صحیفه مهدیه صفحه 161

صفحه 161

شیخ از صاحب آن خیمه پرسش نمود . به او گفته شد : در این خیمه ، پناهگاه محکم و استوار ، فریادرس گرفتار بیچاره ، حجّت قائم ، حضرت مهدی و امام منتظر مرضی - که خداوند تعالی در راحتی و فرجش شتاب کند و خروجش را آسان فرماید - حضور دارند . شیخ به سرعت به سمت خیمه رفت؛ زیرا برطرف شدن گرفتاریش را در آن یافته بود .

وقتی به حضور حضرت رسید ، از پریشانی و فشار زمان

و سختی حال خانواده اش شکایت کرد و از حضرت دعایی خواست که با آن غم و اندوه از او برداشته شده و گرفتاریش برطرف شود .

حضرت او را به سیّدی از فرزندانش حواله کرد و به خیمه اش اشاره کرد . شیخ از حضور حضرت مرخّص شده و به آن خیمه رفت . در آنجا سیّد سند دانشمند مورد اعتماد ، عالم والا مقام و مورد تأیید جناب سیّد محمّد سلطان آبادی را دید که بر سجّاده اش نشسته و در حال نیایش است .

بعد از سلام ، آنچه حجّت پروردگار حواله کرده بود عرض کرد و سیّد دعایی که رفع تنگدستی و سختی کند و موجب افزایش روزی باشد به او آموخت .

در این هنگام شیخ از خواب بیدار شد، در حالی که دعا در ذهنش مانده بود . سپس به سوی خانه سیّد محمّد روانه شد با آن که قبل از آن خواب به دلیلی که ذکر نمی کرد از سیّد کناره می گرفت و نمی خواست او را ببیند .

وقتی به خانه سیّد رسید و داخل شد سیّد را دید که بر روی سجّاده نمازش - همان گونه که در خواب دیده بود - نشسته و ذکر خدا می گوید و استغفار می کند .

به سیّد سلام کرد و او جواب داد در حالی که خنده ای بر لب داشت ، گویا قضیّه را می داند و از اسرار پنهانی آگاه است . شیخ آنچه در خواب پرسیده بود از سیّد پرسید و سیّد همان دعا را به او آموخت .

شیخ مدّت کمی آن دعا را خواند و دنیا از هر طرف به او روی آورد . همیشه استاد ما دام

ظلّه آن سیّد را با احترام تعریف می نمود ، در حالی که او را در اواخر عمرش درک کرده و زمان کوتاهی شاگردی ایشان نموده بود .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه