حج نماز بزرگ صفحه 77

صفحه 77

به سراغ یکی زا آن دو کوه یعنی کوه صفا می‌رود و از آنجا خود را دوان دوان به آن کوه دیگر یعنی به مروه می‌رساند و در آنجا نه آبی پیدا می‌کند و نه کسی را می‌بیند، بار دیگر به صفا باز می‌گردد و با آنکه می‌داند که این رفتنها و بازآمدنها سودی ندارد، غم و غصه طفل تشنه او را رها نمی‌کند و آرام نمی‌گذارد، ناچار مضطر و مضطرب، همچنان راه نسبتاً طولانی صفا به مروه و مروه به صفا را افتان و خیزان هفت بار طی می‌کند. او هر چه بیشتر در پی آب می‌گردد کمتر می‌یابد و سرانجام با دست خالی و دلی پردرد به سراغ طفل خود می‌رود تا شاهد مرگ او باشد، اما با کمال تعجب می‌بیند از زمین آبی جوشیده است، درست از همان جایی که اسماعیل پاشنه پای خود را از فرط تشنگی به زمین ساییده بوده، چشمه‌ای روان شده است. هاجر که شاهد لطف الهی در حق خود و فرزند خویش است، در حیرت و شُکر و خوشحالی غرق می‌شود و به آبی که می‌جوشد و می‌خروشد می‌گوید «زم‌زم»، یعنی آهسته‌تر بجوش و این آب هزاران سال است که همچنان می‌جوشد و مایه آبادانی و برکت مکه و طراوت حج شده است.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه