اعتکاف: معتکفان کوی دوست صفحه 14

صفحه 14

دیدار آن حضرت بودم ، ولی توفیق حاصل نشد. تا اینکه یک شب که در منزل خوابیده بودم ، شخصی را در خواب دیدم که می گوید : ای علی بن ابراهیم ! « خداوند به من اجازه انجام حج داده است ! » آن شب متوجّه معنای این سخن نشدم ، و درباره این مطلب فکر می کردم ، و منتظر فرار رسیدن موسم حج بودم. هنگامی که زمان حج فرا رسید مقدّمات سفر را مهیّا نموده ، و به سمت مدینه حرکت کردم. هنگامی که داخل مدینه شدم از قائم آل محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) پرس و جو کردم امّا هیچ اثری از آن حضرت نیافتم ، و هیچ خبری در موردش نشنیدم. دائماً در فکر و اندیشه در مورد امورات خودم بودم تا اینکه از مدینه خارج شده ، و به سمت مکّه حرکت کردم. در مسیر راه وارد جحفه شده (و احرام بستم) و یک روز در آنجا ماندم. سپس به سمت غدیر خم حرکت کردم. در مسجد منطقه غدیر نماز بجای آوردم ، و پیشانی را به خاک ساییدم و در دعا و ابتهال کوشیدم ، سپس به سمت مکّه حرکت کردم و در مکّه معتکف شده و به عبادت و طواف مشغول شدم ، تا اینکه یک شب هنگام طواف جوان خوش چهره و خوش بویی که بر گرد خانه خدا طواف می کرد توجّه مرا به خود جلب کرد ، در کنارش ایستادم و به طواف ادامه دادم ، به گونه ای که بدنم به بدنش برخورد کرد. پرسید : اهل کجایی ؟ عرض کردم : اهل عراق هستم. فرمودند : کدام عراق ؟ عرض کردم : اهواز. فرمودند : آیا ابن الخضیب را می شناسی ؟ عرض کردم : بله ! خدا رحمتش کند که دعوت حق را لبیک گفت. فرمودند : خدا رحمتش کند.... آیا علی بن ابراهیم مهزیار را می شناسی ؟ عرض کردم : خودم هستم . فرمودند : ای ابوالحسن خداوند تو را حفظ کند.

علامت و نشانه ای که بین تو و پدرم محمّد الحسن بن علی (علیه السّلام) بود چه شد ؟ عرض کردم : همراه من است. سپس آن را از جیب خود خارج کرده به ایشان نشان دادم. هنگامی که آن را دید اشک جلوی چشمانش را گرفت ، و شروع به

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه