عین الحیات صفحه 37

صفحه 37

و ممکن است که مراد الهی در این حدیث قدسی این معنی باشد. یعنی به این مرتبه که رسید من دیده اویم، یعنی بغیر آثار صنع من و چیزی که رضای من در آن باشد چیزی نمی‌بیند، و بغیر رضای من چیزی نمی‌شنود، و مرادات نفسانی او برطرف می‌شود، و مرادات مرا بر مرادات خود اختیار می‌کند.

و بعضی گفته‌اند که: مراد این است که چون اعضا و جوارح آدمی نزد این کس عزیز و گرامی می‌باشد، در مرتبه محبت به مرتبه‌ای می‌رسد که مرا بر اینها ترجیح می‌دهد و قوای اینها را در راه رضای من فانی می‌سازد و باک ندارد.

و یک معنی دیگر از این دقیقتر هست که ذکر می‌کنم و از خدا می‌طلبم که در نظر باطل‌بینان و احول بصیرتان به معنی باطلی مشتبه نشود، و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.

ای عزیز بدان که حق سبحانه و تعالی در خلقت انسانی قوا و شهوات بسیار مقرر ساخته - چنانچه سابق مذکور شد و امر فرموده که اینها را در رضای او صرف نماید، و وعده فرموده به مقتضای قل [...] ما أنفقتم من شی‌ء فهو یخلفه که آنچه را در راه او صرف نمایند عوضی کرامت فرماید، که مشابهتی به آن اول نداشته باشد. چنانچه خداوند عالمیان مالی به تو کرامت فرموده که فانی است و در معرض زوال است و ممکن است که یک شب به آتشی بسوزد، یا به دزدی از دست تو بیرون رود. و فرموده است که: این را در راه من انفاق کن که در عوض، مالی به تو دهم در بهشت، که آن را زوال نباشد و اضعاف مُضاعفه آن چیزی باشد که داده‌ای، و به مردن و آفتهای دیگر از تو جدا نشود. و یک قدر عزتی به تو داده به عاریت و به مقتضای لا یخافون فی‌الله لومه لائم از تو خواسته که در راه او صرف نمایی.

و چون کارهای حق منافی طریقه و ذوق اهل باطل است و طبع اکثر اهل عالم به باطل مایل است، پس کسی که مردانه از این اعتبار باطل بگذرد و حق را موافق رضای الهی به عمل آورد، خدا به عوض، او را عزتی کرامت فرماید که شباهتی به کرامت اول نداشته باشد و نهایت نداشته باشد. چنانچه از احوال ابوذر پاره‌ای معلوم شده که عثمان و آنهایی که عزت نزد او را طلب نمودند ذلیل و ملعون ابد شدند، و ابوذر که مردانه از آن اعتبار گذشت، تا قیامت بر او صلوات می‌فرستند و ذکر اسمش را شرف می‌دانند، قطع نظر از کرامت ابدی آخرت. و یزید پلید را گمان این بود که خود را عزیز می‌کند و حضرت امام حسین را ذلیل می‌گرداند؛ خود را ملعون ابد و مستحق عذاب سرمد کرد و نام امام حسین صلوات الله علی تا قیامت بر منابر شرف خوانده می‌شود و پادشاهان عالم جبین بر آستانه‌اش می‌سایند و خاک ضریحش بر دیده می‌کشند.

و خداوند عالمیان یک قدر قوتی به هرکس کرامت فرموده که به آن قوت قدری از کارها می‌توانند کرد. جمعی که این قوت را ضبط کردند و در راه او صرف نکردند، در اندک وقتی این ناقص می‌شود و یا به تبی و یا به مرگی زایل می‌گردد.

و حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه و بزرگوارانی که او را متابعت نمودند و در عبادات و طاعات، این قوتها را صرف نمودند، خدا قوتی به ایشان کرامت فرمود که فوق قوت بشری است، چنانچه فرمود که: در خیبر را به قوت جسمانی نکندم؛ به قوت ربانی کندم. و در آن قوت اگر دست را هم حرکت ندهد، اگر متوجه شود، آسمان و زمین را بر یکدیگر می‌توانند زد، و جمیع عالم مطیع اویند. و این قوت به مردن برطرف نمی‌شود، و زنده و مرده ایشان یک حکم دارند. بلکه چون غیر مراد الهی مرادی ندارد و از مرادات و ارادات خود خالی شده، اول، امری که اراده می‌کرد به قوت خود آن کار را می‌کرد. اکنون مقارن اراده او خدا قدرت خود را در مرادات او به کار می‌فرماید. و چون از برای خدا از سر ارادت خود گذشته، خدا ارادات او را در قلب او القا می‌نماید و خدا مدبر امور او می‌شود. و اشاره به این معنی است آنچه در آن حدیث مشهور وارد شده است که: دل مؤمن در میان دو انگشت است از انگشتهای الهی (که کنایه از قدرت است)؛ به هر طرف که می‌خواهد می‌گرداند. و موافق حدیث معتبری و آیه و ما تشاؤون الا أن یشاء الله که در سوره هل اتی در شأن اهل بیت نازل شده، به این معنی تفسیر نموده‌اند. یعنی در این مرتبه از کمال، مشیت ایشان متعلق نمی‌شود مگر به چیزی که مشیت الهی به آن متعلق گردد.

و همچنین نور دیده خود را که کهنه کرد در راه دوست، و پروا نکرد از این‌که بیداری که می‌کشم چشمم ضعیف می‌شود. یا در نظر کردنها اراده دوست را ملاحظه کرد و از اراده خود گذشت، خدا نوری به دیده چشم و دل و جان او می‌دهد که حقایق و معانی و امور غیبیه را به آن نور می‌بیند. و آن زوال ندارد، چنانچه فرمود که: اتقوا فراسه المؤمن فانه ینظر بنور الله: بپرهیزید از فراست مؤمن که او به نور خدایی در چیزها نظر می‌نماید.)) و همچنین به مقتضای و لهم ءاذان لا یسمعون بها، از آنچه می‌شنوند، چیزی چند می‌شنوند که دیگران از آنها کرند و نمی‌شنوند. و به مقتضای فتح‌الله ینابیع الحکمه من قبله علی لسانه، چشمه‌های حکمت و معرفت از دلشان بر زبانشان جاری می‌شود که خود هم خبر ندارند. و این چشمه چنان که بر دیگران می‌ریزد، بر خودشان هم فایض می‌گردد و همه یک‌بار می‌یابند، و این حکمت همیشه بر زبان ایشان جاری است و چون سرچشمه‌اش نامتناهی است نهایت ندارد.

و در این مقام، سخن بسیار نازک می‌شود و زیاده از این نمی‌توان گفت. و اگر به لطف الهی فهمیدی آنچه مذکور شد، معنی آن حدیث را درست می‌فهمی که: من بینایی اویم، و من شنوایی اویم چه معنی دارد. و در اخبار عامه به این عبارت واقع شده است که: بی یسمع، و بی یبصر، و بی یمشی، و بی ینطق. یعنی: [چون به این مرتبه رسید،] به من می‌شنود و به من می‌بیند و به من راه می‌رود و به من سخن می‌گوید. یعنی جمیع این امور را به استعانت و قوت و توفیق من به جا می‌آورد.

و از اینجا معلوم شد که این معنی مخصوص مقربان است، و آن معنی باطلی که ایشان می‌گویند در هر خس و خاشاک می‌باشد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه