منبر و محراب صفحه 34

صفحه 34

ص:43

می گفت: بیدار شدم دیدیم سحر است، نافله شب خواندم. دیدیم اشکم جاری می شود، دوباره برگشتم به خانه ی اول.(1)

به ما هم می گویند: فلانی شکایت کرده، ما هم حالت را گرفتیم. اشک چشمت را گرفتیم؛ چون شاکی داری! غیبت مؤمن را کردی به گوشش رسیده دلش آزده شده. شاکی داری! سخت ترین روضه را برایت می خوانند، تکان نمی خوری. نمی فهمی از کجاست؟ یک تهمت زدی به دختر مردم دختر مردم را خانه نشین کردی، خدا تو را نمی آمرزد.

سحر خیزی کلید موفقیت

یکی از کلیدها برای طلبه ها نماز شب است. علامه ی بزرگوار طباطبایی -رضوان الله تعالی علیه- می فرمودند به مرحوم قاضی در حرم مطهر مولا علی علیه السلام برخورد کردم. مرحوم قاضی دستش را گذاشت سر شانه ا م گفت: سید محمدحسین، دنیا می خواهی نافله ی شب بخوان، آخرت می خواهی نافله ی شب بخوان!

به مقدس اردبیلی گفتند مقدس چه شد تو به این مقام رسیدی؟ گفت: من از یک نماز شب به اینجا رسیدم. بعد شرح داد و گفت: در حجره با رفیقمان به سختی زندگی می کردیم. زندگی برایمان سخت می گذشت؛ امّا به رفیقم گفته بودم ما آبروی فقر و قناعت نمی بریم. مبادا اگر کسی از تو سؤال کرد بگویی نداریم.

یک روز آمدم در حجره دیدم وضع حجره ی ما فرق کرده. دو تا پشتی توی حجره است و بوی برنج می آید. به هم مباحثه ایم گفتم رفیق بند را آب دادی؟ گفت: آره والا. گفتم: چطور؟ گفت: یکی از بازاری های نجف آمد اینجا از تجار بود. گفت که رفیقت شیخ احمد مقدس را می بینم رخش زرد است، چیزی شده؟ گفتم: راستش ما نداریم بخوریم؛ یا اکثراً روزه می گیریم یا در شبانه روز یک وعده غذا می خوریم. رفت دو تا گونی برنج آورد و دو تا پشتی آورد و یک فرش و دو تا همیان پول. مقدس اردبیلی تقریباً چهارصد و پنجاه سال پیش زندگی می کرد همیان هایی بود که درونش درهم و دینار بود. گفت اینها سهم تو این هم سهم مقدس.

مقدس اردیبلی می فرمود: اینها را گرفتم و گذاشتم در جیبم. سحر که بیدار شدم برای

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه