- 1. طرح مسئله 5
- اشاره 5
- فصل اول: کلیات 5
- اشاره 5
- 2. اهداف پژوهش 6
- 3. پرسش های پژوهش 6
- 7. متغیرهای پژوهش 7
- 5. فرضیه های پژوهش 7
- 6 . مفاهیم پژوهش 7
- 10. منابع پژوهش 8
- 8 . روش پژوهش 8
- 9. پیشینه پژوهش 8
- اشاره 9
- الف) خشونت 10
- 1. تعریف های واژگانی 10
- اشاره 10
- ب) تساهل 10
- د) مدارا 11
- ج) تسامح 11
- 2. تعریف های اصطلاحی 12
- اشاره 12
- الف) خشونت 12
- ب) تساهل 14
- یک _ جنبه زیست شناختی 16
- 3. جنبه ها و گونه های خشونت 16
- اشاره 16
- الف) جنبه های خشونت 16
- اشاره 16
- دو _ جنبه روان شناختی 17
- سه _ جنبه جامعه شناختی 18
- اشاره 20
- یک _ خشونت دولتی 20
- ب) گونه های خشونت 20
- دو _ خشونت در برابر دولت 23
- 4. قلمرو خشونت 26
- اشاره 26
- الف) خشونت عریان 27
- ب) خشونت قانونی یا مشروع 28
- اشاره 29
- اشاره 30
- 1. آیات 30
- الف) آیات جهاد 30
- اشاره 30
- اشاره 30
- فصل اول: آیات و روایات 30
- دو _ آیات مقید 31
- یک _ آیات مطلق 31
- ب) آیات درباره نفی طاغوت (حاکمان جائر) 35
- ج) اقامه حدود 36
- اشاره 36
- یک _ قصاص 37
- دو _ قطع دست دزد 38
- سه _ حد زنا 39
- چهار _ ارتداد 41
- د) جزیه 44
- الف) روایت های جهاد 45
- 2. روایات 45
- اشاره 45
- ب) مدارا با اسیران 48
- ج) امر به معروف و نهی از منکر 49
- د) اقامه حدود 51
- یک _ قصاص 51
- اشاره 51
- دو _ قطع دست دزد 52
- سه _ حکم سابُّ النبی 54
- ه) رفق و مدارا 56
- اشاره 59
- 1. دوران پس از غیبت و پیش از مشروطه 59
- 2. دوران مشروطه 62
- اشاره 65
- 3. دوران معاصر 65
- اشاره 66
- یک _ قیام امام خمینی رحمه الله و براندازی رژیم ستم شاهی 66
- دو _ جنگ و صلح 68
- سه _ برخورد با اسیران 73
- چهار _ اقلیت های دینی 74
- پنج _ امر به معروف و نهی از منکر 75
- یک _ جهاد 76
- اشاره 76
- ب) شهید مطهری 76
- دو _ جزیه 81
- سه _ اقامه حدود 82
- ب) اسیران جنگی بدر 83
- ه) توطئه ترور پیامبر از سوی مشرکان مکه 83
- اشاره 83
- الف) جنگ بدر 83
- پرسش های مردمی 83
- د) نفی فرهنگ دشنام 83
- اشاره 83
- اشاره 83
- پرسش های کارشناسی 83
- 3. سیره امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف به هنگام ظهور 83
- اشاره 83
- 1. پیشنهادهای برنامه ای 83
- و) توطئه ترور پیامبر به دست منافقان 83
- 2. تهیه و پخش میزگردهای کارشناسی 83
- 1. سیره حضرت محمد صلی الله علیه و آله 83
- ج) فتح مکه و فرمان عفو عمومی 83
- فصل سوم: سیره معصومین علیهم السلام 83
وجود ندارد و یا نه تنها عوامل اصلاح وجود ندارد، بلکه فساد و افساد وجود دارد، ولی همیشه در جامعه ها عناصر منحرفی هستند که علی رغم عوامل اصلاحی، دست به جنایت می زنند. برای اینها چه فکری باید کرد؟ همین قدر که مجازات اعدام لغو شد، آن جانی های بالقوه اصلاح نشده و یک عده جانی بالفطره ای که به هر شکلی روح جنایت در آنها وجود دارد [دست به جنایت می زنند] ما امروزه به بهانه اینکه جانی را باید اصلاح کرد... ، داریم به همه جانی های بالقوه چراغ سبز [نشان ]می دهیم و بلکه این کار ما تشویق جانی به جنایت است.(1)
دو _ قطع دست دزد
دو _ قطع دست دزد
یکی دیگر از جرم هایی که امنیت شغلی و اجتماعی و اقتصادی مردم را تهدید می کند و در عین حال، می تواند زمینه ساز تنزّل اخلاق فردی و جمعی گردد، «دزدی» است. در بعضی جوامع پیشین، کیفر اعدام برای این جرم ملحوظ بود، ولی اسلام بدون اثرپذیری از فرهنگ های دیگر، به قطع انگشتان دزد با توجه به شرایط آن حکم داد تا بدین گونه، جامعه از آفت دزدی مصون بماند.(2)
شهید مطهری می نویسد:
دیگری می گوید: یعنی چه که دست دزد را باید برید؟! این عمل غیرانسانی است، دل انسان به رحم می آید.(3)
وی در نقد این استدلال می فرماید:
آدم هایی که شعاع دیدشان کوتاه است، این حرف را می زنند. اگر مجازات دزد در جای خودش صورت گیرد و دزد مطمئن باشد و یقین داشته باشد که اگر دزدی کند و به چنگال پلیس و قانون بیفتد، این چهار انگشتش را قطع
1- 1 . محمدحسن قدردان قرا ملکی، حکومت دینی از منظر استاد شهید مطهری، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، 1379، ص168.
2- 1 . همان، ص 170.
3- 2 . همان، ص182.
می کنند و تا آخر عمر داغ این جنایت روی بدنش هست، دزدی نمی کند.(1)
استاد در پاسخ کسانی که قطع انگشتان دزد را «خشونت» می نامند، می نویسد:
ملاک خشونت و ملایمت چیست؟ دزدی، ضرر به امانت است، ضربه به ناموس اجتماع است. دایماً می بینیم و می خوانیم که خود دزدی احیاناً منجر به کشتن ها و کشته شدن ها و دست و پا شکستن ها و ناقص الخلقه شدن ها می شود. باید دید چه مجازاتی قادر است که نقش آخرین دارو را بازی کند. تجربه نشان داده است در جاهایی که این مجازات اجرا نمی شود، صدها و هزارها دزدی می شود و خانه هایی سقوط می کند و آدم هایی کشته می شوند و آدم های دیگر ناقص العضو می شوند، اما آنجا که این قانون اجرا می شود، با بریدن انگشتان یک دزد، به کلی باب دزدی با همه تبعات و آثار قهریه اش از بین می رود. بریدن انگشتان خیانت یک خائن خشونت نیست، بلکه جلوگیری از خشونت است؛ جلوگیری از یک سلسله خشونت های صددرصد سخت تر است.(2)
یک _ قتل کعب بن اشرف
یک _ قتل کعب بن اشرف
کعب بن اشرف در شمار کینه توزترین دشمنان پیامبر بود که با نفوذ اجتماعی و برخورداری از قبیله ای نیرومند، با قریش پیوندی ریشه دار داشت. او می کوشید با جوسازی ها، عرصه را بر مسلمانان تنگ کند. پس از پیروزی مسلمانان در پیکار بدر، او کوشید عواطف سران قبیله های مدینه را علیه سپاه اسلام برانگیزد. حتی وقتی سران قریش را در اسارت دید، به یارانش گفت: وای بر شما! اینک درون زمین بودن از زیستن بر روی آن بهتر است. پس از آن، برای دلداری داغداران قریش به سوی مکه شتافت. وی بر خلاف تلاش صلح جویانه پیامبر خدا در فراهم کردن شرایط زندگی مسالمت آمیز میان مسلمانان و اهل کتاب در مدینه، همواره درصدد ایجاد اختلاف و دشمنی میان مسلمانان و اهل کتاب بود. از این رو، رسول خدا صلی الله علیه و آله خطاب به اصحابش فرمود: چه کسی است که به آزار پسر اشرف در حق من پایان دهد؟
محمد بن سلمه داوطلب شد تا خواسته پیامبر را تحقق بخشد. ازاین رو، با تشکیل گروهی و با پشتیبانی فکری سعد بن معاذ، نقشه قتل کعب را طراحی کردند. آنان در یک اقدام موفقیت آمیز، کعب را کشتند و پیامبر و مسلمانان را برای همیشه از گزند او خلاص کردند.
ممکن است گفته شود فرمان پیامبر برای قتل کعب بن اشرف، مصداق خشونت و ترور است. در پاسخ می گوییم این فرمان پیامبر در زمانی بود که در مدینه حکومت اسلامی تشکیل شده بود و حاکم اسلامی به شمار می رفت. بنابراین، برای اینکه جامعه دچار هرج و مرج و ناامنی نشود و آسایش شهروندان جامعه اعم از مسلمان و اهل کتاب خدشه دار نگردد، دستور به قتل کعب داد تا ریشه نفاق خشکانده شود. ایجاد هرج و مرج و ناامنی و دشمنی در میان مسلمانان و اهل کتاب، جرمی بسیار بزرگ است و پی آمدهای ناگوارتری بیش از دزدی، شراب خواری، زنا و... دارد. بنابراین، خشونت اعمال شده با اذن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آلهکه حاکم جامعه اسلامی بوده، کاملاً مشروع و قانونی است.
دو _ قتل اَسماء بنت مروان
دو _ قتل اَسماء بنت مروان
عمیر بن عدی به خانه اسماء بنت مروان حمله کرد و او را کشت. درباره علت تهاجم عمیر به خانه اسماء، در متونِ تاریخی چیزی نقل نشده است، آنچه می توان گفت اینکه اسماء به عنوان عضوی از بنی امیه در جوسازی علیه پیامبر و مسلمانان هیچ مرزی نمی شناخت. به ویژه پس از شکست قریش در جنگ بدر، دشمنی و کینه او صدچندان شده بود. در تأیید این نکته، سروده هایی از اسماء نشان دهنده خشم و کینه او نسبت به مسلمانان است.(3)
با توجه به سیره رسول خدا و مبانی اسلام، هرگز پذیرفتنی نیست که مسلمانی بدون دلیل به خانه زنی هجوم برد و او را از پای درآورد. بنابراین، باید در پی یافتن دلیلی محکم بود تا اقدام عمیر را توجیه کند؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آلهنه تنها عمیر را سرزنش نکرد، بلکه زبان به ستایش او گشود.(4)
برداشت ما این است که اسماء به احتمال زیاد در سروده هایش پیامبر را هجو می کرد و عمیر نیز او را به دلیل ساب النبی به قتل رسانده است. اگر این توجیه را نپذیریم، دست کم باید پذیرفت که اسماء و امثال او از کسانی بودند که پس از جنگ بدر و شکست مشرکان، کینه ورزی شان علیه مسلمانان بیشتر شده بود. به همین دلیل، با طراحی توطئه ها و نقشه هایی علیه مسلمانان و زبان نیش دار خویش، مشرکان مکه را به جنگ و انتقام گیری از مسلمانان تشویق می کردند.
در تأیید کلام خود که این قتل، دلیل محکمی داشته است، هر چند در تاریخ ذکری از آن به میان نیامده است، به حدیث نبوی و داستان مسلم بن عقیل به عنوان مؤید اشاره می کنیم. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اِنَّ الإیمانَ قَیَّدَ الفَتْک فَلا یَفْتِک مُؤمِنٌ؛ ایمان، مکر و حیله را مهار می کند و مؤمن اهل حیله نیست».
بنابراین، کشتن دیگران هر چند دشمن اصلی، با مکر و حیله، به هیچ وجه از نظر اسلام جایز نیست و ایمان حقیقی مانع آن است. ازاین رو، مسلم بن عقیل که دست پرورده خاندان عصمت و طهارت است، به خوبی بدان عمل می کند و حاضر نمی شود ابن زیاد را در خانه هانی از میان بردارد. به همین سبب، او دلیل اصلی اجرا نکردن نقشه از میان برداشتن ابن زیاد را حدیث یاد شده از پیامبر بیان می کند.(5)
سه _ مرگ عبدالله بن ابیّ
سه _ مرگ عبدالله بن ابیّ
عبدالله پسر ابیّ، سرکرده منافقان مدینه بوده است. آخرین ضربه ای که وی به سپاه اسلام زد، بازگشت از ثنیه الوداع _ هم زمان با حرکتِ سپاه اسلام به سوی تبوک _ بود تا بر روحیه سپاه اسلام اثر منفی بگذارد. او در جنگ احد نیز به بهانه اینکه رسول خدا در مشورت خود، نظر جوانان را پذیرفته و برای جنگ از مدینه خارج شده است، از همراهی با سپاه اسلام سر باز زد و به همراه دیگر منافقان از نیمه راه به مدینه بازگشت.
با این همه، گفته اند چون بیمار شد، پیامبر خدا به بالین او آمد و فرمود: مگر تو را از دوستی با یهود نهی نکردم؟ او پاسخ داد: ای پیامبر خدا! اینک زمان سرزنش نیست. مرگ من فرا رسیده است. درخواست من این است که در غُسل من حضور یابی و پیراهن خویش را کفن کنی. پیامبر نیز جامه ای را که روی جامه زیرین پوشیده بود، به او داد. البته بنابر یک روایت تاریخی، وی درخواست جامه زیرین آن حضرت را کرد و آن حضرت این درخواست را با بزرگواری پذیرفت. آن گاه از پیامبر درخواست کرد که بر او نماز بگزارد و برایش از خدا آمرزش بخواهد.(6)
از جابر بن عبدالله انصاری نیز روایت شده است که پیامبر خدا پس از مرگ او حضور یافت و او را به جامه زیرینش فرو پیچید. پس چون بر آن شد که بر او نماز بگزارد، عمر برآشفت که آیا بر پسر أُبیّ با آن همه دشمنی ها که با شما کرد، نماز می خوانید؟ آن گاه یک یک خاطره های تلخ گذشته را یاد آور شد، ولی رسول خدا با لبخندی، او را از خود دور کرد و فرمود: خداوند مرا به خود واگذاشته است که اگر بخواهم استغفار کنم و اگر نخواهم از استغفار دریغ کنم. با اینکه هفتاد استغفار هم به حال منافقان سودی نخواهد داشت،(7) اگر بدانم که فزون بر هفتاد برایشان سودی خواهد داشت، بر هفتاد می افزایم! بر اساس این روایت، آن حضرت نماز گزارد و گورستان را ترک کرد، ولی با اندک فاصله ای آیه ای نازل شد و پیامبر را از نماز گزاردن بر منافقان و ایستادن بر گورشان نهی کرد.
آنچه در این داستان برای ما مهم است، چگونگی برخورد پیامبر خدا با مخالفان است. هیچ گاه رخ نداده است که حاکمی یا حکومتی همانند پیامبر خدا با مخالفانش برخورد کند. حکومت های استبدادی، مخالفان خود را به جهت پایداری و استمرار حکومت، دستگیر، زندان، شکنجه، تبعید یا اعدام می کنند، ولی رسول خدا در اوج قدرت سیاسی، از سرکوبی مخالفان خودداری کرد. وی آنان را تحمل می کرد و همواره می کوشید تا بدون استفاده از خشونت، ضربه های مخالفان را خنثی کند. بنابراین، از این داستان نیز می توان بر اصل محکم و تغییرناپذیر در سیره عملی رسول خدا؛ یعنی نفی خشونت با مخالفان پی برد.
فصل سوم: سیره معصومین علیهم السلام
اشاره
فصل سوم: سیره معصومین علیهم السلام
زیر فصل ها
1. سیره حضرت محمد صلی الله علیه و آله
2. سیره امام علی علیه السلام در جنگ با خوارج
3. سیره امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف به هنگام ظهور
1. سیره حضرت محمد صلی الله علیه و آله
اشاره
1. سیره حضرت محمد صلی الله علیه و آله
ما در این قسمت از بحث در پی نمونه های تاریخی در سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله هستیم. در این زمینه، سیره پیامبر در جنگ ها، پیمان ها، برخوردهای شخصی، ترورها و...، مورد استناد قرار می گیرد. برای مثال، در هیچ کدام از جنگ ها، حضرت آغازگر جنگ نبود، بلکه
ص : 95
1- 3 . همان، ص282.
2- 4 . مرتضی مطهری، امدادهای غیبی در زندگی بشر،تهران،انتشارات جهاد سازندگی، بی تا، ص170.
3- 1 . مغازی واقدی، ص172.
4- 2 . همان، ص173.
5- 3 . ابن الاثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، 1385ه .ق، ج4، ص27.
6- 1 . مغازی واقدی، ص1057.
7- 2 . توبه: 80 و 84.
پیشنهاد دهنده صلح و آشتی بود. پیامبر تا آنجا که امکان داشت، تمام تلاش خویش را برای جلوگیری از جنگ به کار می گرفت و اگر دشمن بر آغاز جنگ و درگیری اصرار می ورزید، پیامبر و یارانش از خود دفاع می کردند.
الف) جنگ بدر
الف) جنگ بدر
هنگامی که پیامبر، سپاه اسلام را سازمان دهی کرد و رزمندگان آماده نبرد شدند، به آنان فرمود:
چشم ها را فرو بندید، آغازگر پیکار نباشید و در صحنه پیکار از گفت وگو با یکدیگر بپرهیزید.(1)
گذشته از پرهیز از آغازگری در جنگ، پای بندی به اتمام حجت پیش از جنگ نیز جزو سیره عملی آن حضرت بود. در این جنگ نیز رسول خدا صلی الله علیه و آله بارها با قریش اتمام حجت کرد. برای نمونه، در مغازی واقدی به نقش نماینده پیامبر در گفت وگو با قریش و تلاش او برای پیش گیری از درگیری خونین اشاره شده است. پیامبر می کوشید تا بدون جنگ و درگیری خونین، قریش را به تسلیم در برابر حق وادار کند. هر چند در میانِ قریش، چهره هایی حق جو و حق پذیر وجود داشتند، ولی ابوجهل عامل اصلی بی نتیجه ماندن این تلاش های صلح جویانه بود.
آورده اند که اسود بن اسد مخزومی، آغازگر نبرد بدر بوده است. او که به تندخویی و شرارت شهره بود، به برکه آبی که در اختیار سپاه اسلام بود، حمله ور شد و بر آن بود که آن را خراب کند. حمزه، عموی پیامبر در برابر او به دفاع برخاست و با ضربه های شمشیر، او را از پای درآورد.(2)
ابن هشام از عتبه بن ربیعه به عنوان آغازگر رسمی نبرد یاد می کند. او در حالی که برادرش، شیبه و فرزندش، ولید از دو سو همراهی اش می کردند، سپاه اسلام را به مبارزه فرا خواند. نخست سه تن از انصار برای نبرد آماده شدند، ولی قریش در واکنشی غرورآمیز
ص : 96
1- 1 . علی بن برهان الدین حلبی، السیره الحلبیه، بیروت، دارالمعرفه، بی تا، ج2، ص400.
2- 2 . همان.
گفتند: ما به شما نیازی نداریم. آن گاه سخن گوی آنان بانگ زد: «ای محمد! هماوردانی به مصاف ما گسیل دار که بایسته ما باشند؛ جنگاورانی از قبیله و قوم خودمان!»
پیامبر بر اساس اصول شناخته شده اش، خواست دشمن را پاس داشت و خطاب به شماری از نزدیک ترین یارانش که از قریش بودند، فرمود: «عبیده بن حارث! برخیز! حمزه! تو نیز برخیز! علی! تو هم برخیز!»(1)
چون آن سه برگزیده رسول خدا صلی الله علیه و آله به مصاف عتبه و دو هم رزم او آمدند، دیگر بار از آنان خواستند که خود را معرفی کنند. ناگهان از سه سو، سه نام آشنا به گوششان رسید: عبیده، حمزه، علی!(2)
حماسه پیروزی در بدر، با برق شمشیر علی علیه السلام ، حمزه و عبیده رخ داد. با کشته شدنِ عتبه، شیبه و ولید در یک دم، بانگ تکبیر در صحنه جهاد طنین افکند و غریو شادی از سپاه اسلام چنان برخاست که آه از نهاد دشمن برآمد.
همان گونه که در این نمونه بیان شد، پیامبر نه تنها پیش از پیکار بدر، یاران خود را از آغازگری در جنگ باز داشت، بلکه در صلح پیش قدم شد و با فرستادن نمایندگانی خواستار مذاکره و بستن قرارداد عدم تعرض شد. دشمن که خود را در موضع قدرت می دید، گمان کرد بر سپاه اسلام پیروز می شود و کار پیامبر و یارانش را برای همیشه یکسره خواهد کرد. ازاین رو، پیشنهاد صلح را رد کرد و آنان برای رسیدن به هدف خویش آغازگر پیکار شدند.
ب) اسیران جنگی بدر
ب) اسیران جنگی بدر
با بررسی روایت های معتبر در موضوع اسیران جنگی بدر، به نکته هایی ارزشمند می توان دست یافت که در زمینه آشنایی با سیره پیامبر در رفتار با اسیر و زندانیان جنگی سودمند است. در مجموع می توان به چند نکته اشاره کرد:
یک _ تشویق به رفتار انسانی و به دور از خشونت با اسیران و زندانیان.
ص : 97
1- 3 . ابن هشام، السیره النبویه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1985م، ج2، ص625.
2- 4 . علامه مجلسی، حیاه القلوب، ترجمه: علی امامیان، قم، سرور، 1378، ج 4، صص 881 _ 896 .
دو _ رعایت عدالت و پرهیز از هرگونه افراط و تفریط در رفتار با اسیران. در این زمینه، داستان عمروبن عبدالله بن عمیر جمحی شایان تأمل است. وی به دلیل داشتن دخترانی بی سرپرست بخشیده شد، به شرط آنکه دیگر علیه مسلمانان وارد جنگ نشود. او به تعهد خود پای بند نماند و بار دیگر اسیر شد. او چون بار دیگر درخواست عفو کرد، رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اجازه نخواهم داد که در مکه بگویی دوبار پیامبر را به مسخره گرفتم. آن گاه پیامبر فرمود: مؤمن از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شود، ازاین رو، دستور داد او را بکشند.(1)
سه _ پای بندی به مشورت با مردم. برای نمونه، درباره سرنوشت اسیران جنگی و آزادی شماری از آنان با فدیه، آن حضرت با اصحابش به رایزنی پرداخت و آن گونه که اصحاب در این زمینه پسندیدند، عمل کردند.
چهار _ تسلیم نشدن در برابر خواست هواداران خشونت.
پنج _ تفاوت قایل شدن میان اسیرانی که نه با انتخاب خود، که با توجه به فشار فضای حاکم، به ستیز با مسلمانان کشیده شده اند و کسانی که با اختیار و انتخاب خود، به جنگ با مسلمانان آمده بودند. برای نمونه، می توان به عباس، عقیل و ابوالبختری اشاره کرد که حضور در جبهه جنگ بر آنان تحمیل شد. در نگاه آن حضرت، حسابِ آنان را باید از کسانی که آتش جنگ را برافروختند، جدا کرد.
سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله در زمینه رفتار با اسیران جنگی. الگویی تمام عیار برای همه انسان ها است؛ زیرا بشر امروز با تمام ادعای پیشرفت و تمدن، هنوز نتوانسته است حقوق اسیران جنگی را تأمین کند. جالب اینجاست که مدعیان طرفداری از حقوق بشر، نخستین کسانی هستند که این حقوق را زیر پا می گذارند. ازاین رو، بشر امروز همچنان شاهد اِعمال انواع خشونت (فیزیکی و معنوی) با اسیران جنگی است.
ج) فتح مکه و فرمان عفو عمومی
ج) فتح مکه و فرمان عفو عمومی
پس از گذشت بیست و دو ماه از پیمان حدیبیه، با شکستن پیمان از سوی قریشیان، پیامبر
ص :98
1- 1 . ابوعبدالله محمدبن عمر واقدی، مغازی واقدی، تهران، نشر دانش اسلامی، بی تا، صص110و111.
خدا مصمم شد تا کار مشرکان را یک سره کند و به حاکمیت سیاسی طاغوت پایان دهد. ازاین رو، ایشان دستور داد تا مردم آماده شوند، ولی مقصد خویش را آشکار نکرد. چندین هدف برای این سفر متصور بود: شام، طائف، هوازن و مکه. بر همین اساس، آن حضرت دستور داد تمام راه های خروجی به ویژه راه های خروجی مکه مراقبت شود و از رفتن افراد مشکوک به آن شهر جلوگیری کنند؛ زیرا می خواست با غافل گیر کردن دشمن، در صورت امکان، بدون جنگ و خون ریزی، مکه را فتح کند. تدبیر آن حضرت به بار نشست و مکه بدون جنگ و خون ریزی فتح شد.
آنچه پس از فتح مکه اهمیت دارد، مراسم افتتاح کعبه توحید و پاک سازی کعبه جاهلیت است. رسول رحمت پس از طواف کعبه و فروافکندن بت ها و فرمان شکستن هُبَل، در گوشه ای از مسجد نشست. همه در انتظار بودند که پیامبر چه می کند. ده هزار مسلمانی که با آن حضرت در این سفر همگام بودند و مشرکانی که به مسجدالحرام پناه آورده بودند تا در اَمان باشند و نیز تماشاگرانی که از فراز کوه های مشرف بر کعبه، رویدادها را به چشم می دیدند، همه منتظر بودند. در همین حال، پیامبر خطاب به مشرکان پناهنده به مسجدالحرام پرسید: «چه می گویید و چه می پندارید؟» همه یک زبان گفتند: گفتار و پندارمان نیک است؛ برادری بزرگوار و یادگار، برادری بزرگوار! اینک پیروزی و قدرت از آن توست.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در اوج اقتدار و با فراموشی بدی های گذشته قریش فرمود: من با شما چنان سخن می گویم که برادرم یوسف با برادرانش گفت:
امروز بر شما نکوهشی نیست، خدایتان بیامرزد که او مهربان ترین مهربان هاست. (یوسف:92)
در این ماجرا، عفو عمومی رسول خدا صلی الله علیه و آله اهمیت دارد. در آن روز، کسانی بخشوده شدند که بیشترین جنایت ها و آزارها و اذیت ها را در حق پیامبر و مسلمانان روا داشته بودند. چرا تاریخ نویسان در این بخش از کارنامه درخشان بعثت نمی اندیشند؟ چرا از حماسه عفو پیامبر در روز پیروزی و اقتدار چشم پوشیده اند؟ چرا زیبایی تدبیر و سیاست آن حضرت را در پاسداری از حرمت حرم دست کم می گیرند؟
ص :99
نکته ای که باید بررسی دقیق شود، این است که پس از فتح مکه و عفو عمومی از سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله، شمار اندکی از مشرکان به قتل رسیدند. برخی ناآگاهان بدون بررسی علت و چرایی این عمل، آن را اقدامی خشونت آمیز می پندارند. آنان پیامبر را متهم می کنند که برخی اسیران جنگی را به قتل رسانده است. پیش از پاسخ به این اشکال، توجه به دو نکته مهم ضروری است:
1. در سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله سراغ نداریم که آن حضرت خون بی گناهی را بر زمین ریخته باشد. پس در اینجا نیز ممکن نیست پیامبر تنها به دلیل اسیر بودن، کسی را بکشد.
2. با بررسی دقیق تاریخ پی می بریم افراد کشته شده جرم هایی داشته اند که قابل بخشش نبود. این افراد همواره تحت تعقیب حکومت اسلامی بودند، ولی توانسته بودند خود را از چنگ عدالت رهایی بخشند و به مرکز کفر؛ یعنی مکه (پیش از فتح) بگریزند. اینان با فتح مکه دستگیر شدند، نه اسیر. بنابراین، حکومت اسلامی پس از دستگیری، حکم الهی را درباره آنان اجرا کرد.(1)
در اینجا به سرنوشت دو نفر از دستگیرشدگان اشاره می کنیم:
1. عبدالله بن (هِلال بن) خَطَل اَدْرَمی (از بنی تمیم بن غالب): وی پیش تر اسلام آورده بود. رسول خدا صلی الله علیه و آله او را برای گرفتن صدقات فرستاد و مردی از انصار را که خادمی مسلمان داشت، همراه وی روانه ساخت. عبدالله در منزلی فرود آمد و به خادم گفت گوسفندی ذبح کند و غذایی فراهم کند و سپس خودش خوابید. چون بیدار شد، دید خادم به دستور وی عمل نکرده است. آن گاه به او حمله کرد و او را کشت و به مکه گریخت. روز فتح مکه، او را در حالی که پرده های کعبه را گرفته بود، گرفتند و به سزای کار بدش
ص :100
1- 1 . محمدحسن نجفی، جواهرالکلام، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1363، ج41، ص434. صاحب جواهر در مورد کشته شدگان می گوید: اینها کسانی بودند که یا به پیامبر و یارانش آزار رسانده بودند و یا اینکه مرتد شده بودند که حکمشان اعدام بود. بنابراین، اینها به واسطه جرایمی که پیش تر مرتکب شده بودند، کشته شدند.
رساندند.(1)
2. مِقْیس بن صُبابه لَیثی: در جنگ «بَنی المُصْطَلَق»، مردی از انصار از طایفه عباده بن صامت، برادر مقیس، هشام بن صُبابه را به گمان آنکه از دشمنان است، کشت. پس از آنکه رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه بازگشت، مِقْیَس از مکه به مدینه آمد و اظهار اسلام کرد و خون بهای برادرش هشام را از پیامبر گرفت. طولی نکشید که بر کشنده برادرش حمله برد و او را کشت. سپس مرتد شد و به مکه گریخت. سپس اشعاری در خوشحالی و رضامندی از کشتن مرد انصاری سرود. وی سرانجام در روز فتح مکه به دست نُمَیْلَه بن عبدالله لیثی کشته شد.(2)
بنابراین، تمامی کشته شدگان پس از فتح مکه که پنج نفر بیشتر نبودند، پیش تر جرم هایی را مرتکب شده بودند که به موجب آن تحت پی گرد قانونی حکومت اسلامی مدینه بودند. ازاین رو، اعدام این افراد، قانونی و مشروع بود و اسیر نامیدن این افراد دور از انصاف است.
د) نفی فرهنگ دشنام
د) نفی فرهنگ دشنام
از جمله نکته های اخلاقی که در مسیر بدر رخ داد، روی ترش کردن پیامبر خدا بر یکی از یارانش به نام سلمه بن سلامه است. او در دفاع از رسول خدا صلی الله علیه و آله، عرب بادیه نشینی را که با آن حضرت به درشتی سخن گفت، دشنامی داد که خشم پیامبر را در پی داشت. خلاصه آن داستان آموزنده چنین است:
در محلی به نام عرق الظبیه، سپاه اسلام با عربی بادیه نشین روبه رو شد که از تهامه می آمد. یاران پیامبر از او پرسیدند: هیچ خبری از ابوسفیان بن حرب داری؟ او در پاسخ گفت: در این زمینه هیچ خبری ندارم. در این هنگام، شماری از حاضران به او گفتند: به پیامبر خدا سلام کن. وی گفت: مگر پیامبر خدا در جمع شماست؟ گفتند: آری! وی گفت: کدام یک از شما پیامبر خدا هستید؟ یاران، پیامبر را با اشاره به او معرفی کردند. او دگرباره
ص :101
1- 2 . سیره ابن هشام، ج 4، ص 53.
2- 3 . همان، ص53.
پرسید: تو پیامبر خدایی؟ آن حضرت فرمود: آری. آن گاه گفت: اگر راست می گویی، مرا خبر ده که این ماده اشتر من به چه چیز حامله است؟ سلمه بن سلامه برآشفت و با پرخاش، دشنام زشتی به او داد. رسول خدا صلی الله علیه و آلهچنان از پرخاش و دشنام او به خشم آمد که آشکارا از او روی گرداند و بدین وسیله، ناخشنودی اش را از این کار بسیار زشت نشان داد تا درسی آموزنده برای همه یاران باشد.
در این داستان کوتاه، نکته ای آموزنده نهفته است. این نکته تنها تأکید بر ادب و نفی عادت دشنام نیست، بلکه در این ماجرا بر حرمت و کرامت انسانی به عنوان یک ارزش والا تأکید شده است.
درسی که از سیره پیامبر خدا در این داستان می توان آموخت، این است که آن حضرت در اعلام بیزاری از دشنام و بدزبانی که خود مراتب پایین خشونت به شمار می رود، به حرف بسنده نکرد. آن حضرت با روی گردانی از یکی از اصحابش که برای جهاد در رکاب ایشان بود و به انگیزه دفاع از مقام پیامبر، لب به دشنام گشود، موضع خویش را برای یارانش اعلام فرمود که چنان با دشنام و بدزبانی بیگانه است که آماده است به خاطر آن، دوستان خویش را طرد کند.(1)
نتیجه اینکه اگر دشنام و بدزبانی در جامعه ای مهار نشود، چه بسا ممکن است سبب درگیری و حتی زد و خوردهای خونین شود. بسیاری از درگیری های خونین، نخست با برخوردهای تند لفظی و به اصطلاح دشنام آغاز شده است. در این موارد، بدون آنکه طرف مقابل سکوت کند و با بزرگواری از کنار آن بگذرد، با واکنش و فحاشی خویش، دامنه درگیری را شعله ورتر ساخته و عامل نزاع میان چند خانواده و حتی جنگ میان چند قبیله شده است. بنابراین، باید با این عادت زشت اخلاقی که زمینه ساز خشونت در جامعه می شود، به شدت مبارزه کرد.
ه) توطئه ترور پیامبر از سوی مشرکان مکه
ه) توطئه ترور پیامبر از سوی مشرکان مکه
ص :102
1- 1 . همان، صص255و256.
توطئه در حِجر اسماعیل و با گفت وگوی عمیر بن وهب و صفوان بن امیه شکل گرفت. عمیر در پاسخ صفوان که از تلخی زندگی پس از شکست بدر می نالید و مرگ را از چنان زندگی تلخی زشت تر می شمرد، با تصدیق سخنان او گفت: اگر وام دار دیگران نبودم، در وامی که از پرداخت آن ناگزیرم، همچنین اگر بار کمرشکن عایله ای را بر دوش نداشتم که پس از مرگ من توان زندگی با میراث مرا ندارند، هم اکنون آهنگ مدینه می کردم و خون محمد را می ریختم. شنیده ام که او بی نگهبان در بازارها می گردد. از سوی دیگر، من بهانه ای خوب برای حضور در مدینه دارم؛ زیرا پسرم در شمار اسیران است و رفتن به مدینه برای آزادی او، بهانه قابل قبولی است. صفوان که با شنیدن این سخنان از شادی در پوست خود نمی گنجید، گفت: به راستی، ما تماشاگر این چنین هنری از تو خواهیم بود؟ عمیر گفت: آری، به خدای کعبه سوگند! صفوان در اوج شادی گفت: هم عهده دار پرداخت وام تو می شوم و هم عایله ات را همچون عایله خود تأمین می کنم.
عمیر، شمشیرش را صیقل داد و زهرآگین کرد و راهی مدینه شد. از هم پیمان خود نیز خواست تا آنچه را میان آن دو گذشته است، برای مدتی چون رازی پاس بدارد. او نیز چنین کرد و در این زمینه، با هیچ کس سخن نگفت.
در نخستین روزی که به مدینه رسید، آهنگ مسجد پیامبر کرد. مرکب خویش را بست و شمشیر حمایل کرد و با انگیزه شومی که داشت، به دیدار پیامبر خدا شتافت. گروهی از مؤمنان که در مسجد نشسته بودند، نسبت به او مشکوک شدند. ازاین رو، او را دستگیر کردند و پیش پیامبر آوردند. رسول خدا از او پرسید: عمیر! با چه انگیزه ای نزد ما آمده ای؟ او گفت: آمده ام تا از احسانِ شما _ به پاس پیوند خویشاوندی که با شما دارم _ در آزاد کردن پسرم که در اسارت شماست، بهره مند شوم.
پیامبر خدا فرمود: این شمشیر برای چیست؟ او شمشیر را دشنام داد و از بی اثر بودن آن در نبرد بدر سخن گفت و کوشید همراه داشتن آن را با فراموشی ناشی از شتاب زدگی توجیه کند. رسول خدا فرمود: پس آن شرطی که تو و صفوان در حجر بر آن تأکید کردید، چه بود؟ عمیر با پریشانی پرسید: چه شرطی؟ پیامبر فرمود: تو عهده دار کشتن من شدی، به شرط
ص :104
آنکه او خانواده ات را تأمین کند و وام تو را بپردازد، ولی خداوند میان من و تو حایل گردید.(1)
عمیر فریاد زد: گواهی می دهم که بدون تردید، تو راستگویی و گواهی می دهم که جز خدای یگانه معبودی نیست. ما در گذشته تو را به جهت خبرهای آسمانی _ که دریافت می کردی _ دروغ پرداز می خواندیم. اینک تو مرا از رازی خبر می دهی که میان من و صفوان در حجر درباره آن گفت وگویی شده بود و از او خواسته بودم که در رازداری بکوشد. حال می بینم که خداوند تو را از آن راز آگاه کرده است. ناگزیر به خدا و پیامبرش ایمان آوردم و گواهی می دهم که آنچه تو آورده ای، حقیقت محض است. مسلمانان نیز از اینکه خداوند او را هدایت فرمود، خرسند شدند.(2)
آن گاه پیامبر خدا فرمود: اینک برادرتان را قرآن بیاموزید و اسیرش را نیز آزاد کنید. عمیر گفت: ای رسول خدا! من در گذشته برای خاموش کردن فروغ ایزدی سخت می کوشیدم. اگر اجازه بدهید به مکه باز گردم تا قریش را به سوی اسلام فراخوانم. شاید آنها نیز هدایت شوند. آن گاه با اجازه آن حضرت عمیر به مکه بازگشت.
نکته جالب در این داستان آن است که عمیر با قصد ترور و کشتن پیامبر خدا به مدینه آمد و پس از دستگیری و اعتراف، همین که اسلام آورد، پیامبر کوچک ترین مجازاتی را در حق او روا نداشت و حتی به او مهر و محبت کرد. از این رفتار پیامبر خدا می توان دریافت که اسلام در پی هدایت انسان هاست و هرگز از زور و خشونت برای ایمان آوردن مردم بهره نمی گیرد، بلکه می خواهد مردم از روی آگاهی و اختیار به خدا ایمان بیاورند. اگر این ایمان واقعی باشد، تمام بدی های گذشته شان بخشوده می شود.
و) توطئه ترور پیامبر به دست منافقان
و) توطئه ترور پیامبر به دست منافقان
از ابن کیسان نقل شده است که: آیات 64 تا 66 سوره توبه درباره دوازده نفر نازل شد
ص :104
1- 1 . علامه مجلسی، بحارالانوار، ج3، صص472و473.
2- 2 . مغازی واقدی، صص 125 _ 128؛ سیره ابن هشام، ج 2، صص 316 _ 318.
که در عقبه (گردنه ای در راه مدینه) کمین کردند تا وقتی رسول خدا از جنگ تبوک برمی گردد، ایشان را به قتل برسانند. جبرئیل علیه السلام جریان را به آن حضرت گزارش داد و ایشان را مأمور ساخت تا کسی را نزد آنها روانه کند و مرکب های ایشان را بزند تا آنها را از سر راه دور سازد. در آن هنگام، افسار مرکب رسول خدا در دست عمار بود و حذیفه از پشت سر، آن مرکب را می راند. حضرت رو به حذیفه کرد و فرمود: آنها را شناختی؟ عرض کرد: نه یا رسول الله! هیچ یک از آنها را نشناختم. حضرت یک یک آنها را نام برد. سپس حذیفه گفت: پس چرا آنان را به قتل نمی رسانی؟ فرمود: خوش ندارم عرب بگویند محمد چون بر اصحاب خود چیره شد، به قتل آنان همت گمارد.(1)
مانند همین حدیث از امام باقر علیه السلام روایت شده است. جز آنکه در روایت آن حضرت آمده است: آنها درباره قتل رسول خدا مشورت کردند و با هم گفتند اگر محمد از تصمیم ما باخبر شد، به او می گوییم: ما به شوخی سخن می گفتیم و اگر خبردار نشد، او را به قتل می رسانیم.(2)
بی گمان، منافقان یکی از دشمنان حکومت اسلامی در مدینه بودند که در کار حکومت کارشکنی می کردند. منافقان حتی کوشیدند آن حضرت را ترور کنند و به خیال خام خود، کار اسلام را یک سره سازند.
به هر حال، برخورد پیامبر خدا با منافقان در اوج قدرت، بسیار کریمانه و از روی مهر و صفا بود؛ به گونه ای که حتی حاضر نشد نام آنها را برای مسلمانان فاش کند. این بزرگ ترین الگو برای حکومت اسلامی است که همانند پیامبر، مخالفان خود را تحمل کند و تا حد ممکن از ابزارهای خشونت بپرهیزد.
ص :105
1- 1 . در بعضی از نقل ها جمله پیامبر خدا صلی الله علیه و آله چنین است: نمی خواهم عرب بگویند چون به کمک اصحابش پیروزی یافت، به کشتن آنها پرداخت. مغازی واقدی، ص1044.
2- 2 . طبرسی، مجمع البیان، ترجمه: سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، انتشارات فراهانی، 1351، ج 11، صص 140 و 141.
آنچه تا به حال گفته شد، برخورد مشفقانه پیامبر با مخالفان و پرهیز از اعمال خشونت نسبت به آنان بود. مواردی نیز در تاریخ هست که پیامبر به یارانش دستور داد تا دشمنان را از میان بردارند یا خود یاران بدون اذن رسول خدا، دشمنان را می کشتند که رضایت مندی پیامبر را در پی داشت. در ادامه، سه نمونه را نقل و بررسی می کنیم.
ص :106
ص :107
ص :108
2. سیره امام علی علیه السلام در جنگ با خوارج
2. سیره امام علی علیه السلام در جنگ با خوارج
پس از کشته شدن خلیفه سوم، حضرت علی علیه السلام از سوی مردم به خلافت برگزیده شد. آن حضرت به مدت چهار سال و نه ماه خلافت کرد که در این مدت، سه جنگ بر ایشان تحمیل شد. آنچه در این جنگ ها مهم است، پیروی آن حضرت از سیره رسول خدا است. امام در هیچ جنگی آغازگر پیکار نبود، بلکه تمام تلاش خویش را صرف جلوگیری از جنگ و درگیری می کرد. در ادامه، برای اختصار تنها جنگ با خوارج را بررسی می کنیم.
ص :109
درست زمانی که اشعث بن قیس قرارنامه تحکیم را برای گروه های مختلف سپاه می خواند، گروهی از سپاهیان در برابر او فریاد زدند: «لا حُکْمَ اِلاّ لِلّهِ.» به نقل نصربن مزاحم، افرادی از بنی مراد، بنی راسب و بنی تمیم با شعار بلند از حکمیت رجال در دین ابراز تنفر کردند و گفتند: «حکمیت تنها سزاوار خداوند است».
پرسش آنان این بود که تکلیف کشتگان ما چیست؟ خداوند تکلیف معاویه را روشن کرده است و حکم خدا چیزی جز سرکوبی سپاه شام نیست. در برابر کسانی مانند اشعث، شمار زیادی از سپاه عراق، به هر دلیل حاضر نبودند در برابر شامیان سر تسلیم فرود آورند. وقتی گروهی توانسته است رأی خویش را به امام تحمیل کند، چرا گروه دیگری نتواند؟ آنها از امام خواستند تا موضوع تحکیم را رها سازد و از رأی پیشین خود که به گمان آنان به کفر انجامیده است، توبه کند. امام با استناد به «أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» فرمود: اکنون قرار گذاشته شده و چاره ای جز صبر تا پایان مدت قرارنامه نیست.(1)
در راه بازگشت از صفین، سپاه به دو گروه تقسیم شد. گروهی مخالف حکمیت بودند و گروهی دیگر، آنها را به جدایی از جماعت متهم می کردند. در نزدیکی کوفه، کم کم جماعتی از سپاه جدا شدند و به منطقه حروراء در نیم فرسنگی کوفه رفتند. به همین دلیل، بعدها آنان را «حروریه» نامیدند. خوارج چند مسئله را مطرح کردند. پرسش نخست آنان این بود که چرا امام رضایت داده است تا «رجال» در کار «دین» حکمیت کنند؟ پرسش دومشان این بود که چرا امام راضی شد تا لقب خلافتی او یعنی «امیرالمؤمنین» حذف شود؟ اشکال آنها این بود که امام با این اقدام، امر «وصایت» را ضایع کرده است.(2) پرسش دیگر آنها این بود که چرا امام پس از پیروزی بر «ناکثین» اجازه تقسیم غنایم را نداد؟ چگونه کشتن آنها روا بود، ولی گرفتن اموال آنها روا نبود.
امام درباره حذف لقب «امیرالمؤمنین» به حذف عنوان «رسول الله» در صلح حدیبیه استناد
ص :110
1- 1 . ابومحمد احمدبن اعثم الکوفی، الفتوح، هند، بی نا، 1393ه .ق، ج2، صص413و514.
2- 2 . احمدبن محمدبن واضح الیعقوبی، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صادر، بی تا، ج2، ص192.
کرد و درباره حکمیت نیز فرمود: من از آغاز با این حکمیت مخالف بودم و آن گاه که به اجبار مردم به آن تن دادم، شرط کردم که اگر آنها به کتاب خدا حکم کردند، به حکم آنها پای بند باشم؛ زیرا در اصل، ما حکمیت قرآن را پذیرفته ایم، نه حکمیت «رجال» را!
افزون بر این، امام تصمیم خود را بر ادامه جنگ با شام پس از جمع آوری خراج اعلام کرد. بدین ترتیب، بسیاری از کسانی که به خوارج پیوسته بودند، به جمع پیروان امام پیوستند. البته هنوز شماری به عقیده خود پای بند بودند. آنان با استناد به «لا حُکْمَ إِلاّ لِلّهِ» با حکمیت به مخالفت برخاستند. از ویژگی های خوارج این بود که با تمسک به ظواهر و با استناد به «ضَرْبُ القُرآنِ بَعضِهِ بِبَعضٍ»، برداشت های افراطی می کردند.
امام در برخورد با مخالفان خارجی خود فرمود:
اگر ساکت ماندند، ما آنها را به حال خود می گذاریم. اگر تبلیغات کردند و سخن گفتند، ما در برابر آنها سخن خواهیم گفت و اگر بر ما خروج کردند، با آنها به جنگ خواهیم پرداخت.(1)
در نقل دیگری آمده است ادامه اعتراض خوارج که شش ماه پس از بازگشت امام از صفین ادامه داشت، سبب شد تا آن حضرت، عبدالله بن عباس و صعصعه بن صوحان را برای گفت وگو نزد آنها بفرستد، ولی آنان تسلیم خواسته این دو نفر برای بازگشتن به جماعت نشدند. امام از آنها خواست تا دوازده نفر را تعیین کنند و خود نیز همین تعداد را برگزید و با آنها به گفت وگو نشست. این بار نیز گفت وگوها به جایی نرسید. در پایان، خطیب خوارج برخاست و گفت: تا وقتی به کار خود در جمل و صفین یقین داشتی، در کنار تو جنگیدیم، ولی اکنون شک کرده ای. پس باید توبه کنی و شهادت دهی که گمراه شده ای. در آن صورت، با تو خواهیم بود. امام فرمود:
من از لحظه ای که اسلام آورده ام، ذره ای در آن تردید نکرده ام. اساساً خداوند شما را به وسیله ما هدایت کرده و از کفر نجات داده است. من گفته بودم که
ص :111
1- 3 . احمدبن یحیی البلاذری، انساب الاشراف، تحقیق: محمد حمید الله، مصر، دارالمعارف، 1397 ه . ق، ج 2، صص 349 _ 352.
دو حَکَم باید بر اساس کتاب خدا حکم کنند. اگر جز این کردند، حکم آنها برای من ارزشی ندارد.(1)
پس از اعلام نتیجه حکمیت، امام علی علیه السلام مخالفت خود را با نتیجه حکمیت اعلام کرد و از مردم خواست تا برای جنگ با «قاسطین» در لشکرگاه اجتماع کنند. امام قاصدی در پی خوارج فرستاد و به آنان فرمود: کار این دو حَکَم بر خلاف قرآن بوده است و من به سوی شام در حرکت هستم. شما نیز ما را همراهی کنید. آنها گفتند: بر ما روا نیست تا تو را به عنوان امام برگزینیم.
پس از اجتماع مردم در نخیله، سپاه عراق به سمت شهر انبار حرکت کرد. از آنجا به قریه شاهی و سپس به دباها و تا دمّما رفتند. خوارج که این زمان در نهروان اجتماع کرده بودند، در مسیر خود به عبدالله فرزند خبّاب بن اَرْت برخوردند و نظر او را درباره امام علی علیه السلام پرسیدند. او گفت: علی، امیرالمؤمنین و امام مسلمانان است. سپس خوارج، عبدالله و همسرش را که باردار بود، به قتل رساندند. گفته اند خوارج در طول راه به هر کسی برمی خوردند، نظر او را درباره حکمیت می پرسیدند و اگر با آنها موافق نبود، او را می کشتند.(2)
این حرکت خوارج سبب شد تا امام تصمیم به مقابله با آنها بگیرد. دلیل این امر آن بود که امام نمی توانست کوفه را در حالی که تنها زنان و کودکان در آن هستند، با چنین جنایت کارانی تنها بگذارد. امام تا مداین رفت و از آنجا رهسپار نهروانشد. سپس برای اتمام حجت، بار دیگر نامه ای به خوارج نوشت، ولی آنان همان سخنان قبلی را تکرار کردند. آن گاه که امام دریافت اینان تسلیم حق نمی شوند، سپاه چهارده هزار نفری اش را در برابر آنان آراست. این بار نیز امام از اصحاب خود خواست تا آغازگر جنگ نباشند. ازاین رو، خوارج جنگ را آغاز کردند. با شروع جنگ، خوارج به سرعت نابود شدند و رهبرشان کشته شد، ولی از سپاه امام کمتر از ده نفر کشته شدند. همچنین چهارصد نفر از کسانی که
ص :112
1- 4 . همان، ص354.
2- 5 . ابوحنیفه دینوری، اخبار الطوال، تحقیق: عبدالمنعم عامر، قاهره، بی نا، 1960م، ص206.
جزو فراریان از جنگ یا مجروح بودند، به خانواده هایشان تحویل داده شدند.
امام علی علیه السلام بیش از شش ماه با سعه صدر، مخالفان خود (خوارج) را تحمل کرد. امام در این مدت کوشید تا آنان را از انحراف نجات دهد. ازاین رو، تمامی امکانات خود را در این راه بسیج کرد. خوارج در این فاصله فرصت یافتند تا دلایل مخالفت خویش را آزادانه بیان کنند و امام نیز هرگز این آزادی را از آنان نگرفت. دکتر علی شریعتی در این زمینه می نویسد:
آنها حتی در مسجد خود او و در حکومت او، علیه [وی] تبلیغ می کردند. با این حال، او آنها را مسلمان می شناسد و از بیت المال، صاحب حق می شمارد! حقوق یک «مسلمان» را به آنها می دهد! هیچ یک از آنها را آزار نمی دهد؛ هیچ کدام را دستگیر نمی کند و به هیچ کدام از آنها کوچک ترین اهانتی هم نمی کند، حتی آزادی آنها را مانع نمی شود... .(1)
3. سیره امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف به هنگام ظهور
3. سیره امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف به هنگام ظهور
در زمینه قیام حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف و چگونگی آن، روایت های فراوانی در منابع شیعه و اهل سنت وارد شده است. قیام آن حضرت علیه طاغوتیان و حاکمان ستمگری است که حکومتشان مشروعیت الهی ندارد. ازاین رو، قیام همه جانبه ای را علیه آنان به راه می اندازد. هدف قیام حضرت، نابودی طاغوتیان و سپردن حکومت به مستضعفانی است که در طول تاریخ از سوی آنان به استضعاف کشیده شده اند.
پرسش هایی که در اینجا مطرح است، عبارتند از:
1. آیا امام و یارانش که شمارشان در روایت ها سیصد و سیزده تن هستند، یکباره قیام می کنند و مخالفان را می کشند و سرزمین های اسلامی را یکی پس از دیگری فتح می کنند یا امام همانند جدش، رسول خدا صلی الله علیه و آله، نخست مردم را به سوی خویش فرامی خواند و تنها با
ص :113
1- 6 . علی شریعتی، علی علیه السلام ، تهران، انتشارات نیلوفر، 1362، ص356.
مخالفان که با حضرت درگیر می شوند، به مقابله می پردازد؟
2. آیا قیام مسلحانه علیه حاکمان جائر که خود، بزرگ ترین عامل انحراف، فساد و بدبختی جامعه اسلامی و مسلمانان هستند، عملی خشونت آمیز و نامشروع است یا عملی مشروع و برخاسته از آموزه های کتاب خداست؟
3. امام پس از شکست دادن حاکمان سرزمین های اسلامی و تجهیز نیروهایش، با کشورهای غیرمسلمان وارد جنگ می شود یا اینکه آنان را نیز نخست به سوی اسلام فرا می خواند و چنانچه خواستار صلح باشند، با آنان صلح می کند؟ به عبارت دیگر، آیا امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف به پیروی از سیره رسول خدا صلی الله علیه و آله، آغازگر هیچ جنگی نخواهد بود یا اینکه بر خلاف سیره عملی پیامبر خدا و علی مرتضی علیه السلام برای فتح این کشورها آغازگر جنگ خواهد بود؟
در پاسخ پرسش نخست باید گفت در روایت ها آمده است که حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف در 23 یا 24 ذی حجه؛ یعنی پانزده شب پیش از ظهور خویش، جوانی از یاران و خویشانش را به منظور ایراد بیانیه اش به سوی اهل مکه می فرستد، ولی پس از نماز و در حالی که پیام حضرت را برای مردم می خواند، دشمنان به او حمله ور می شوند و وی را وحشیانه در داخل مسجدالحرام و میان رکن و مقام به قتل می رسانند.
این رویداد، حرکتی آزمایشی است که فایده های بسیاری دارد. از جمله، چهره درنده خویی حاکمان جائر و نیروهای کافر پشتیبان آنان را برای مسلمانان آشکار می سازد. این حادثه تلخ، زمینه را برای نهضت حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف که دو هفته پس از آن رویداد رخ می دهد، فراهم می سازد.
امیرمؤمنان علی علیه السلام در حدیثی فرمود: آیا نمی خواهید شما را خبر دهم از آخرین فرمانروای حکومت خاندان فلان؟ عرض کردیم: آری ای امیر مؤمنان! فرمود: کشته شدن نفس زکیّه در سرزمین حرم به دست گروهی از قریش. سوگند به خدایی که دانه را می شکافد و جان ها را می آفریند، پس از این واقعه، به جز پانزده شب، حکومتی برای آنان باقی نمی ماند. پرسیدیم: آیا پیش از این حادثه یا پس از آن اتفاقی رخ می دهد؟ فرمود: در
ص :114
ماه رمضان، صیحه آسمانی که شخص بیدار را به وحشت و ترس می افکند و خوابیده را بیدار می سازد... .(1)
همچنین در روایتی طولانی که ابوبصیر از امام صادق علیه السلام نقل می کند، آمده است:
قائم به یاران خود می فرماید: ای دوستان من! اهل مکه مرا نمی خواهند، ولی من برای اتمام حجّت، نماینده خود را به سوی آنان می فرستم تا آن گونه که شایسته من است، بر آنها حجّت را تمام کند... ازاین رو، یکی از یارانش را فرامی خواند و به وی می گوید: به مکه برو و این پیام را به مردم آن سامان برسان و بگو... . وقتی آن جوان (نفس زکیه) این سخنان را ابلاغ می کند، بر او هجوم می آورند و او را میان رکن و مقام به شهادت می رسانند... . چون این خبر به آگاهی امام می رسد، به یارانش می فرماید: به شما نگفتم که اهل مکه ما را نمی خواهند... .(2)
بنابر برخی روایت ها، وقتی حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف و یارانش وارد مسجدالحرام می شوند، مردی از یاران حضرت می ایستد و آن بزرگوار را به مردم معرفی می کند و آنان را به شنیدن سخنان امام و اجابت وی فرا می خواند. آن گاه امام می ایستد و سخنرانی می کند. از امام زین العابدین علیه السلام نقل شده است:
مردی وابسته به او برمی خیزد و ندا می دهد: ای مردم! این شخص، خواسته شماست که اینک نزدتان آمده است. شما را به همان اموری فرا می خواند که پیامبر خدا دعوت می فرمود. در این هنگام، مردی به پا می خیزد. امام نیز برمی خیزد و خود سخن آغاز می کند و می فرماید: ای مردم! من فلانی فرزند فلانی، فرزند پیامبر خدا هستم. شما را به آنچه پیامبر خدا دعوت فرمود، فرامی خوانم. در این وقت، مردم به پا می خیزند و آهنگ کشتن او می کنند،
ص :115
1- 1 . بحارالانوار، ج52، ص234.
2- 2 . علی کورانی، عصر ظهور، ترجمه: عباس جلالی، تهران، نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، 1378، ص312.
ولی سی صد و سیزده تن از یاران حضرت، جلوی این رخداد را می گیرند.(1)
بنا بر روایت ها، امام، نخست مردم را به اسلام ناب فرامی خواند، ولی حاکمان جائر و مستبد با دعوت حضرت مخالفت می کنند. بنابراین، شیوه مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف نیز همانند شیوه و روش رسول خداست.
در پاسخ پرسش دوم باید گفت مبارزه علیه طاغوت بر همه مسلمانان واجب است؛ زیرا خداوند بارها در قرآن یکی از هدف های بعثت انبیا را مبارزه با طاغوت معرفی می کند. برای نمونه، قرآن می فرماید:
وَ لَقَدْ بَعَثْنا فی کُلِّ اُمَّهٍ رَسُولاً اَنِ اعْبُدُوا اللّه َ وَاجْتَنِبُوا الطّاغوتَ... (نحل:36)
بی گمان، در هر امتی، رسولی را برانگیختیم که خدا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید.
ازاین رو، قرآن هر حکومتی را که منشأ الهی نداشته باشد، نامشروع و حکومتی طاغوتی می داند و مبارزه علیه آن را به منظور ایجاد حکومت عادلانه اسلامی واجب می شمارد. البته قیام امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف ، قیامی اصلاحی است؛ زیرا اول اینکه ایشان مردم را به اسلام فرامی خواند، ولی مأموران طاغوت، نماینده آن حضرت را به قتل می رسانند. بنابراین، حجت بر آنان تمام می شود و این مجوزی برای حضرت است تا قیامش را مسلحانه کند. دوم اینکه آن حضرت، احیاگر سنّت رسول خدا صلی الله علیه و آله و پدران بزرگوار خویش است. آنان آغازگر هیچ جنگی نبودند و قیام آن بزرگواران نیز جنبه اصلاحی داشت. قیام امام مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف جنبه اصلاحی دارد و اگر امام وارد جنگ می شود، جنگش دفاعی است که طاغوتیان زمان بر آن حضرت تحمیل می کنند.(2)
در پاسخ پرسش سوم نیز باید گفت آن حضرت با غیرمسلمان ها (غربی ها) قرارداد صلح و آتش بس امضا می کند. روایات در این باره، فراوان است. به نظر می رسد هدف امام از این
ص :116
1- 3 . بحارالانوار، ج52، ص306.
2- 4 . قصص: 6؛ نور: 55؛ انبیاء: 106.
پیمان، ایجاد زمینه و فرصت عمل برای حضرت عیسی مسیح علیه السلام است تا بتواند در این فرصت، به روال طبیعی در هدایت ملت های غربی گام بردارد و تحوّلی در باورهای آنان ایجاد کند و انحراف حکومت ها و تمدن های غربی را بر ملا سازد.
برپایه روایت های مربوط در این زمینه، میان این صلح و صلح حدیبیّه که پیامبر گرامی اسلام با قریش منعقد کرد، شباهت زیادی وجود دارد. در آن صلح، ترک جنگ به مدت ده سال مورد توافق دو طرف قرار گرفته بود و خداوند آن را «فتح المبین» نامید، ولی زمام داران ستمگر قریش این پیمان را یک جانبه شکستند و از نیت های پلیدشان پرده برداشتند. همین عمل نامشروع آنها، انگیزه روی آوردن مردم به اسلام و مجوزی برای سرکوبی قدرت مشرکان و کفر آنها گردید. در این پیمان نیز غربی ها با مسلمانان عهدشکنی می کنند و از خصلت طغیان و تجاوزگری خود پرده برمی دارند. بنا بر روایات، با یک میلیون نیروی نظامی، منطقه را به جنگ و آشوب می کشانند و پیکار بزرگی ایجاد می کنند که این نبرد، از کارزار آزادسازی قدس نیز بزرگ تر است. از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت است که فرمود: بین شما و روم چهار پیمان صلح برقرار می گردد که چهارمین آنها به دست مردی از خاندان هرقل است و سال ها (دو سال) به طول می انجامد. مردی از عبدالقیس به نام سئودَدْ بن غیلان پرسید: در آن روز پیشوای مردم چه کسی خواهد بود؟ فرمود: مهدی از فرزندانم.(1)
حذیفه بن یمانی از پیامبر خدا روایت می کند که فرمود:
بین شما و بنی اصفر (زردپوستان) صلحی برقرار می شود که آنها به مدت بارداری زنی به شما خیانت می کنند و با هشتاد لشکر از راه زمین و دریا به شما حمله ور می شوند که هر لشکر شامل دوازده هزار سرباز است. آنان بین یافا و عکّاء فرود می آیند و فرمانروای آنها کشتی هایشان را به آتش می کشاند و به یاران خود دستور می دهد از سرزمین و کشورتان دفاع و مبارزه کنند. آن گاه جنگ و کشتار از هر دو طرف آغاز می شود و سربازان و سپاهیان به کمک یکدیگر می شتابند. حتی کسانی که در حضرموت یمن هستند، به یاری شما
ص :117
1- 5 . بحارالانوار، ج51، ص80.
می آیند. در آن روز، خداوند با نیزه و شمشیر و تیر خود آنها را ضربه و آسیب می رساند. به سبب آن، در میان آنها بزرگ ترین کشتار رخ می دهد.(1)
ابن حُمّاد در روایت دیگری به نقل از ارکات می گوید:
بین مهدی و فرمانروای طغیانگر روم پس از کشته شدن سفیانی و به غنیمت درآمدن هستی قبیله کلب، صلحی برقرار می شود؛ به گونه ای که بازرگانان شما و آنها به کشورهای یکدیگر رفت و آمد می کنند. آنها سه سال به ساختن کشتی های خود می پردازند (نیروی دریایی خود را مجهز می سازند) تا آنکه کشتی های رومیان در سواحل میان صور تا عکّاد لنگر می اندازند و آنجا صحنه کارزار خواهد بود.(2)
به نظر می رسد هدف غربیان از پیاده کردن نیروی دریایی میان یافا و عکّاء یا میان صور و عکّاء چنان که در روایت ها ملاحظه شد، بازگرداندن فلسطین و دادن دوباره آن به یهودیان است. در واقع، قدس، هدف نظامی (استراتژیک) و مجوز هجوم آنان است. البته این حمله نظامی، نامشروع و تجاوز به مسلمانان است و حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف و یارانش در مقام دفاع از سرزمین های اسلامی و مسلمانان به مقابله با آنها می پردازند و این دفاع، مشروع و به دور از خشونت عریان است.
ص :118
1- 6 . عصر ظهور، ص312.
2- 7 . همان، ص348.
بخش سوم: همراه با برنامه سازان
اشاره
بخش سوم همراه با برنامه سازان
ص :119
فرآیند تولید برنامه، فرآیندی پیچیده است. حتی فعال ترین سازندگان برنامه نیز در ساخت برنامه با مشکلاتی روبه رو هستند که گاه این مشکلات قابل پیش بینی و گاه پیش بینی ناپذیر است. به نظر می رسد مشکلات نوع دوم، در کنار افزایش هزینه تولید، زمان ساخت را نیز طولانی تر می کنند. در هر حال، موفق ترین سازندگان برنامه ها برای افزایش نسبت موفقیت هایشان در مقابل شکست، راهکارهای چندی را برمی گزینند که برخی از آنها به قرار زیر است:
1. نخستین و مهم ترین راهکار، به کارگیری نیروهایی است که دارای ایده، خلاقیت و ارزش های والای انسانی هستند.
2. دومین راهکار، استفاده از کارشناسان آگاه در زمینه های محتوا، روش های آموزشی، کنش متقابل تماشاگر و تلویزیون است. این کارشناسان پیش از شروع تولید، اطلاعات سودمند و بازخوردهای مفیدی را برای تولیدات مقدماتی مانند سرفصل ها، فیلم نامه های مصوّر و برش های اولیه تهیه می کنند.
3. سومین راهکار که داشتن آن برای گروه های تولیدی موفق، گریزناپذیر است، پژوهش است که به «پژوهش مرحله ای» معروف است. مسائل مطرح در پژوهش های مرحله ای، اساسی ترین مسائل برای موفقیت برنامه های کاری است. بنابراین، وقتی پژوهش مرحله ای با کار نیروهای ماهر و راهنمایی های مشورتی مناسب کارشناسان هماهنگ و ترکیب شود، برنامه ها، جذاب و قابل فهم خواهند بود.
بنابراین، تهیه کنندگان و ایستگاه های پخش تلویزیونی برای اینکه در جذب و برقراری ارتباط با مخاطبان موفق باشند، باید بخش های مختلف افکار عمومی را بشناسند؛ یعنی اگر می خواهند بخش های خاصی از مردم را در شمار مخاطبان خود درآورند، باید برای این کار برنامه ریزی کنند. برای مثال، برای جذب زنان، باید برنامه هایی با کیفیت بالا تهیه شود که در
ص :120
آنها برخی نقش های اصلی را زنان به عهده داشته باشند یا در داستان و ماجرایی جالب، نقش زنان برجسته و بااهمیت جلوه گر شود.
همچنین برای کسانی که به واکنش متقابل میان کودکان و جوانان و تلویزیون علاقه مندند، تفاوت های آنان از نظر موقعیت سنی در شیوه برداشت مفهوم و محتوای برنامه تلویزیونی، بسیار مهم است. ازاین رو، کسانی که می خواهند برای انتقال پیام هایشان، از تلویزیون به شکلی سنجیده استفاده کنند، باید درباره دگرگونی های ناشی از رشد آنان در پردازش اطلاعات، تفسیر و سنجش محتوای برنامه و آگهی ها، اطلاعاتی داشته باشند؛ زیرا یک محتوا نمی تواند هم زمان و یکسان برای همه دوره های سنی مناسب باشد. بنابراین، باید به این دگرگونی ها که از کودکی تا نوجوانی و جوانی در علایق و شناخت مادی و اجتماعی و توانایی های افراد برای ساخت مفهوم صورت می گیرد، توجه کرد.(1)
با توجه به مشکلات فراوان سازندگان برنامه ها به ویژه برنامه های تلویزیونی، در عین حال باید برای تهیه برنامه های مناسب و حتی در حد عالی، بسیار کوشید؛ زیرا گفته شد که هرگز نباید از اثرگذاری تلویزیون بر کودکان، نوجوانان و جوانان غافل بود. ازاین رو، ما در این بخش پیشنهادهایی را در قالب برنامه سازی مطرح خواهیم کرد.
1. پیشنهادهای برنامه ای
1. پیشنهادهای برنامه ای
گفته شد که اصل در اسلام، نفی خشونت است؛ یعنی اسلام، دین تساهل و مدارا است و اساس را بر محبت و دوستی و نفی درگیری قرار داده است. اگر هم گاهی اجازه جنگ و درگیری داده می شود، تنها جنبه دفاعی و پیش گیرانه دارد. بنابراین، نفی خشونت باید به عنوان فرهنگ ناب اسلامی در جامعه گسترش یابد. در ادامه، برای فراگیر شدن این فرهنگ، راهکارهایی برای برنامه سازان متعهد ارائه می شود تا زمینه ساز اقدام های عملی در آینده باشند.
ص :121
1- 1 . اِمِه دُور، تلویزیون و کودکان، ترجمه: علی رستمی، تهران، سروش، 1374، صص 70 _ 167.
تهیه فیلم و سریال از سیره عملی معصومین علیهم السلام
یک _ جنگ های حضرت محمد صلی الله علیه و آله
حضرت محمد صلی الله علیه و آله در جنگ های بسیاری که مشرکان مکه و یهودیان بر مسلمانان تحمیل کردند، شرکت داشت. آن حضرت، آغازگر هیچ جنگی نبود و تا دشمن دست به حمله نمی زد، ایشان و یارانش وارد جنگ نمی شدند. بنابراین، مناسب است در تهیه فیلم و سریال، بر این نکته های دقیق تأکید شود. هر ساله در سال روز رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، فیلم «محمد رسول اللّه صلی الله علیه و آله» به نمایش درمی آید که به صورت گذرا، به برخی جنگ های صدر اسلام مانند بدر، احد و... می پردازد. باید گفت این کار، پسندیده است، ولی هرگز بیان کننده تمام واقعیت نیست. بنابراین، برنامه ریزان و برنامه سازان برای نوآوری در این زمینه، باید با دید تازه ای به جنگ های صدر اسلام، همچون بدر بپردازند. پیامبر در این جنگ ها تمام تلاش خود را برای جلوگیری از جنگ به کار می گرفت، هرچند این تلاش ها گاه بی نتیجه می ماند. بازگو کردن ماجرای این جنگ ها در قالب فیلم یا سریال در جهت بازنمایاندن فرهنگ نفی خشونت اسلام تأثیر بسزایی دارد.
دو _ برخورد با اسیران جنگی
وقتی مسلمانان در جنگ ها، افراد دشمن را اسیر می کردند، برخورد پیامبر با آنان بسیار انسانی و دوستانه بود. حضرت حقوق اسیران را کاملاً رعایت و این کار را به یارانش نیز گوشزد می کرد. همچنین ایشان درباره آزادی اسیران با یارانش مشورت و با گرفتن فدیه که آموزش خواندن و نوشتن به ده مسلمان بود، آنها را آزاد می کرد. تاکنون فیلمی تهیه نشده است که رفتار انسانی و به دور از خشونت پیامبر خدا را با اسیران جنگی به نمایش بگذارد. ازاین رو، جا دارد تهیه کنندگان بکوشند با نگارش فیلم نامه و ساخت فیلم و سریال در این موضوع، برخورد پیامبر و مسلمانان را در این زمینه به نمایش بگذارند.
سه _ برخورد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با مخالفان
در برابر هر حکومتی، گروهی ساز مخالف می زنند که نوع رفتار حکومت با آنان بسیار مهم است. معمولاً حکومت ها با مخالفان خود به تندی رفتار می کنند و از اِعمال خشونت و
ص :122
سرکوبی آنها خودداری نمی کنند. جالب آنکه حضرت محمد صلی الله علیه و آله در برخورد با مخالفان اسلام، هرگز از خشونت و سرکوبی بهره نمی جست، بلکه با تحمل مدبرانه می کوشید جلوی توطئه آنها را بگیرد و از آسیب های احتمالی بکاهد. یهودیان ساکن در مدینه و پیرامون آن و مشرکان و منافقان از جمله مخالفان حکومت اسلامی بودند که هماره کارشکنی می کردند، ولی پیامبر هرگز حاضر نشد آنها را دستگیر، زندانی یا تبعید کند. برای نمونه،می توان به ماجرای عبداللّه بن اُبی، سرکرده منافقان مدینه اشاره کرد. در مباحث پیشین گفته شد که چگونه پیامبر خدا، بزرگوارانه، از خطاهای او و امثال او چشم پوشی می کرد. به همین دلیل، شایسته است این گونه داستان ها مورد توجه تهیه کنندگان برنامه های رادیویی و تلویزیونی قرار گیرد.
چهار _ برخوردهای محبت آمیز ائمه معصومین علیهم السلام با مخالفان
آن بزرگواران در برخورد با مخالفان خویش نه تنها خشونتی به کار نمی بردند، بلکه رفتاری محبت آمیز در پیش می گرفتند. برای نمونه، مردی شامی، به ناحق، به امام حسن مجتبی علیه السلام توهین و بی احترامی کرد و او را به باد ناسزا گرفت. در عوض، امام با رفتاری محبت آمیز و به دور از خشونت و تندی، آن مرد را مورد لطف و رحمت خویش قرار داد تا جایی که او را مجذوب خود ساخت.(1) این گونه داستان ها در زندگی ائمه معصومین علیهم السلام فراوان است که در سریال های مربوط به آن بزرگواران باید مورد توجه قرار گیرد.
2. تهیه و پخش میزگردهای کارشناسی
اشاره
2. تهیه و پخش میزگردهای کارشناسی
امروزه تهیه و پخش میزگردهای تخصصی رواج بسیاری دارد. همواره در رخدادهای جهانی اعم از سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی و...، صدها میزگرد درباره آن موضوع تهیه و پخش می شود تا جایی که اطلاعات کافی، دقیق و هدفمند به راحتی در اختیار مخاطبان قرار می گیرد. برنامه سازان محترم نیز می توانند با تهیه و پخش میزگردهایی درباره نفی
ص :123
1- 1 . اسلام و خشونت، صص 296 و 297.
خشونت، این فرهنگ را به خوبی به مخاطبان القا کنند.
تهیه کنندگان برای تشکیل میزگردها باید از چهره های برجسته فرهنگی کشور دعوت و نیز دیدگاه های مردم را در قالب گفت وگو پخش کنند. در مورد زمان پخش این برنامه ها باید دقت شود در زمان هایی باشد که بیشترین مخاطب را دارند؛ زیرا در غیر این صورت و با کم شدن مخاطبان، اثربخشی آن به کمترین میزان خواهد رسید.
پرسش های مردمی
پرسش های مردمی
1. چه تعریفی از خشونت دارید؟ آیا می توان خشونت را به قانونی و غیرقانونی تقسیم کرد؟
2. با کسانی که به عمد مرتکب قتل می شوند، چگونه باید برخورد کرد؟
3. به نظر شما بهترین مجازات برای دزد چیست، به گونه ای که دیگر مرتکب دزدی نشود؟
4. آیا می توانید ترور را تعریف کنید؟ آیا ترور مشروع هم داریم؟
5. جهاد با دشمنان، خشونت غیرقانونی است یا قانونی؟
6. رفتار حضرت محمد صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام با اسیران جنگی چگونه بود؟
7. به نظر شما با مخالف چگونه باید برخورد کرد؟
8. برخورد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و امام علی علیه السلام و دیگر امامان با مخالفان چگونه بود؟
پرسش های کارشناسی
پرسش های کارشناسی
1. درباره مفهوم خشونت، تساهل و مدارا، خشونت قانونی و غیرقانونی و نیز حدود و قلمرو آن توضیح دهید.
2. با توجه به آیات و روایات، حکم خشونت در اسلام چیست؟
3. آیا ترور در اسلام جایز است یا خیر؟
4. ماهیت انقلاب جهانی حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف مسلحانه است یا اصلاحی؟
5. آیا تمامی جهادها در اسلام، دفاعی است یا جهاد ابتدایی نیز جایز است؟
ص :124
6. حکم قصاص خشونت آمیز است یا مشروع و قانونی؟
7. حکم سابّ النبی صلی الله علیه و آله، حکمی خشونت آمیز است یا مشروع؟
8. حکم ارتداد چگونه با آزادی فردی قابل جمع است؟ آیا خشونت اِعمال شده در آن مشروع و قانونی است یا نامشروع؟
9. آیا بریدن دست دزد، خشونت آمیز است یا مشروع و قانونی؟
10. آیا حکم شلاق و اعدام در زنا مصداق خشونت عریان است یا خشونت قانونی؟
ص :125
کتاب نامه
کتاب نامه
* قرآن مجید.
* نهج البلاغه.
1. آبادیان، حسین، مبانی نظری مشروطه و مشروعه، تهران، نشر نی، 1374.
2. آربی آستر، آنتونی، خشونت و جامعه، ترجمه: اصغر افتخاری، تهران، نشر نی، 1379.
3. آرنت، هانا، خشونت، ترجمه: عزت اللّه فولادوند، تهران، خوارزمی، 1359.
4. ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، 1385 ه .ق.
5. ابن شهر آشوب، مناقب، قم، المطبعه العلمیه، بی تا.
6. ابن منظور، لسان العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی تا.
7. ابن هشام، السیره النبویه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، 1985 م.
8. ابو محمد احمد بن اعثم الکوفی، الفتوح، هند، بی نا، 1393 ه .ق
9. ارسطو، سیاست، ترجمه: حمید عنایت، تهران، انتشارات کتاب های جیبی، 1364.
10. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبین، نجف، المکتبه الحیدریه، 1405 ه .ق.
11. الحلبی، علی بن برهان الدین، السیره الحلبیه، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.
12. ____________________________ ، السیره الحلبیه، بیروت، دارالمعرفه، بی تا.
13. اِمِه دُور، تلویزیون و کودکان، ترجمه: علی رستمی، تهران، انتشارات سروش، 1374.
14. برینتون، کرین، کالبدشکافی چهار انقلاب، ترجمه: محسن ثلاثی، تهران، نشرسیمرغ، 1376.
15. بشیریه، حسین، دولت عقل، تهران، نشر علوم نوین، 1374.
16. بلاذری، احمد بن یحیی، انساب الاشراف، محمد حمیداللّه ، مصر، دار المعارف، 1397ه .ق.
17. بلاغی، صدر الدین، برهان قرآن، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1350.
18. پوپر، کارل، جامعه باز و دشمنان آن، ترجمه: عزت اللّه فولادوند، تهران، انتشارات خوارزمی، 1377.
19. تربتی نژاد، حسن، اسلام و خشونت، قم، مؤسسه انتشارات حرم، 1382.
ص :126
20. ترکمان، محمد، رسائل، اعلامیه ها.... شیخ شهید، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگی رسّا،1362.
21. حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، تهران، المکتبه الاسلامیه، 1401 ه .ق
22. دو ورژه، موریس، جامعه شناسی سیاسی، ترجمه: ابوالفضل قاضی، تهران، دانشگاه تهران، 1372.
23. دینوری، ابوحنیفه احمد بن داوود، اخبار الطوال، تحقیق: عبد المنعم عامر، قاهره، بی نا،1960 م.
24. رشاد، علی اکبر، خشونت و مدارا، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر،1379.
25. سفیری، مسعود، کالبدشکافی خشونت، تهران، نشر نی، 1379.
26. شریعتی، علی، علی علیه السلام ، تهران، انتشارات نیلوفر، 1362.
27. شهید ثانی، اللمعه الدمشقیه، بیروت، دار العلم الاسلامی، بی تا.
28. شیخ طوسی، اختبار الرجال: المعروف برجال الکشّی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1368.
29. _______________ ، الاستبصار، بیروت، دار الاضواء، 1406 ه .ق.
30. _______________ ، تهذیب الاحکام، تهران، نشر صدوق، 1376.
31. شیخ مفید ، المقنعه، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1410 ه .ق.
32. _______________ ، اوائل المقالات، المؤتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید، تهران، مؤسسه دنا،1413 ه .ق.
33. طالقانی، سید محمود، جهاد و شهادت، تهران، انتشارات فقیه، بی تا.
34. طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ترجمه: سید محمدباقر موسوی همدانی، تهران، نشر فرهنگی رجاء و امیر کبیر، 1370.
35. طبرسی، مجمع البیان، ترجمه: سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، انتشارت فراهانی،1351.
36. طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، بی جا، مکتب نشر فرهنگ اسلامی، 1367.
37. علامه حلّی، منتهی المطلب، مشهد، مجمع البحوث الاسلامیه، 1412 ه .ق.
38. عماد العلماء، وسائل مشروطیت، بیان معنی مشروطیت و فواید آن، تهران، انتشارات اسوه، 1374.
39. عمید، حسن، فرهنگ عمید، تهران، مؤسسه انتشارات امیر کبیر، 1364.
40. فاضل میبدی، محمدتقی، تساهل و تسامح، تهران، انتشارات آفرینه، 1379.
ص :127
41. ف.ج، جهاد؛ حد نهایی تکامل، تهران، انتشارات جهان آرا، بی تا.
42. فکوهی، ناصر، خشونت سیاسی، تهران، نشر قطره، 1378.
43. فوکو، میشل، مراقبت و تنبیه (تولد زندان)، ترجمه: نیکو سرخوش و جهان دیده، تهران، نشر نی، 1378.
44. فولادوند، عزت اللّه ، خرد در سیاست، تهران، طرح نو، 1376.
45. قدردان قراملکی، محمدحسن، حکومت دینی از منظر استاد شهید مطهری، تهران، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، 1379.
46. قمی، شیخ عباس، سفینه البحار، تهران، انتشارات سنایی، بی تا.
47. کدخدایی، عباس، برنامه های ماهواره ای، تهران، نشر دانش، 1379.
48. کلینی، یعقوب، الاصول الکافی، دارالاضواء، بیروت، بی تا.
49. _______________ ، الفروع الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1362.
50. کوئین، بروس، مبانی جامعه شناسی، ترجمه و اقتباس: توسلی و فاضلی، تهران، انتشارات سمت، 1372.
51. کورانی، علی، عصر ظهور، ترجمه: عباس جلالی، تهران، نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، 1378.
52. گ، ب، جامعه شناسی جنگ، ترجمه: هوشنگ خجسته، تهران، انتشارات آموزش انقلاب اسلامی، 1368.
53. گروه مطالعات حقوقی سازمان صدا و سیما، حقوق بین الملل و پخش مستقیم برنامه های ماهواره ای، تهران، انتشارات سروش، 1380.
54. مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، تهران، المطبعه الاسلامیه، 1393 ه .ق.
55. _______________ ، حیاه القلوب، ترجمه: علی امامیان، قم، انتشارات سرور، 1378.
56. محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمه، بی جا، مکتب الاعلام الاسلامی، 1367.
57. مسعودی، محمد اسحاق، امر به معروف و نهی از منکر از دیدگاه قرآن و روایات، تهران، شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، 1378.
58. مطهری، مرتضی، امدادهای غیبی در زندگی بشر، تهران، انتشارات جهاد سازندگی، بی تا.
59. _______________ ، جهاد، تهران، انتشارات صدرا، بی تا.
ص :128
60. معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، 1362.
61. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، قم، دارالکتب الاسلامیه، 1377.
62. مکدرموت، مارتین، اندیشه های کلامی شیخ مفید، ترجمه: احمد آرام، تهران، مؤسسه مطالعات اسلامی، 1366.
63. ملکوتیان، مصطفی، سیری در نظریه های انقلاب، تهران، نشر قدس، 1372.
64. موسوی خمینی رحمه الله، سید روح الله، تحریر الوسیله، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی رحمه الله، 1379.
65. _______________ ، صحیفه نور، تهران، وزارت ارشاد اسلامی، 1361.
66. نایینی، محمدحسین، تنبیه الامه و تنزیه المله، تهران، شرکت سهامی انتشار، بی تا.
67. نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام، تهران، دار الکتب الاسلامیه، 1363.
68. واقدی، ابو عبد الله عمر، مغازی واقدی، تهران، نشر دانش اسلامی، بی تا.
69. ورداسبی، ابوذر، ماهیت حکومت اسلامی از دیدگاه آیت الله نایینی، تهران، انتشارات مولی، بی تا.
70. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، بیروت، دارصادر، بی تا.
ص :129