ادب و آداب زائر صفحه 7

صفحه 7

تا طلوع خورشید با آنان به نقل حدیث و گفت‌وگو پرداخت. مردم، یکی پس از دیگری از محضرش برخاسته، رفتند؛ تا جایی که جز دو نفر کسی باقی نماند. یکی، مردی انصاری از اهل مدینه و دیگری، مردی ثقفی از اعراب بادیه‌نشین بود.

پیامبر به آن دو نفر فرمود: می‌دانم که شما حاجتی دارید و می‌خواهید مسأله‌ای سؤال کنید. اکنون اگر بخواهید، من شما را به حاجتی که دارید، پیش از آن که از من بپرسید، خبر دهم، و اگر مایلید، شما از من سؤال کنید. آن دو نفر گفتند: یا رسول الله! شما بگویید، چرا که گفتار شما چشم کور را روشنی می‌بخشد و هر شکّ و شبهه‌ای را دور کرده، ایمان را پابرجاتر می‌کند.

پس از آن، رسول خدا(ص) رو به مرد انصاری کرد و از او خواست تا مسأله شخص دوم را- که بادیه‌نشین بود- مقدم دارد، تا او زودتر به منزل خود برسد. از این رو، فرمود: ای برادر انصاری! اوّل نوبت را به او بده، تو از قومی هستی که دیگران را برخود مقدم داشته، ایثار می‌کنند. حال، آیا حاضری که او مسأله خود را مقدم بدارد، چون تو اهل قریه‌ای و این ثقفی، صحرانشین است و راهش دور. گفت: بلی؛ رسول خدا(ص) به آن مرد ثقفی فرمود:

آمده‌ای که از من درباره وضو و نمازت بپرسی که چه ثوابی در آنهاست؟!

... آنگاه ثواب وضو و نماز او را بیان کرد. سپس

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه