- دیباچه 1
- اشاره 4
- طَیّب 4
- اشاره 4
- حلال 6
- خَبیث 7
- طعام 8
- اشاره 16
- فوائد تغذیه و اخلاق 18
- اهمیت تغذیه و اخلاق 20
- رابطه اخلاق و طب 22
- اشاره 25
- 1. ترکیب انسان از روح و بدن 25
- 2. اصالت روح 26
- 3. تأثیرگذاری روح و بدن بر یکدیگر 27
- 4. اعتدال ( میانه روی) 31
- 5. تغییرپذیری اخلاق 39
- 6. تأثیر و تأثر (اثرگذاری و اثرپذیری) 47
- اشاره 58
- 1. فرزند و نسل 65
- 2. تأثیر غذای زن باردار در جنین 68
- 5. میوه «به»، شجاعت و اندوه 72
- 7. انگور و اندوه 74
- 8. گوشت و بداخلاقی 75
- 9. گوشت دُرّاج و خشم 76
- 11. گلابی جلا دهنده قلب 77
- 13. کدو و شادی 78
- 14. عسل جلا دهند قلب و شادی آور 79
- 15. سِدر، اندوه و وسوسه شیطان 80
- 16. عدس و رقت قلب 81
- 17.مویز و اندوه 82
- 20. تُرنج و دل نورانی 84
- 19. تَلبینه و غم 84
- 22. روغن زیتون و اخلاق نیکو 85
- 24. پُرخوری، قساوت قلب و خوابیدن فکر 86
- 26. غذای حرام و عدم درک حقایق 88
- 25. خوراک کم و اندیشه پاک 88
- 27. غذای پاک و دعای مستجاب 89
- 29. درد بی درمان 90
- اشاره 91
- تأثیر صفات اخلاقی بر بدن 91
- 4. عجله 94
می کند. ابن اثیر(1)، آن را چنین تفسیر کرده است: نوعی تعویذ و درمان است و به وسیله آن، کسانی که گمان جن زده شدن آنان بوده، درمان می شده اند. از آن رو، آن را «نشره» نامیده اند که دردی را که به جان شخص در آمیخته است. برطرف می کند و از میان بر می دارد و می پراکند.
نکته: از آن رو که این سخن و تشبیه نهفته در آن، ناظر به فضایی است که از تعویذ و سِحر و جز آن برای درمان بهره جسته می شده و گویا در نگاه عموم مردم، تأثیر نیز داشته، مقصود استعاری از تعویذ در این جا، شادی و نشاط است، آن سان که چون به تعویذی یا به افسونی بیماری ای به سرعت رخت بربندد، شادی و آسایش برجایش می نشیند.(2)ن
15. سِدر، اندوه و وسوسه شیطان
إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) إغْتَمَّ فَأَمَرَهُ جَبْرَئِیلُ (علیه السلام) أَنْ یَغْسِلَ رَأْسَهُ بِالسِّدْرِ وَ کَانَ ذَلِکَ سِدْراً مِنْ سِدْرَهِ الْمُنْتَهَی؛
پیامبر خدا، اندوهگین شد. جبرئیل به او توصیه کرد سرِ خویش را با سدر بشوید و آن سدر، از سدر المنتهی بود.(3)
1- . لغت شناسان دیگری مانند صحاح اللغه، لسان العرب، تاج العروس نیز همین را ذکر کرده اند.
2- . دانش نامه احادیث پزشکی، محمد، محمدی ری شهری، ج 1، پاورقی، ص 97.
3- . کتاب مَن لا یَحضره الفقیه، ج 1، ص 125، ح 294.