شرح زیارت جامعه کبیره صفحه 85

صفحه 85

حضرت موسی و هارون علیهم السّلام فرمود: «اِذْهَبا إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی » (1) ؛به سوی فرعون بروید که او سرکشی کرده است. ولی خدا یک وعده هم به آن ها داده بود. «وَ نَجْعَلُ لَکُما سُلْطاناً » (2) ؛یعنی شما بروید من همراه شما سلطانی قرار می دهم. فرعون به نگهبان های قصر سفارش کرده بود که به هیچ کس جز موسی و هارون اجازه ورود ندهند؛ زیرا شاید آن ها حرف هایی می زدند که نمی خواست پیش دیگران رسوا شود.

وقتی موسی و هارون وارد قصر شدند، دیدند فرعون از روی تختش افتاده و بیهوش شده است. بعد که به هوش آمد و آن حرف ها رد و بدل شد، فرعون دربان ها را خواست و به آن ها گفت: مگر نگفتم کسی جز موسی و هارون اجازۀ ورود ندارد؟ آن ها هم گفتند: ما هم همین کار را کردیم و به هیچ کس اجازۀ ورود ندادیم. فرعون گفت:

پس این جوانی که سوار بر اسب سفید با لباس های فاخر وارد قصر شد که بود که من از دیدن هیبت و عظمت او به زمین افتادم و بیهوش شدم ؟ در روایت داریم که آن جوان امیر المؤمنین علیه السّلام بود.(3) یعنی به طور پنهانی با همۀ انبیا بوده و گاهی هم ظهور و بروز پیدا می کرده است.


1- (1) .سورۀ طه، آیۀ 43.
2- (2) .سورۀ القصص، آیۀ 35.
3- (3) .مدینه المعاجز، ج 1، ص 143.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه