سیمای متهجدین صفحه 106

صفحه 106

نهایت ضعف و نقاهت بود به گونه ای که هر کس او را می دید چنین می پنداشت که تازه از بستر بیماری برخاسته است(1).

شهید ثالث(ره)

در احوالات شهید ثالث حاج ملا محمدتقی بن محمدبرغانی قزوینی آورده اند: «عبادت آن جناب (قدس سره) چنان بود که از نصف شب علی الدّوام تا طلوع صبح صادق به مسجد خود می رفت و به مناجات و ادعیه و تضرّع و زاری و بی قراری و گریه و ناله اشتغال داشت و مناجات خمسه عشر را از بر می خواند. بر این سجیّه و شیوه سنیّه استمرار داشت تا همان شب که شربت شهادت نوشید. مکرّر در میان زمستان دیدند آن جناب در پشت بام مسجد خود در عین شدت آمدن برف در نیمه شب پوستینی بر دوش و عمامه بر سر مشغول به تضرّع و زاری بوده، ایستاده و دستها را به آسمان برداشته تا این که برف قامت مبارکش را سراسر (از پای تا سر) سفید پوشانیده. مرحوم حاجی ملا محمد صالح برغانی نیز می فرمود که برادر کوچک او حاجی ملاعلی در ایام تحصیل همیشه به شبها می گریست و به گردن خود زنجیر می انداخت. میخی بود که بر زمین می کوبید و تا صبح مشغول عبادت بود.»(2)

والد مرحوم میرزامحمدتنکابنی(ره)

مرحوم میرزامحمد تنکابنی صاحب کتاب شریف قصص العلماء در احوالات پدر بزرگوارش می فرماید: «مرحوم والد مواظب صلوه در اول وقت و به ادای نوافلِ روابت مواظب و هر روز یک جزء قرآن تلاوت می نمود و سوره «اذا وقعت الواقعه» را در قنوت نماز و تیره می خواند و نماز شب از او ترک نمی شد». هم چنین می فرماید: «در یک شب وقت سحر از خواب بیدار شدم دیدم مرحوم والد نشسته است و به شدت می گرید و یکی از زوجات هم نشسته است. بعد از مدتی که او را تسکین حاصل شد از سبب گریه سؤال کردم. فرمود: در قنوت وتر مناجات خمسه عشر می خواندم و می گریستم. ناگاه دیدم که از سقف خانه آوازی بر آمد که «ایها العالم العامل»! مرحوم والد، زیاده از این حکایت ننمود. از آن پس گفت که چون من آواز را شنیدم چنان گریه بر من مستولی شد که


1- 1_ قصص العلماء ص 123
2- 2_ قصص العلماء ص 20
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه