ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 607

صفحه 607

الوادی قال لهم قوموا حتی نمضی فجعل لوط علیه السلام یمشی فی اصل الحائط و جعل جبرئیل و میکائیل و اسرافیل یمشون فی وسط الطریق فقال یا بنی ههنا فقالوا: امرنا سیدنا ان نمر فی وسطها و کان لوط علیه السلام یستغنم الظلام و مر ابلیس لعنه الله فاخذ من حجر امراته صبیا فطرحه فی البئر فتصایح اهل المدینه کلهم علی باب لوط علیه السلام فلما نظروا الی الغلمان فی منزل لوط علیه السلام قالوا یا لوط قد دخلت فی عملنا قال هولاء ضیفی فلا تفضحون قالوا هم ثلاثه خذ واحدا و اعطنا اثنین قال و ادخلهم الحجره و قال لوط علیه السلام لو ان لی اهل بیت یمنعوننی منکم قال و قد تدافعوا علی الباب فکسروا باب لوط علیه السلام و طرحوا لوطا فقال له جبرئیل علیه السلام انا رسل ربک لن یصلوا الیک فاخذ کفا من بحطحاء فضرب بها وجوههم و قال شاهت الوجوه فعمی اهل المدینه کلهم فقال لهم لوط یا رسل ربی بما امرکم ربی فیهم قالوا امرنا ان ناخذهم بالسحر قال فلی الیکم حاجه قالوا و ما حاجتک قال تاخذونهم الساعه قالوا یا لوط ان موعدهم الصبح الیس الصبح بقریب لکن ترحل فخذ بناتک و امض ودع امراتک قال ابو جعفر علیه السلام رحم الله لوط لو یدری من معه فی الحجره لعلم انه منصور حین یقول لو ان لی بکم قوه او آوی الی رکن شدید ای رکن اشد من جبرئیل معه فی الحجره قال الله عزوجل لمحمد صلی الله علیه و آله و ما هی من الظالمین ببعید ای من ظالمی امتک ان عملوا عمل قوم لوط.

ترجمه :

2.

امام باقر علیه السلام فرمودند: قوم لوط بهترین قومی بود که خداوند آفریده بود. ولی ابلیس آنان را با اصرار دعوت کرد. جریان آنها این بود که آنا دسته جمعی برای کسب و کار می رفتند و زنان را تنها می گذاشتند. هنگامی که به خانه های خود باز می گشتند، ابلیس به سراغ کارهای آنها می رفت و هر چه ساخته بودند، از بین می برد. تصمین گرفتند کسی که این کار را می کند، پیدا کنند. در کمین نشستند. و متوجه شدند پسر بچه بسیار زیبایی این کار را می کند. به او گفتند تو این کار را انجام می دهی ؟ و او مرتب می گفت . بله . باتفاق آرا تصویب شد که او را بکشند. ان شب او را نزد مردی گذاشتند. هنگامی که شب شد. فریای کشید. آن مرد گفت . چرا فریاد کشیدی ؟ گفت : پدرم شبها مرا روی شکمش می خوابانید. آن مرد گفت : بیا و روی شکمم بخواب . هنگامی که روی شکمش خوابید، آن قدر او را مالید که به او یاد داد چگونه آن کار را انجام دهد. اول ابلیس با او آن کار را انجام داد و سپس ابلیس آن کار را کرد. سپس گریخت و ناپدید شد. وقتی صبح شد آن مرد جریان آن پسر بچه را گفت و آنان را از این کاری که از آن بی اطلاع بودند، خوششان آمد. با یکدیگر این عمل را انجام دادند. سپس با رهگذرانی که از شهر آنها می گذشتند نیز همین کار را کردند؛ تا این که دیگر کسی از

شهر آنها عبور نکرد. آنگاه زنان خود را ترک کرده و به پسر بچه ها روی آوردند. شیطان که دید کارش در میان مردان پیش رفته است خود را به شکل زنی در آورد و سراغ زنان رفت . به آنها گفتن مردان شما با یکدیگر عمل جنسی انجام می دهند. زنان گفتند: بله ؛ درست است و حضرت لوط علیه السلام آنها را نصیحت و موعظه می کند. و بالاخره شیطان کاری کرد که زنان نیز به یکدیگر مشغول شدند. پس از این که خداوند عزوجل حجت را بر آنها تمام نمود. آنهارا به راه درست هدایت نمود. جبرئیل ، مکائیل و اسرافیل را به شکل پسر بچه هایی که قبا (نوعی لباس بلند مردانه ) پوشیده بودند، روانه آن قوم نمود، آنان به حضرت لوط علیه السلام که مشغول کشاورزی بود، برخوردند. او گفت : هیچ گاه کسی را زیباتر از شما ندیده ام . کجا می روید؟ گفتند: آقایمان ما را فرستاده است تا با بزرگ این شهر ملاقات نماییم . گفت : فرزندانم ! آیا آقای شما نفهمیده است که اهل این شهر چه می کنند؟ بخدا سوگند آنان مردان را گرفته و با آنها کار زشت انجام می دهند، بگونه ای که خون آلود می شوند. گفتند: آقای ما دستور داده که از وسط شهر بگذریم . گفت : در این صورت خواهشی از شما دارم . گفتند: چه خواهشی داری ؟ گفت : همین جا بمانید تا هوا خوب تاریک شود. آنان نیز همان جا ماندند. سپس حضرت لوط علیه السلام دخترش را فرستاد که آب و نانی در

انبان گذاشته و برای انان بیاورد و نیز عبایی تا آنان را از سرما حفظ کند. وقتی که دختر روانه منزل شد، باران گرفت و دره پر (از آب ) شد. آن حضرت علیه السلام گفت : الان آب بچه ها را با خود می برد. برخیزید برویم . او از کناره دیوار راه می رفت . آنان از وسط راه می رفتند. گفت : فرزندانم ! چرا از وسط راه می روید؟ گفتند: آقای ما چنین دستور داده است . حضرت لوط علیه السلام تاریکی شب را غنیمت می شمرد.

ابلیس ملعون کودکی را از دامن مادرش دزدید و آن را در چاه انداخت . همه مردم شهر بر در خانه حضرت لوط علیه السلام جمع شده و سر و صدایی راه انداختند هنگامی که مردم ، پسر بچه ها را در منزل لوط دیدند، گقتند: ای لوط ! تو نیز عمل ما را انجام می دهی ؟ گفت ؟ اینان : میهمانان من هستند. مرا رسوا نکنید. گفتند: اینان سه نفر هستند. یکی را برای خود بردار و دو تایشان را به ما بده . حضرت لوط علیه السلام آنها را داخل اطاق برد. گفت : کاش خانواده ای داشتم که در مقابل شما از من دفاع می کردند. مردم شهر به در اطاق هجوم برده و حضرت لوط علیه السلام را به زمین انداختند. جبرییل به او گفت : ما فرستادگان خدای تو هستیم . آنان هیچ گاه دستشان به هتو نخواهد رسید. آنگاه مشتی شن برداشته و آن را به صورت آنان زد و گفت : زشت باد رویتان . و بدین

ترتیب ، همه اهل شهر کور شدند. حضرت لوط علیه السلام پرسید: ای فرستادگان پروردگارم ! خدای من چه دستوری درباره اینان به شما داده است ؟ گفتند: دستور داده است سحرگاهان آنها را مجازات نماییم . گفتند: ای لوط ! زمان مجازات آنها صبح است و آیا صبح نزدیک نیست ! از این شهر کوچ کن دخترانت را بردار و برو، ولی زنت را رها کن . امام باقر علیه السلام فرمودند: هنگامی که گفت : ( کاش در مقابل شما نیرومند بودم یا پشیبانی قوی داشتم .) بدون شک می فهمید که یاری می شود. چه پشتیبانی قویتر از جبرئیل که همراه با او در خانه بود ! خداوند عزوجل به حضرت محمد صلی الله علیه و آله می فرماید: (این از ظالمین بعید نیست .) (163) یعنی این عذاب از ظالمین امت تو نیز اگر مرتکب عمل قوط لوط شوند. دور نیست .

حدیث : 3

و قال رسول الله صلی الله علیه و آله من الح فی وطی الرجال لم یمن حتی یدعو الرجال الی نفسه .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه