عین الحیات صفحه 67

صفحه 67

حضرت امیر المؤمنین فرمود که: من گواهی می‌دهم برای تو - پدر و مادرم فدای تو باد - که تو رسانیدی رسالتهای خداوند خود را، و خیرخواهی همه امت کردی، و آنچه فرمودی راست فرمودی. گواهی می‌دهد برای تو گوش و چشم و گوشت و خون من. جبرئیل گفت که: من بر راستی گفتار هر دو گواهی می‌دهم.

آن‌گاه حضر رسول صلی الله علیه و آله فرمود که: یا علی وصیت مرا گرفتی و دانستی، و ضامن شدی برای خدا و برای من که وفا کنی به آنچه در این وصیت تو را به آن امر کرده‌اند؟ حضرت امیر المؤمنین فرمود که: بلی - پدر و مادرم فدای تو باد - بر من است ضَمان اینها، و بر خداست که مرا اعانت فرماید و توفیق دهد که ادای اینها بکنم. حضرت رسول فرمود که: یا علی می‌خواهم بر تو گواه بگیرم که من از تو پیمان گرفتم که در روز قیامت برای من گواهی بدهند. حضرت امیر المؤمنین فرمود که: گواه بگیر. حضرت رسول فرمود که: جبرئیل و میکائیل با ملائکه مقربین حاضر شده‌اند که گواه شوند. ایشان میان من و تو گواه‌اند. فرمود که: پدر و مادرم فدای تو باد! تو ایشان را گواه بگیر و من نیز ایشان را گواه می‌گیرم. پس حضرت رسول صلی الله علیه و آله ایشان را گواه گرفت.

و از جمله چیزهایی که به امر الهی بر حضرت امیر المؤمنین شرط کرد این بود که: یا علی وفا می‌کنی به آنچه در این نامه نوشته است از دوستی هر که دوست خدا و رسول باشد، و بیزاری و دشمنی هر که دشمن خدا و رسول باشد و تبری نمودن از ایشان با صبر بر فرو خوردن خشم، و با صبر بر غصب کردن حقت و غصب نمودن خمست و نگاه داشتن حرمتت؟ گفت: بله یا رسول‌الله، قبول کردم.

و حضر امیر المؤمنین فرمود که: به حق خدایی که دانه‌ها را شکافته و گیاه رویانیده و خلایق را آفریده، که شنیدم که جبرئیل به حضرت رسول می‌گفت که: بشناسان به علی که حرمتش را باطل خواهند کرد، و حرمت او حرمت خدا و رسول است. و بگو که شهید خواهد شد در راه دین، و ریشش از خون سرخ سرش رنگ خواهد شد. فرمود که: چون سخن جبرئیل را شنیدم مدهوش شدم چنانچه بر رو درافتادم. و گفتم: بله؛ قبول کردم و راضی شدم، سعی خواهم کرد و صبر خواهم نمود، هرچند حرمت من ضایع شود، و سنتهای پیغمبر معطل شود، و کتاب دریده و ضایع شود، و کعبه خراب شود، و ریشم به خون سرم خضاب شود. صبر خواهعم کرد و رضای الهی را طلب خواهم نمود تا به سوی تو آیم.

آن‌گاه حضرت رسول، حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین صلوات الله علیهم را طلبید و ایشان را نیز خبر داد به مثل آنچه امیر المؤمنین را خبر داد، و از ایشان پیمان گرفت و ایشان مثل فرموده آن حضرت جواب فرمودند. پس وصیت را مهر کردند به مُهرهای طلای بهشت که آتش به آن نرسیده بود، و به حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه سپردند.

راوی می‌گوید که: به خدمت حضرت امام موسی عرض نمودم که: پدر و مادرم فدای تو باد! نمی‌فرمایی که در آن وصیت چه نوشته بود؟ حضرت فرمود که: سنتهای خدا و رسول و احکام ایشان بود. پرسیدم که: آیا این در وصیت بود که آن کافران غصب خلافت خواهند کرد و مخالفت امیر المؤمنین خواهند نمود؟ فرمود که: والله که جمیع آنها بود حرف به حرف.

مگر نشنیده‌ای این آیه را که: انا نحن نحی الموتی و نکتب ما قدموا و ءاثارهم، و کل شی‌ء أحصیناه فی امام مبین. (که ترجمه‌اش به قول مفسران این است که: به درستی که ما زنده می‌گردانیم مردگان را (در روز بعث و جزا) و می‌نویسیم آنچه پیش فرستاده‌اند (از عملهای نیک و بد)، و نشانه‌های قدم ایشان را (یا: آنچه اثر افعال ایشان بعد از ایشان می‌ماند) می‌نویسیم. و همه چیز را (از نیک و بد) شمرده‌ایم (و بیان کرده‌ایم) در امام مُبین. بعضی گفته‌اند امام مبین لوح محفوظ است. و بعضی گفته‌اند نامه اعمال است. و در بعضی احادیث ما به حضرت امیر المؤمنین صلوات الله علیه تفسیر شده. و ظاهر این حدیث، نامه وصیت است.) آن‌گاه فرمود که: والله که رسول خدا به امیر المؤمنین و فاطمه علیهما السلام گفت که: آیا فهمیدید آنچه به شما گفتم، و قبول کردید؟ ایشان گفتند: بله، راضی شدیم و قبول کردیم و صبر می‌نماییم بر آنچه ما را به خشم آورد و موجب آزار ما باشد.

و به سند معتبر از حضرت صادق صلوات الله علیه روایت کرده است که فرمود که: خداوند عالیمان بر پیغمبرش صلی الله علیه و آله نامه‌ای فرستاد پیش از وفات او، و وحی فرمود که: یا محمد این وصیت توست به نجیبان از اهلت. فرمود که: کیستند نجیبان ای جبرئیل؟ گفت: علی‌بن ابی‌طالب و فرزندانش. و بر نامه مُهرها از طلا بود. پس حضرت رسول صلی الله علیه و آله آن کتاب را به امیر المؤمنین علیه السلام داد و امر فرمود که یک مهر آن را برگیرد و به آنچه در تحت آن مهر هست عمل نماید. آن حضرت چنین کرد و آنچه کرد از روی نامه الهی بود. و در هنگام وفات به حضرت امام حسن علیه السلام تسلیم نمود و آن حضرت یک مهر دیگر را برگرفت و به آنچه در تحت آن بود عمل نمود.

پس به حضرت امام حسین علیه السلام تسلیم نمود. آن حضرت مهر خود را برداشت، نوشته بود که: خروج کن با جماعتی به سوی شهادت، که ایشان می‌باید التبه با تو شهید شوند، و جان خود را در راه خدا بفروش.

پس آن حضرت چنین کرد و نامه را به علی‌بن الحسین علیهما السلام داد. آن حضرت مهر خود را گشود، نوشته بود که سر در پیش افکن و خاموش باش و ملازم خانه خود باش و متعرض کسی مشو تا مرگ، تو را در رسد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه