صحیفه مهدیه صفحه 361

صفحه 361

این خواب تأثیر زیادی در حاکم گذاشت و گفت : من از این جریان بی خبرم ؛ آن گاه ، نمایندگان خود را فرا خواند و پرسید : آیا کسی را زندانی کرده اید ؟

گفتند : همان پیرمرد علوی که دستور دادی او را بگیریم .

گفت : رهایش کنید ، و اسبی به او بدهید تا بر آن سوار شود و راه را نیز به او نشان دهید تا به خانه اش برود . )پایان داستان(

سیّد بزرگوار جناب علیّ بن طاووس رحمه الله در آخر کتاب »مهج الدعوات« آورده است : از جمله آن ها ، جریانی است که دوست و برادر عزیزم جناب محمّد بن محمّد بن قاضی آوی - که خدای بزرگ بر خوشبختی اش بیفزاید

و عاقبت به خیرش کند - برایم بازگو کرد و جریان شگفت و بی نظیری در آن مورد گفت .

جریان از این قرار است : حادثه ای برای ایشان پیش آمده بود، تا آن که این دعا را دید که در برگ هایی نوشته شده است و در کتابش قرار گرفته است )با این که این کاغذها را او در کتابش نگذاشته بود(. از روی آن برگ ها نسخه برداری کرد و پس از بازنویسی ، نسخه اصلی که یافته بود گم شد .

ایشان در ادامه ، دعا را بیان کرده و نسخه دیگری از طریقی دیگر نیز ذکر کرده است که با این نسخه تفاوت دارد . (20)

8دعای عبرات (21)

ما ، در این جا »دعای عبرات« را از کتاب »بلد الأمین« مرحوم کفعمی اعلی اللَّه مقامه نقل می کنیم ، ایشان فرموده است :

این ، دعایی بزرگ و با ارزش است که از امام قائم صلوات اللَّه علیه روایت شده است و در امور مهمّ و مشکلات بزرگ خوانده می شود ؛ این دعا را »دعای عبرات« نامیده اند . ) و دعا این است : (

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه