- فصل اوّل: شناخت 1
- الف. آیات قرآن 78
- ج. ضرب المثل ها 78
- ب. روایات معصومین علیهم السلام 78
- ه. اشعار 82
- قسمت اول 83
- قسمت دوم 88
- ب. روایات معصومین علیهم السلام 108
- الف. آیات قرآن 108
- ج. ضرب المثل ها 108
- 1. بند کفش 109
- 2. گوهر صبر 109
- 3. هر که را صبر نیست حکمت نیست! 120
- 4. هر که با اهل خود وفا نکند، نشود دوست روی و دولت مند 120
- 6. اشعار 121
- 5. پاداش صابران 121
- و. خاطره ها 122
د. حکایت ها
1. بند کفش
امام صادق علیه السلام با بعضی از اصحاب می رفتند. در بین راه، بندِ کفش امام پاره شد، به طوری که کفش، به پا بند نمی شد. در بین راه، امام کفش را به دست گرفت و پای برهنه راه افتاد. یکی از اصحاب، فوراً کفش خویش را از پا در آورد و بند کفش را باز کرد تا آن را به ایشان دهد تا امام با کفش راه برود و خودش با پای برهنه راه را طی کند. امام، با حالت خشمناک روی خویش را برگرداند و به هیچ وجه حاضر نشد آن را بپذیرد و فرمود: اگر یک سختی برای کسی پیش آید، خودِ آن شخص از همه به تحمّل آن سختی سزاوارتر است؛ معنا ندارد که حادثه ای برای یک نفر پیش آید و دیگری متحمّل رنج آن شود.(1)
2. گوهر صبر
سال ها پیش در روزگاران قدیم، در شهری دور، پیرمردی رنج کشیده و تلخ و شیرین دنیا را چشیده، همراه اهل و عیالش زندگی می کرد. پیرمرد، دو پسر رشید و بلند بالا داشت. پسر کوچک تر، جوانِ دوراندیش و آینده نگری بود. بر عکس پسر بزرگ، عجول و کم صبر بود و در هر کاری، قبل از این که فکر کند تصمیم می گرفت و خلاصه به این رویه برای خود، گرفتاری درست می کرد. پدر پیر و نگران او هم، هر چه سعی می کرد که
1- 174. داستان و راستان، ج 2، ص 47.