سیمای متهجدین صفحه 20

صفحه 20

رعشه بر اندامش افتاد و از فرط هیجان به این سو و آن سو می نگریست، تا این که شخصی را بالای بلندی بدید. با شتاب به سوی او دوید و به او گفت: تو بودی که نام حبیب مرا بر زبان آوردی؟ گفت: بلی. گفت: اگر بار دیگر نام محبوبم را بگویی ثلث گوسفندانم را به تو می بخشم. جبرئیل نام ربّ جلیل را بار دیگر به صدای بلند بر زبان آورد. ابراهیم علیه السلام گفت: بار دیگر بگو تا نیمی از گوسفندانم را به تو اعطاء کنم. بار دیگر جبرئیل نام حضرتش را بلند بگفت. ناگهان ابراهیم علیه السلام از حدّت شوق و کثرت ذوق چنان بی قرار و واله گشت که فرمود: تمامی گوسفندانم از آن تو. بار دیگر نام حبیبم بگو. جبرئیل بازگفت. فرمود: دیگر متاعی ندارم به تو اعطاء کنم جز جان خویش، از این لحظه عنانم در اختیار توست. بار دیگر نام محبوبم را بازگو و جبرئیل تکرار فرمود. ابراهیم علیه السلام فرمود: بیا من و گوسفندانم در اختیار توایم. جبرئیل فرمود: ای ابراهیم! من نیازی به گوسفندانت ندارم. من جبرئیل هستم و دانستم که چرا خداوند ترا خلیل خویش برگزیده است، چون تو به عهد دوستیت وفاداری و در یک رنگی ات صادقی.(1)

آنچه باید بیش از هر چیز مدنظر سالکان طریق الهی و مشتاقان قرب حضرتش قرار گیرد رفتن حضرت ابراهیم علیه السلام به میعادگاه پروردگار و بردن فرزند دلبندش حضرت اسمعیل علیه السلام به قربانگاه است که در آن حال که مایه آسایش خویش را با رغبت تمام به قربانگاه می برد، هرگز شکایتی و تأخیری در امر حق نکرد.

«گویند پس از آن که سالها از رها کردن اسمعیل و هاجر در بیت المعمور گذشته بود روزی ابراهیم علیه السلام بر راهی نشسته بود که اسمعیل علیه السلام از شکار بازگشت و وقتی چشم خلیل علیه السلام به قامت رعنای نورچشمش افتاد، مهر پدری در او اثر کرد و میلش به پسر برگشت. همان شب که هشتم ذی الحجه بوده و آن را «شب ترویه» نامیده اند به خواب


1- 1_ قصه های قرآن ص 175
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه