لقمان حکیم صفحه 231

صفحه 231

اینکه تو را به زهد و تقوی تعریف کردند خوشحال نشوی .

بر امیر المؤمنین علیه السلام دو مهمان وارد شد ، یکی پدر و دیگر پسر امام به احترام هر دو برخاست و هر دو را احترام کرد و در صدر مجلس جای داد و خود روبروی آنان نشست ، سپس امر به غذا کرد ، پس از صرف غذا قنبر غلام امیر المؤمنین طشت و حوله و ابریقی برای شستن دست مهمانان آورد ، امیر المؤمنین علیه السلام ابریق و حوله و طشت را گرفت و خویش را برای ریختن آب به دست پدر آماده کرد ، مهمان از این برنامه تعجب نمود و خود را کنار کشید ، عرض کرد :

سیّد من ! من کجا و این برنامه شما ؟ حضرت او را قسم داد ، فرمود بنشین و دست خود را همان طور کخه قنبر من می ریخت می شستی بشوی ، زیرا من و تو از یک سریم و هر دو برادریم در قسمت انسانیت فرقی بین من و تو نیست ، برای این عمل خدای توانا به من ده برابر مزد آنچه در دنیا می دادند عنایت می کند ، خدا مرا به شرف این خدمت به برادر مسلمان نایل کرده بنشین و از این عمل سر مپیچ .

مهمان حاضر شد دست خود را شست ، آن گاه وسایل را به محمد حنفیه داد فرمود : دست پسر را بشوی اگر پسر به تنهایی حاضر بود من دست او را می شستم اما خداوند بین پدر و پسر از نظر پدری عظمت برقرار کرده زمانی که در یک جا جمع باشند . امام چهارم علیه السلام فرمود : هرکس پیروی از حضرت امیر المؤمنین علیه السلام کند حقاً او شیعه است .

اگر چه نبی اکرم در زمان بعثت در راه نجات قوم عقب افتاده و متکبّر عربستان کوشش خود را تا نهایت درجه به کار برد و در پرتو تعالیم حیات بخش خود بسیاری از رذایل اخلاقی آنان را سرکوب کرد ، ولی خوی ناپسند تکبر و خودستایی در طول قرن های متمادی چنان در اعماق جان آنان ریشه دوانده بود که پس از گذشتن مدتی از قیام اسلام باز هم افرادی به صفت ناپسند تکبر مبتلا بودند و دیگران را با دیده پستی و حقارت می نگریستند . علقمه بن وائل برای ملاقات با رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه