پرداخت کفاره میشود و گاه ممکن است تاوانی که بر عهده او قرار میگیرد بسیار سخت و سنگین باشد.
چنانکه گفتیم حج نوعی زندگی است و مقصود ما از این سخن این است که در حج زندگی و عبادت حاجی چنان در هم میآمیزد که جدا کردن آنها از یکدیگر ممکن نیست. چنین نیست که حاجی در عین حال که به زندگی معمولی و عادی خود ادامه میدهد چند دقیقهای یا چند ساعتی به کناری نشیند و در خود فرو رود و دعایی بخواند و زندگی معمولی و حج را بدین صورت باه م جمع کند. حج در متن زندگی وارد میشود و با تعیین نوع لباس و کفش و کلاه حاجی و نوع سخنانی که نباید به زبان آورد و یک سلسله کارهای نسبتاً عادی که نباید بکند و نیز با این قید که شب باید کجا بماند و کجا نماند، خود یک زندگی میشود. حاجی زندگی معمولی خود را متوقف میکند و زندگی جدیدی در پیش میگیرد که نام آن حج است. هر چند روح حج مانند هر عبادت دیگری زنده به «نیت» است و حاجی همه اعمالی را که به عنوان حج انجام میدهد باید به عنوان عبادت و به قصد قربت انجام دهد با این حال باید گفت که حج یک واقعیت کاملًا عینی است.
در این توشه حج را «نماز بزرگ» نامیدهایم. با این