صحیفه مهدیه صفحه 304

صفحه 304

عالم بزرگوار عراقی رحمه الله در کتاب »دار السّلام« می فرماید : ملاّ قاسم رشتی رحمه الله چنین گوید :

به اصفهان رفتم و به مقبره تخت فولاد در روزی غیر از پنجشنبه روانه شدم و چون در آن دیار غریب بودم نمی دانستم که مردم آن شهر فقط شبهای جمعه به زیارت اهل قبور می روند، و در دیگر ایّام، مقبره خالی از مردم است و چیزی در آنجا یافت نمی شود، وقتی در خیابان قدم برمی داشتم ، میل داشتم که قلیانی بکشم ، خادمی که همراه من بود گفت: در این اطراف جز شب های جمعه چیزی پیدا نمی شود .

من هم گفتم : زیارت اهل قبور را برای کشیدن قلیان ترک نمی کنم و داخل قبرستان شدم و شروع به قرائت فاتحه کردم که ناگاه مردی را مشاهده نمودم که در گوشه حیاط نشسته بود .

آن شخص گفت : ملاّ قاسم ؛ چرا وقتی وارد شدی ، طبق سنّت پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ، سلام نکردی ؟ شرمنده شدم و از او معذرت خواستم و گفتم : دور بودم و می خواستم وقتی نزدیک شدم سلام کنم .

گفت : نه ، شما اهل علم ادب ندارید .

هیبتش بر دلم افتاد و به او نزدیک شدم و سلامش نمودم . جوابم داد و نام والدین مرا برد گفت : آن ها فرزند پسر نداشتند و پدرت نذر کرد که اگر خداوند به او فرزند پسری عنایت کند ، او را از اهل حدیث و از نیکان قرار دهد . آن گاه خدا تو را به او

عنایت کرد و او هم به نذرش وفا نمود .

گفتم : بلی ؛ این را شنیده ام . سپس گفت : اگر می خواهی قلیان بکشی در کیسه من موجود است ، بردار و آماده کن تا باهم بکشیم .

اراده کردم که به خادمم دستور دهم ، ولی به مجرّد این اراده و همینکه از دلم خطور کرد به من گفت : نه ، خودت آماده کن .

گفتم: چشم و قلیان را آماده نمودم و کشیدم ، سپس به او دادم ، او هم کشید و به من بازگردانید ، آن گاه چنین گفت : چند روز قبل به اینجا آمدم و هیچ میلی به اهل این شهر و به داخل شدن در این شهر نداشتم و همانا دوستی در مازندران دارم و می خواهم به زیارت او بروم . سپس به من گفت : در این مقبره ، قبور عدّه ای از پیامبران است ، برخیز و آن ها را همراه من زیارت کن .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه