هنری نبود. دیگر گناه نکردن ارزشی نداشت. اگر جاذبه زمین نباشد و وزن و سنگینی در عالم طبیعت نباشد، دیگر راه رفتن در سر بالایی مشکلی نخواهد بود و زمین نخوردن در سرازیری هنری نیست. فضانوردانی که از میدان جاذبهزمین خارج میشوند، اگر در عالم بیوزنی در فضا دهها بار معلق بزنند هنری نکردهاند، هنر از آنِ ورزشکاری است که در حضور جاذبهنیرومند زمین میتواند حداکثر دو بار قبل از فرود، معلق بزند و مدال طلا بر گردن بیاویزد و صاحب افتخار شود.
آن کس که آرزو میکند که ای کاش شیطان آفریده نمیشد، در واقع اصل واقعیت «ارزش» و «ضد ارزش» و «خوبی و بدی» و «فضیلت و رذیلت» و «ثواب و گناه» را منتفی میکند. باید جاذبهزمین باشد و وزن و سنگینی در اشیا وجود داشته باشد تا معلوم شود چه کسی پهلوان و قهرمان است و چه کسی ضعیف و سست عنصر. آنکه به اصل خلقت شیطان اعتراف میکند، نمیخواهد مسئله را حل کند، بلکه میخواهد صورت مسئله را پا ک کند!
اگر در سرازیری، جاذبهای در کار نباشد و کششی رو به پایین وجود نداشته باشد آن کوهنورد ماهری که خود را با