تربیت فرزند صفحه 17

صفحه 17

بسیاری از این پرونده هایی که در دادگاه است، مال یک تصادف جزئی است؛ یک بوق بیجا، یک تصادف مختصر، یک سبقت بیجا، و کار به فحش و چاقوکشی رسیده است. اینها خیلی بی ادبی است. اگر دو ماشین تصادف کردند، پلیس می آید و حق و حقوق را می گیرند. این که برای به هم خوردن دو آهن پاره بخواهیم همدیگر را از بین ببریم، بی ادبی است.

یکی از شاگردان مرحوم علامه می گوید: یک موقعی همراه ایشان از درس برمی گشتیم. به منزل ایشان رسیدیم. دست در جیبشان کردند کلید بردارند، دیدند کلید همراهشان نیست. در زدند کسی نیامد. دوباره در زدند. ایشان با فاصله، دو سه بار در زدند. خادم آقا آمد در حیاط و داد زد چه خبر است؟ چرا مهلت نمی دهی؟ با این که آقا با مهلت در می زدند. در را باز کرد دید آقاست. ایشان اصلا به رو نیاوردند که چرا دیر آمدی؟ می گفت: از حلم ایشان عرق شرم بر ما می نشست. این قدر این شخصیت با ادب بود.

مرحوم علامه نسبت به همسر و فرزندان بسیار با ادب بود. دختر ایشان می گوید: من ازدواج کرده بودم. مستقل بودم. گاهی به دیدن پدر و مادرم می آمدم. پدرم که در سن بالایی بودند و دستشان می لرزید، می رفتند سماور روشن می کردند و چایی می آوردند. با این که من دختر خانه و جزء اهل بیت بودم، این پیر مرد برای من چایی می آورد. می گفتم: من مهمان نیستم، غریبه نیستم. می فرمودند: من وظیفه دارم از شما پذیرایی کنم. این قدر نسبت به خانوادشان مؤدب بودند!

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه