خانواده و تحول در تربیت صفحه 13

صفحه 13

زندگی خود موفّق تر است. از این رو، شاخص پیروزی یا شکست هر فرد را میزان قدرت و توانایی هوشی در او می دانستند. کارشناسان بر اساس معیاری به نام «ضریب هوشی» (1))I.Q( میزان موفقیّت و شکست افراد را می سنجیدند. آنان بر این عقیده بودند که هر کسی دارای ضریب هوشی بیش تری باشد، موفّق تر است. چنین فردی به راحتی می تواند از عهده مشکلات و سختی ها برآمده و به اصطلاح، گلیم خود را از آب بیرون بکشد؛ اما از دهه 1980 میلادی به بعد، این نظریه با تردید و شکست رو به رو شد. در این زمان، دولت فرانسه رسماً از یک روان شناس بزرگ، به نام بینه(2) خواست که درباره علّت عدم موفقیّت دانش آموزانِ با هوش تحقیق کند. بینه پس از تحقیق درباره این موضوع، افراد ناموفّق را به دو دسته تقسیم کرد: دسته اوّل، افرادی هستند که به دلیل داشتن ظرفیت هوشی پایین، ناموفّقند. به این گروه، اصطلاحاً «عقب مانده ذهنی» گفته می شود. دسته دوم، افرادی هستند که با این که از ظرفیت هوشی بالایی برخوردارند، اما ناموفقند. بینه علّت عدم موفقیّت این گروه را «ضعف ارتباط عاطفی و احساسی»، یعنی عدم ظرفیت روحی می دانست.

بنابراین، بحث از مسائل عاطفی و احساسی برای اوّلین بار به وسیله بینه مطرح گردید. او معتقد بود که شاخص های موفقیّت و شکست افراد، عبارتند از: هوش و ظرفیت عاطفی و احساسی.

بر این اساس، تحقیقات گسترده ای در سال 1985 میلادی صورت

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه