منبر و محراب صفحه 27

صفحه 27

ص:36


1- رُوِّینَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ص أَنَّهُ قَالَ: لِکُلِ صَلَاهٍ وَقْتَانِ أَوَّلٌ وَ آخِرٌ فَأَوَّلُ الْوَقْتِ أَفْضَلُهُ وَ لَیْسَ لِأَحَدٍ أَنْ یَتَّخِذَ آخِرَ الْوَقْتَیْنِ وَقْتاً وَ إِنَّمَا جُعِلَ آخِرُ الْوَقْتِ لِلْمَرِیضِ وَ الْمُعْتَلِّ وَ لِمَنْ لَهُ عُذْرٌ وَ أَوَّلُ الْوَقْتِ رِضْوَانُ اللَّهِ وَ آخِرُ الْوَقْتِ عَفْوُ اللَّهِ وَ الْعَفْوُ لَا یَکُونُ إِلَّا مِنَ التَّقْصِیرِ وَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیُصَلِّی فِی غَیْرِ الْوَقْتِ وَ إِنَّ مَا فَاتَهُ مِنَ الْوَقْتِ خَیْرٌ لَهُ مِنْ أَهْلِهِ وَ مَالِهِ. (دعائم الإسلام،ج 1،ص137).
2- دعائم الإسلام ،ج 1،ص137.

خاطره­ای از همسایه فرش­فروش

در قم همسایه ای داشتیم فرش فروش. آدم خوبی بود. می گفت: خیلی گرفتار بودم یک جفت قالیچه ی ابریشمی روز پنج شنبه برداشتم بردم بازار تهران که نقد بفروشم. گفتم به قیمت کمتر بدهم، گرفتارم پولش را بگیریم برای رفع مشکلم. مؤذن اذان گفت، من در ترافیک گیر کردم رسیدم امام زاده سیدناصر الدین پاچنار. با خودم گفتم خدایا الان هم بازار می بندد چه کار بکنم. نماز اول وقت یا قالیچه ها را ببرم بفروشم. گفتم نماز اول وقت. رفتم نماز اول وقت را خواندم. وقتی آمدم درب ضریح را ببوسم دیدم که ضریح را یک نفر وقف کرده اسمش را هم نوشته بود. گفتم خوش به حال آقایی که این ضریح را وقف کرده. آمدم با عجله دیگر بازار داشت می بست. رفتم بازار عباس آباد، بازار فرش فروش ها دیدم یک نفر من را صدا زد گفت: آقا قالیچه هات فروشیه؟ گفتم بله آقا. گفت: باز کن. باز کردم دکانشم فرش فروشی نبود. گفت: چند؟ گفتم: فلان قدر. پولش را نقد شمرد به من داد. گفتم خدا این از کجا رسید؟ اینقدر مشتری جرینگی و نقد؟ گفتم: آقا اسم شما چیه؟ اسمش را گفت. دیدم همانی است که ضریح را برای سیدنصرالدین نذر و وقف کرده.

تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن                        که خواجه خود روش بنده پروری دارد(1)

امام زاده­ها را واسطه فیض قرار بدهید

این را هم بگویم که در زیارت امام زاده ها علیه السلام آثار خاصی است. یکی از بزرگان اهل معنا می گفتند: حاجتی داشتم، رفتم خدمت امام رضا علیه السلام ؛اما برآروده نشد. رفتم امامزاده داود درست شد. در دلم یک مقداری شک و شبهه پیدا شده بود که من زیارت ولی الله رفتم به من نداند، زیارت امامزاده داود رفتم به من دادند! چطور شد؟ شب امامزاده داود را خواب دیدم آقا فرمودند: شک در دلت پیدا نشود؛ ما هم از امام رضا علیه السلام برایت گرفتیم، ما واسطه شدیم گرفتیم.

یکی از برزگان به آیت الله العظمی اراکی; گفتند که آقا ما می رویم قم خدمت حضرت معصومه سلام الله علیها چه بگوییم؟ به حضرت معصومه بگوییم بی بی حاجت ما را از خدا بگیر، به ما بده. یا بگوییم خدایا به حق این بی بی حاجت ما را بده؟ آقای اراکی فرموده بود: هیچ کدام

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه