سیمای متهجدین صفحه 108

صفحه 108

رفتار نمایند. پس ما از آن کنیز استفسار از خانه و احوالات آن بزرگوار نمودیم. آن کنیز گفت که آن جناب چون شب می شد دیوانه می شد و روز عاقل. گفتیم: چگونه دیوانه می شد؟ گفت: چون قدری از شب می گذشت در صحن و سرای کتابخانه مانند آدم دیوانه بر سر خود می زد وهای های گریه می کرد و به مناجات و ادعیه اشتغال داشته تا این که صبح می شد و عمامه بر سر و عبا به دوش می گرفت و مانند معقولین می نشست و هر شب کارش همین بود(1)».

مرحوم کاشف الغطاء(ره)

در احوالات شیخ جعفر نجفی معروف به کاشف الغطاء آمده است که: «شیخ حسن حکایت می کرد که مرحوم شیخ جعفر را عادت بر آن بود که هر شب در وقت سحر بیدار بود و می آمد به در خانه و عیال و اطفال را تماماً بیدار می کرد و می گفت: برخیزید و نماز شب ادا کنید».

در جایی دیگر اضافه می کند: «... و شخص از طلاب یکی از تلامذه شیخ را واسطه گرفت که در خدمت شیخ دخترش را به او خطبه نماید. پس آن واسطه صباح به مجلس درس او رفته و چون شیخ بسیار با هیبت بود هر وقت که خیال باین جواب و سؤال می کرد ،عرق انفعال بر رخسارش جاری می شد. به همین خیالات بود تا از درس فارغ شد و با خود قرار داد که به شیخ ابراز این مطلب نکرده باشد و پشیمان شد. چون خواست که برخیزد شیخ فرمود: بنشین. پس از خلوت کردن، شیخ فرمود: ترا مطلبی است، بیان کن. پس خجلت آن شخص زیادتر شد و عرض کرد که حاجتی ندارم. شیخ فرمود که البته حاجتی داری و آن را ابراز کرده، حاجت تو به انجاح مقرون است. آن شخص با خود اندیشه کرد که چون شیخ این مطلب را خواهد برآورد فرمود و من هم باید در سؤال خجالت نکشم. پس بهتر این است که برای خود طلب نمایم. پس عرض کرد که صبیه خود را به من تزویج نما. پس دست او را بگرفت و به اندرون خانه برفت و دختر خود را به او تزویج نمود و در همان شب یک باب خانه برای او خالی کرد و ایشان در همان شب زفاف کردند. چون نیمی از شب گذشت شیخ به نفس نفیس خویش به در خانه ایشان آمد و صدا کرد که برخیزید که برای شما آب گرم کردم که غسل نمایید و به نماز شب قیام


1- 1_ قصص العلماء ص 274
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه