معاشرت صفحه 255

صفحه 255

شکیبایی برای خدا

ابو طلحه یکی از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله است ، زنی با ایمان داشت به نام ام سلیم ، این زن و شوهر پسری داشتند که مورد علاقۀ هر دو بود ، ابو طلحه پسر را سخت دوست می داشت ، پسر بیمار شد ، بیماری اش شدت یافت به مرحله ای رسید که ام سلیم دانست کار پسر تمام است .

ام سلیم برای این که شوهرش در مرگ فرزندش بی تابی نکند او را به بهانه ای به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله فرستاد ، پس از چند لحظه طفل جان به جان آفرین تسلیم کرد .

ام سلیم جنازۀ بچه را در پارچه ای پیچید و در یک اتاق مخفی کرد ، به همۀ اهل خانه سپرد که حق ندارید ابو طلحه را از مرگ فرزند آگاه سازید ، سپس رفت و غذایی آماده کرد و خود را نیز آراست و خوشبو نمود ، ساعتی بعد که ابو طلحه آمد و وضع خانه را دگرگون یافت پرسید :

بچه چه شد ؟

ام سلیم گفت : بچه آرام گرفت . ابو طلحه گرسنه بود ، غذا خواست ، ام سلیم غذایی که قبلاً آماده کرده بود ، حاضر کرد و دو نفری غذا خوردند و هم بستر شدند ، ابو طلحه آرام گرفت ، ام سلیم گفت : مطلبی می خواهم از تو بپرسم ، گفت : بپرس ، گفت : آیا اگر به تو اطلاع دهم که امانتی نزد ما بود و ما آن را به صاحبش رد کردیم ناراحت می شوی ؟ ابو طلحه گفت :

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه