صحیفه مهدیه صفحه 126

صفحه 126

آثار عجیبی از این دعا دیده ام و اوّلین اثر آن را در شهر تهران در سال 1266 مشاهده کردم . من در

منزل ملک التجّار ، مهمان حاج میرزا باقر امام جمعه بودم . ایشان از وطنش تبعید شده بود و از طرف حاکم اجازه نداشت به تبریز برگردد . من هر چند مهمان او بودم و تهیّه خوردنی و آشامیدنی بر من لازم نبود امّا به خاطر مخارج دیگر ، چون غریب بودم و با اهل آنجا مأنوس نبودم قرض برایم امکان نداشت ، و لذا به شدّت در تنگدستی بودم .

یک روز با امام جمعه در صحن خانه نشسته بودیم . من بلند شدم و به اتاق بالا برای استراحت و نماز رفتم . بعد از خواندن نماز ظهر و عصر کتابی را در اتاق دیدم . آن را برداشتم و دیدم ترجمه جلد سیزدهم »بحار الأنوار« است که در احوالات امام زمان عجّل اللَّه تعالی فرجه الشریف نوشته شده است .

چون کتاب را باز کردم این دعا را در باب معجزات حضرت دیدم . با خود گفتم : آن را امتحان می کنم . پس بلند شدم ، نماز خواندم و دعا کردم و سجده انجام دادم . سپس پیش شیخ رفتم و در کنارش نشستم که در این هنگام مردی با کاغذی در دست وارد شد و آن را به امام جمعه داد و پارچه سفیدی را در پیش او گذاشت .

امام جمعه بعد از خواندن نامه، آن را به همراه پارچه به من داد و گفت: این مال توست.

وقتی پارچه را باز کردم دیدم تاجر علی اصغر تبریزی بیست تومان در پارچه گذاشته و در نامه نوشته که به من برسانند . به زمان نوشتن نامه که نگاه کردم دیدم درست همان زمانی

است که از دعا فارغ شدم . تعجّب کردم و در حالی که خدا را تسبیح می گفتم تبسّمی کردم ، امام جمعه علّت را از من پرسید و من داستان را برایش گفتم .

امام جمعه گفت : سبحان اللَّه ؛ من هم این کار را به خاطر برطرف شدن مشکلم انجام می دهم .

به او گفتم : بلند شو و شتاب کن .

به اتاق رفت و پس از خواندن نماز ظهر و عصرش همان کارهایی را که من انجام داده بودم بجا آورد و زمانی نگذشت که حاکمی که او را به تهران احضار کرده بود برکنار شد و شاه از او معذرت خواهی کرد و او را با احترام به تبریز برگردانید و از آن پس ، این کار ذخیره ای برایم در گرفتاری ها بود و آثار عجیبی از آن مشاهده کردم .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه