دعا و اسرار اجابت صفحه 33

صفحه 33

می گوید: نگاه کردم دیدم آن غلامی که من می خواهم نیست. عرض کردم: آقا آن غلامی که مد نظر دارم، در میان این ها پیدا نکردم. حضرت فرمودند: مگر کسی دیگر مانده است؟ گفتند: یک غلامی است که تیمار می کند، به اصطلاح حیوانات را تر و خشک می کند. یعنی جایگاه خیلی پایینی دارد.

فرمودند: او را هم بیاورید. آوردند. دیدم همان غلام است. یعنی پست ترین غلامی که در خانه امام سجاد علیه السلام بود. گفتم: آقا من می خواهم این غلام را بخرم. فرمود: مانعی ندارد. غلام رو کرد به من و گفت: چرا می خواهی مرا از آقای خود جدا کنی؟

گفتم: فکر کردی من تو را نشناختم. من راز تو را پیدا کردم. دیروز بیرون مدینه آمدی زیر آسمان دعا کردی. گفت: عجب سر من کشف شد؟!

گفتم: بله. به او گفتم: البته من نمی خواهم تو را ببرم و به عنوان بردگی از تو کار بکشم، بلکه می خواهم خدمت گزار شما باشم. شما ولی و آقای من باشی! این هم برای او سنگین بود. این ها بندگانی هستند که نمی خواهند افشا شوند. نمی خواهند راز آنها فاش شود.

فرمود: عجب پس شما سر من را فهمیدی؟! خیلی متأثر شد. دیدم ناراحت شده است، صرف نظر کردم و بیرون آمدم.

قبل از این که به منزل برسم، امام سجاد علیه السلام دنبال من فرستادند. برگشتم. دیدم حضرت فرمودند: بیا این رفیق خود را تشیع جنازه کن. وقتی راز او هویدا شد و پیش دیگران روشن شد که این ولی خدا و مستجاب

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه