علیه السلام برخاستم که بروم آن شخص از قصد من سئوال کرد من هم جوابش را دادم. او مرا تشویق و اکرام نمود و برایم دعا کرد. به مقام آمدم و چند رکعت نماز خواندم، اما کسالت و خواب بر من غالب شد، لذا خوابیدم و وقتی بیدار شدم که دیدم هوا روشن است. خود را به خاطر فوت شدن عبادت و کسالتم سرزنش نمودم و می گفتم امشب که بایددر مصیبت امیرالمؤمنین علیه السلام محزون باشم، چرا خوابیدم آن هم در چنین حالی که تمام بهره من، در بیداری و در این مقام بود. ولی در آن جا دیدم جمعی دو صف ترتیب داد، و نماز می خواندند و یک امام جماعت فرمود: او دو امتحان در پیش دارد: یکی در سال چهل و دیگری در سال هفتاد. در این جا من برای گرفتن وضو به خارج مسجد رفتم و وقتی برگشتم، دیدم هوا تاریک است و اثری از آن جماعت نیست تازه متوجه شدم که:

1. آن سیدی که خوابیده بود، همان حجت منتظر امام عصر روحی فداه بوده است.

2. و نوری که بر دیوارها ساطع می شد، نور امامت بود.

3. و خود حضرت، امام جماعت آن عدّه بوده اند.

4. و باز معلوم شد که آن جمعیت، خواص حضرت بود ه اند.

5. و آب آوردن و برگشت آن شخص، از معجزات حضرت بقیه الله

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه