منبر و محراب صفحه 33

صفحه 33

ص:42


1- ذاریات:18.
2- مزمل:آیات1-2.
3- .  مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ عِمْرَانَ بْنِ مُوسَی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ ص فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ إِنِّی قَدْ حُرِمْتُ الصَّلَاهَ بِاللَّیْلِ فَقَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع أَنْتَ رَجُلٌ قَدْ قَیَّدَتْکَ ذُنُوبُکَ. (کافی (ط- الاسلامیه)،ج3،ص450).

خمینی; نقل کردند که یک روز دیدم پدرم در نجف مثل یک زن بچه مرده زار می زند. (امام; می دانید یک ابهتی داشت حالا حالا شکسته نمی شد؛ حتی وقتی هم حاج آقا مصطفی به رضوان خدا واصل شده بودند بعضی از عزیزانی که آنجا بودند می فرمودند که ما دیدیم امام اصلاً تکان نمی خورد.) حاج آقا مصطفی فرمودند: من رفتم پیش مادرم گفتم که پردم را چه شده است؟ گفت: پدرت دیشب خواب مانده و نماز شبش از دستش رفته. از صبح دارد گریه می کند که چه شده کاروانیان سحر رفتند و ما یک شب جا ماندیم.

آیت الله العظمی سید احمد خوانساری -أعلی الله مقامه الشریف _ که آیت الله حاج آقا مرتضی حائری درباره ایشان می فرمودند: باید از عصمت آیت الله خوانساری انسان سخن بگوید نه عدالتش _ سه بار نمازهای دوران عمرش را احتیاطاً اعاده کرد. خیلی مرد می خواهد. صد سال تقریباً این مرد عمر کرد، سیصد سال نماز خواند احتیاطاً، با اینکه نماز آقای خوانساری عیبی نداشت. این نشان از اهمیت دادن ایشان به نماز است و از طرفی اهمیت و جایگاه نماز.

یکی از اولیای خدا می فرمودند که مدتی فیوضات رحمانی را ازمن گرفتند. چشم گریانی و دل سوزانی داشتیم که از ما گرفتند. رفتیم تو فکر که آخر چه شده ما مغضوب درگاه شدیم؟ چه شد آخر من آدمی بودم که در مجلس امام حسین منقلب می شدم. چطور شده اینقدر قسّی شدم؟

شب در عالم رؤیا هاتف غیبی ندا داد: گنجشکی پیش خدا از تو شکایت کرده، ما هم سحر راهت ندادیم. از خواب پریدم. فکر کردم، دیدم ندای صادقانه است. یادم آمد که روزی نشسته بودم. پنجره اتاق باز بود. یک گنجشک آمد تو. بلند شدم پنجره را بستم و گنجشک را گرفتم. با دست شروع کردم اذیت کردن. یک خرده با بال و پرش ور رفتم. حیوان مضطرب بود و ناراحت. بعد هم پرش دادیم رفت. ایشان می گفتند: فردای آن روز رفتم صحرا. دلم گرفته بود. خدا صحنه ای را برایم رقم زد. برخورد کردم به یک ماری این مار بچه گنجشکی را گرفته بود تا من را دید فرار کرد که بره ببلعدش من هم تعقیبش کردم با عصا رفتم دنبالش. دهانش را باز کردم این بچه گنجشک رها شد. شب در عالم رؤیا فرمودند: گنجشکی پیش خدا از تو تشکر کرد، ما هم حالت را به تو برگرداندیم.ایشان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه