سیمای متهجدین صفحه 107

صفحه 107

نتوانستم نماز را تمام کنم. بی اختیار نشستم و گریه کردم؛ و تا من زنده هستم این مطلب را ابراز نکنید که من از شما راضی نیستم. مجملاً آن مرحوم مناجات خمسه عشر را همیشه در قنوت نماز وتر می خواند و در نماز چنان خضوع و خشوع داشته که در ابناء روزگار این قسم نماز به نظر این تبه روزگار نرسیده...»(1).

آقا سیداسدالله(ره)

در احوالات آقا سیداسدالله فرزند آقا سید محمدباقر از شاگردان آقا سیدابراهیم و شیخ محمدحسن و شیخ مرتضی آمده است: «و عادت موروثه از اسلاف و اشراف و آباء و اجدادش این که هر شب از نصف تا صبح در امکنه خالیه فارغه به دعا و مناجات و گریه و عبادت تا به صبح اشتغال دارد و در اِبکاء از خوف حضرت قهّار مانندی برای او نیست»(2).

مرحوم شفتی(ره)

در احوالات حجه الاسلام حاجی سیدمحمدباقر موسوی شفتی آمده است: «عبادت این بزرگوار به نحوی بود که از نصف شب تا صبح به گریه و زاری و تضرّع اشتغال داشته و در صحن کتابخانه اش مانند دیوانگان می گردید و دعا و مناجات می خواند و بر سر و سینه اش می زد تا صبح و چنان بی اختیار حزین و انین آن سرور دین بلند می شد که اگر همسایگان بیدار می بودند، می شنیدند و در اواخر زندگانی آن قدر گریسته بود و به «های های» ناله و بی قراری و گریه و زاری کرده بود که او را باد فتق عارض شده بود».

صاحب قصص العلماء می گوید: «و در سالی مؤلف کتاب به زیارت امام ثامن علیه السلام مشرف شدم. در اثناء طریق حاجی سلیمان خان قاجار (حاکم سبزوار) مصاحب ما شده بود و تازه حکومت گرفته، به سبزوار می رفت. شبها که به راه می افتادیم با یکدیگر صحبت می داشتیم تا زمانی حکایت از مرحوم حاجی سید محمدباقر شد. حاجی سلیمان خان گفت که بلی از شاهزادگان در اصفهان توطن داشت و او برایم حکایت کرد که مرا کنیزی بود؛ فرار کرد و در خانه مرحوم حجه الاسلام رفت. بعد از چند وقتی آن بزرگوار آن کنیز را به خانه من روانه کرد و رقعه ای به من نوشت که کنیز را اگر تقصیری است به من بخشیده باشید و بعدها به ملازمان و خادمان خانه سفارش داشته باشید که با او به نهج خوش


1- 1_ قصص العلماء ص 73
2- 2_ قصص العلماء ص 123
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه