چگونه زیستن : ادبی، اجتماعی، اخلاقی، روایی ویژه مدرسین صفحه 2

صفحه 2

د. حکایت ها

1. بندگی و نوکری!

یکی از امیران سامانی وزیری با ایمان داشت. یکی از عادت های پسندیده آن وزیر، این بود که بعد نماز صبح تا طلوع آفتاب به تعقیبات و دعا مشغول می شد و بعد از طلوع آفتاب، به خدمت امیر می رفت.

روزی کار مهمّی پیش آمد و امیر وزیر خود را به سرعت طلبید. وزیر چون مشغول دعا بود، توجّهی نکرد. قاصدان بازگشتند و مطلب را به امیر گفتند. امیر بسیار خشمگین شد. هنگامی که وزیر از دعا فارغ شد و به خدمت امیر آمد، امیر با خشم فریاد زد: چرا دیر آمدی؟!

وزیر گفت: ای امیر! من بنده خدایم و نوکر تو؛ تا از بندگیِ خدا فارغ نشوم، به نوکریِ تو نمی پردازم.(1)

2. پسر کنجکاو

حسن در کلاس سوم درس می خواند. او پسر باهوش و کنجکاوی است. می خواهد درس های خود را خوب بفهمد. درباره هر چیز فکر می کند و اگر آن را نفهمید می پرسد.

یک روز آموزگار در کلاس درس می گفت: بدن ما به غذاهای گوناگون احتیاج دارد. غذا خوردن، علاوه بر این که گرسنگی را برطرف می کند، به بدن ما هم فایده می رساند. هر غذایی فایده مخصوصی دارد.


1- 5. برگرفته از هزار و یک حکایت تاریخی.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه