صحیفه مهدیه صفحه 198

صفحه 198

من از آن روز در مصر سکونت داشتم تا این که نامه ای همراه پول نزدم رسید و او آن را

به دست مردی از اهل خراسان - که عربی فصیح نمی دانست - فرستاد ؛ پولش سی دینار بود و به من دستور داد که امسال به حجّ بیایم ، من هم بدین سوی آمدم به شوق این که او را زیارت نمایم .

در این وقت ، به دلم افتاد همان شخصی که او را می دیدم آمد و رفت می کند ، همو باشد ؛ من ده درهم که یکی از آن ها سکّه رضویّه بود و با نام امام رضا علیه السلام ضرب شده بود همراه داشتم و آن ها را پنهان کرده بودم که در مقام ابراهیم بیندازم . این گونه نذر کرده بودم و نیّت داشتم ، ولی گفتم پول را به زن می دهم و از او می خواهم که به یکی از فرزندان فاطمه علیها السلام بدهد که این بهتر از آن نیّت قبلی ام است .

پس به او گفتم : این درهم ها را به فرزندی از فرزندان فاطمه علیها السلام که سزاوار باشد ، بپرداز ؛ چنین می اندیشیدم که او پول ها را به همان شخص خواهد داد . پول ها را گرفت و بالا رفت و بعد از ساعتی پایین آمد و گفت : او می گوید : در این درهم ها برای ما حقّی نیست و آن را در همان جا که نیّت کرده ای مصرف کن ؛ و لکن این سکّه رضویّه را بدلش را از ما بگیر و در مکانی که نیّت کرده ای بینداز .

من چنین کردم و با خود گفتم آنچه را پیرزن به من گفت از آن شخص نقل کرده است.

همراه من نسخه توقیعی بود که از ناحیه امام علیه السلام برای قاسم بن علاء

آذربایجانی صادر شده بود ؛ آن را به زن نشان داده گفتم : این را به کسی عرضه کن که دستخطّ و توقیعات امام علیه السلام را بشناسد .

گفت : به من بده که من می شناسم . گمان کردم که او خود می تواند آن را بخواند و تشخیص دهد . ولی گفت : من نمی توانم آن را در این مکان بخوانم و به طرف اتاق بالا رفت ، سپس باز گشت و گفت : صحیح است .

در توقیع این گونه بود : شما را بشارت می دهم به بشارتی که دیگری را بدان بشارت نداده ام .

زن گفت : او می گوید : هنگامی که بر پیامبرت صلوات می فرستی، چگونه می فرستی؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه