- فصل اوّل: شناخت 1
- ج. ضرب المثل ها 78
- الف. آیات قرآن 78
- ب. روایات معصومین علیهم السلام 78
- ه. اشعار 82
- قسمت اول 83
- قسمت دوم 88
- ب. روایات معصومین علیهم السلام 108
- الف. آیات قرآن 108
- ج. ضرب المثل ها 108
- 1. بند کفش 109
- 2. گوهر صبر 109
- 3. هر که را صبر نیست حکمت نیست! 120
- 4. هر که با اهل خود وفا نکند، نشود دوست روی و دولت مند 120
- 6. اشعار 121
- 5. پاداش صابران 121
- و. خاطره ها 122
می رود]بیچاره! شامش را هم نتوانست درست بخورد، تا قسمت چه کسی باشد! (ظرف ها را در تاقچه می گذارد. رختخواب مهمان را جمع می کند و بعد از این که فتیله چراغ را پایین می کشد، می خوابد.)
[مرد فقیر در خواب است. در آهسته باز می شود و دزدی، در حالی که کیسه ای در دست دارد، وارد می شود. چند لحظه مکث می کند و اطراف خود را ورانداز می کند. سپس آهسته جلو می رود. ابتدا رختخواب ها را به هم می ریزد و چیزی پیدا نمی کند. بلند می شود و به طرف دیگر اتاق می رود و درون صندوقی را نگاه می کند. آنجا هم چیزی پیدا نمی کند. سر تاقچه می رود. بعد از آن که ظرف غذا را می بیند. شانه را بالا می اندازد و می نشیند و مشغول خوردن می شود. هنگامی که غذا را در تاقچه می گذارد، کمی فکر می کند. ظرف های دیگر را هم جمع می کند، سپس کیسه اش را روی زمین می گذارد و دهنه آن را باز می کند. رویش را بر می گرداند که ظرف ها را بردارد. مرد فقیر دستش را از زیر پتو بیرون می آورد و کیسه را بر می دارد. دزد ظرف ها را برداشته است و بر می گردد که آنها را درون کیسه بگذارد، امّا حیرت زده می بیند که کیسه نیست. ظرف ها را بر زمین می گذارد و چشمش را می مالد و سپس روی زمین دست می کشد. آن گاه نگاهی به آن مرد فقیر می اندازد و آرام بالای سر او می رود. سرش را جلو می برد و از نزدیک به مرد فقیر نگاه می کند. مرد فقیر کمی دهانش را برای او کج می کند. دزد به عقب می رود و با تعجّب به مرد فقیر خیره می شود. سپس پشت سرش را