عین الحیات صفحه 36

صفحه 36

اصل سیم: در مراتب معرفت و ایمان است

بدان که معرفت را مراتب مختلفه هست و در مراتب ایمان، زیادتی و نقصان می‌باشد.

چنانچه خواجه نصیرالدین طوسی علیه الرحمه ذکر کرده است که: مراتب معرفت خدا بلاتشبیه مثل مراتب معرفت آتش است. و اول مرتبه معرفت آتش آن است که شخصی بشنود که چیزی می‌باشد که هر چیز را که در آن می‌افکنی، آن را می‌سوزاند و فانی می‌گرداند، و هرچه مُحاذی آن واقع شد، اثرش در آن ظاهر می‌گردد، و هرچند از او اخذ می‌نمایی کم نمی‌شود، و همچنین موجودی را آتش می‌گویند. و نظیر این معرفت در معرفت خدا، معرفت جماعتی است که دین خود را به تقلید بدانند و از راه دلیلی ندانند.

و مرتبه بالاتر از این، مرتبه کسی است که دود آتش به او رسیده اما آتش را ندیده و می‌گوید که: این دود البته از چیزی حاصل شده، و هر اثری مؤثری می‌خواهد. پس آتشی هست که این دود اثر اوست. و نظیر این مرتبه در معرفت باری تعالی معرفت اهل نظر و استدلال است که به دلایل عقلیه و براهین قاطعه حکم می‌نمایند بر وجود صانع.

و مرتبه از این بالاتر، مرتبه کسی است که نزدیک آتش شده و حرارت آتش به او می‌رسد، و نور آتش بر چیزها تابیده، چیزها را به آن نور می‌بیند. و نظیر این مرتبه در معرفت خدا معرفت مؤمنان خاصی است که دلهای ایشان به نور الهی اطمینان یافته و در جمیع اشیا به دیده یقین، آثار صفات کمالیه الهی را مشاهده می‌نمایند.

و مرتبه از این بالاتر، مرتبه کسی است که در میان آتش باشد و آثار آتش بر او ظاهر گردیده باشد. و این در مراتب معرفت الهی اعلای درجات معرفت است، که تعبیر از آن به فنای فی‌الله می‌کنند. و حصول این معنی به کثرت عبادات و ریاضات می‌شود.

چنانچه منقول است از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام که: حضرت رسال پناه صلی الله علیه و آله فرمود که: خداوند عالمیان می‌فرماید که: کسی که دوستی از دوستان مرا اهانت نماید و خوار گرداند، چنان است که با من محاربه کرده. و تقرب نمی‌جوید به سوی من بنده به چیزی که نزد من دوست‌تر و پسندیده‌تر باشد از واجباتی که بر او واجب گردانیده‌ام. و بعد از فرایض، تقرب می‌جوید به من به نوافل و سنتیها، تا به مرتبه‌ای که من او را دوست می‌دارم. پس چون او را دوست داشتم، گوش اویم که به آن گوش می‌شنود، و دیده اویم که به آن دیده می‌بیند، و زبان اویم که به آن زبان سخن می‌گوید، و دست اویم که به آن کارها می‌کند. اگر مرا بخواند او را اجابت می‌نمایم و دعای او را رد نمی‌کنم، و اگر از من سؤالی نماید به او عطا می‌کنم. و در هیچ چیز آن‌قدر تردد ندارم مانند ترددی که در قبض روح بنده مؤمن خود دارم: او مرگ را نمی‌خواهد، و من آزردگی او را نمی‌خواهم.

بدان که این مرتبه آخر مرتبه بسیار نازکی است. و این باعث لغزش آن جماعت شده است که به آن معنی باطلی که گذشت قایل شده‌اند. و گاهی به این حدیث نیز استدلال می‌کنند. و این خطای محض است زیرا که آن معنی که ایشان دعوی می‌نمایند، خصوصیتی به جاهل و کامل و انسان و غیر آن ندارد، و آن معنی را همیشه از برای همه چیز حاصل می‌دانند.

و از این حدیث قدسی ظاهر است که این معنی است که بعد از عبادات و نوافل حاصل می‌شود. و چون معانی حق که دقیق شد، به باطل بسیار مشتبه می‌شود، مجملی از معانی حق این حدیث شریف را برای تو بیان می‌کنم تا فریب اهل باطل را نخوری. و اگرنه عبارات حق بسیار است که موهم معنی باطل می‌باشد. کسی که قانون شرع و عقل را در دست دارد و انسی به کلام اهل بیت علیهم السلام به هم رسانیده معانی اینها را می‌فهمد.

بدان که یک معنی این حدیث آن است که: کسی که در مقام محبت، کامل شده و محبت محبوب حقیقی در دل او مستقر گردید و به جمیع اعضا و جوارح او سرایت نمود، در دیده‌اش نوری دیگر به هم می‌رسد، و در گوشش شنوایی دیگر به هم می‌رسد، و در جمیع قوا و اعضایش قوتی دیگر حاصل می‌شود، چنانچه سابقا اشاره به این مرتبه کردیم. و در این مرتبه چون همگی منظورش محبوب خود است در هرچه نظر می‌کند او را در آن چیز می‌بیند، یعنی آثار قدرت او را در آن مشاهده می‌کند. پس گویا او را دیده و آثار صنع او را، و آثار علم او را، و آثار کمالات او را که در آن چیز ظاهر کرده می‌بیند. و اگر چیزی را می‌شنود، از آن، کمالات دوست را می‌شنود، و اگر دستش حرکت می‌کند در خدمت دوست حرکت می‌کند، و همچنین در جمیع اعضا و جوارح. و نزدیک به این معنی در عشق مجاز نیز حاصل می‌شود. و علاء الدوله سمنانی نیز گفته است که: معنی وحدت موجود را از این مرتبه اشتباه کرده‌اند، و عین کفر است، و من نیز این اشتباه را کردم و توبه کردم. و ظاهر است که این معنی که مذکور شد، باعث حلول و اتحاد نیست و کفر نیست.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه