- فصل اوّل: شناخت 1
- الف. آیات قرآن 78
- ج. ضرب المثل ها 78
- ب. روایات معصومین علیهم السلام 78
- ه. اشعار 82
- قسمت اول 83
- قسمت دوم 88
- ب. روایات معصومین علیهم السلام 108
- الف. آیات قرآن 108
- ج. ضرب المثل ها 108
- 1. بند کفش 109
- 2. گوهر صبر 109
- 3. هر که را صبر نیست حکمت نیست! 120
- 4. هر که با اهل خود وفا نکند، نشود دوست روی و دولت مند 120
- 6. اشعار 121
- 5. پاداش صابران 121
- و. خاطره ها 122
د. حکایت ها
1. بندگی و نوکری!
یکی از امیران سامانی وزیری با ایمان داشت. یکی از عادت های پسندیده آن وزیر، این بود که بعد نماز صبح تا طلوع آفتاب به تعقیبات و دعا مشغول می شد و بعد از طلوع آفتاب، به خدمت امیر می رفت.
روزی کار مهمّی پیش آمد و امیر وزیر خود را به سرعت طلبید. وزیر چون مشغول دعا بود، توجّهی نکرد. قاصدان بازگشتند و مطلب را به امیر گفتند. امیر بسیار خشمگین شد. هنگامی که وزیر از دعا فارغ شد و به خدمت امیر آمد، امیر با خشم فریاد زد: چرا دیر آمدی؟!
وزیر گفت: ای امیر! من بنده خدایم و نوکر تو؛ تا از بندگیِ خدا فارغ نشوم، به نوکریِ تو نمی پردازم.(1)
2. پسر کنجکاو
حسن در کلاس سوم درس می خواند. او پسر باهوش و کنجکاوی است. می خواهد درس های خود را خوب بفهمد. درباره هر چیز فکر می کند و اگر آن را نفهمید می پرسد.
یک روز آموزگار در کلاس درس می گفت: بدن ما به غذاهای گوناگون احتیاج دارد. غذا خوردن، علاوه بر این که گرسنگی را برطرف می کند، به بدن ما هم فایده می رساند. هر غذایی فایده مخصوصی دارد.
1- 5. برگرفته از هزار و یک حکایت تاریخی.