- فصل اوّل: شناخت 1
- الف. آیات قرآن 78
- ج. ضرب المثل ها 78
- ب. روایات معصومین علیهم السلام 78
- ه. اشعار 82
- قسمت اول 83
- قسمت دوم 88
- ب. روایات معصومین علیهم السلام 108
- الف. آیات قرآن 108
- ج. ضرب المثل ها 108
- 1. بند کفش 109
- 2. گوهر صبر 109
- 3. هر که را صبر نیست حکمت نیست! 120
- 4. هر که با اهل خود وفا نکند، نشود دوست روی و دولت مند 120
- 5. پاداش صابران 121
- 6. اشعار 121
- و. خاطره ها 122
و. نمایش نامه ها
قسمت اول
[صحنه اتاقی بسیار محقّر، با اثاثیه ای بسیار فقیرانه و مختصر. مرد فقیر و مهمانش بر سر سفره نشسته اند و مشغول خوردن شام هستند.]
مهمان: (با پشت دست دهان خود را پاک می کند) الهی شکر!
فقیر: نوش جان، باز هم بفرمایید.
مهمان: ممنون از لطف شما؛ سیر شدم.
فقیر: پس بقیه غذا را نگه می دارم، تا ببینم نصیب چه کسی می شود.
[صدای جرق از سقف شنیده می شود. مهمان، سراسمیه به سقف نگاه می کند. مرد فقیر سفره را جمع می کند.]
مهمان: باز هم آن صدا!
فقیر: خیالتان آسوده باشد.
مهمان: من خیالم آسوده است؛ امّا مثل این که آن، (اشاره به سقف) خیالش آسوده نیست
فقیر: شما هم مثل من عادت می کنید.
[صدای جرق سقف
مهمان: شنیدی؟ باز هم صدا کرد!
فقیر: بله، شنیدم. مدّت هاست که این صدا توی گوشم است، بهتر است دیگر بخوابید؛ به هر صدایی نباید اهمیت داد.
مهمان: ولی این صدا...