ترجمه کامل‌الزیارات صفحه 180

صفحه 180

پیرمرد جنّی یک روز و یک شب از نظر ایشان غائب بود پس فردای آن روز ایشان صدائی شنیدند بدون اینکه صاحب آن را ببینند، صدا این بود:

به خدا قسم نیامدم نزد شما مگر آنکه خود دیدم، در زمین طف که سری بریده و دو گونه‌هایش به خاک آلوده بود.

و اطرافش جوانانی افتاده که از حلقومشان خون جاری بود نظیر چراغ‌هائی که تاریکی و ظلمت را بر طرف کرده‌اند.

پیوسته ناقه خود را دواندم تا قبل از آنکه ایشان با حوریه‌های باکره ملاقات کنند مصادف گردم.

حسین علیه السّلام چراغی فروزان بود و خدا می‌داند که من در این گفتار دروغ نمی‌گویم.

حسین علیه السّلام در غرفه‌های بهشت مجاور رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم و بتول علیها السّلام و جعفر طیّار بوده در حالی که شادمان و مسرور می‌باشد.

بعضی از جوانان در جواب آن صدا گفتند:

برو پس پاینده و جاوید باد قبری که تو ساکن آن هستی تا قیامت باران بر آن ببارد.

پیمودم راهی را که تو نیز راهرو آن بودی و نوشیدم با کاسه‌ای که بسیار فراخ بود.

و نیز پیمودم راهی را که جوانانی در این راه جان خودشان را تسلیم خدا نموده و از مال و دوستان و خانه‌هایشان جدا گردیدند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه