عین الحیات صفحه 90

صفحه 90

چنانچه از حضرت امام رضا علیه السلام منقول است که فرمود که: اصحاب کبایر نه مؤمن‌اند و نه کافر، بلکه محل شفاعت‌اند و مسلمان‌اند. و به اسانید مستفیضه از حضرت امام رضا صلوات الله علیه و ائمه دیگر علیهم السلام منقول است که: ایمان اقرار به زبان است و معرفت به دل است و عمل کردن به اعضا و جوارح است. و بر هر یک از معانی اسلام و ایمان ثمره‌ای مترتب می‌شود.

اسلام به معنی گفتن کلمتین که اعتقاد نداشته باشد، در آخرت فایده نمی‌دهد و در دنیا فایده می‌دهد که خون ایشان محفوظ می‌باشد، و نکاح ایشان جایز است، و میراث از مسلمانان می‌برند، و پاک‌اند. اما عذاب ایشان در آخرت ابدی است مثل کفار و بدتر، و سنیان. و سایر فرقه‌های اسلام غیر شیعه داوزده امامی داخل این فرقه‌اند. و ایمان به معنی مجموع اعتقادات حق داشتن و اظهار آنها کردن، در آخرت این فایده می‌کند که همیشه در جهنم نباشد، و مستحق مغفرت الهی و شفاعت باشد، و اعمالش صحیح باشد، و عباداتش باطل نباشد. و آنچه در اخبار و آیات دلالت بر این می‌کند که مؤمن مرتکب گناهان کبیره می‌باشد، و مؤمن در جهنم معذب می‌باشد و به این معنی است. و بعضی احادیث که واقع شده است که به ارتکاب کبیره از ایمان به در می‌رود محمول بر معنی اول است. و بعضی که دلالت بر این می‌کند که به ارتکاب جمیع گناهان از ایمان به در می‌رود محمول بر معنی دویم است. و آنچه واقع شده است در احادیث از صفات مؤمن که در غیر انبیا و اوصیا جمع نمی‌شود آنها محمول بر معنی سیم است.

تحقیقش آن است که: فعل جمیع عبادات، و تحصیل جمیع کمالات، و ترک جمیع مَنهیات و ازاله جمیع صفات ذمیمه و نقایص، اجزای ایمان‌اند. اما اجزای شی‌ء مختلف می‌باشند. بعضی از اجزا به انتفای آنها کل منتفی می‌شود، و بعضی نه چنین است؛ مثل اعضای آدمی که سر از جمله اعضایی است که به زوال آن شخص زایل می‌شود، و همچنین قلب و بعضی از اعضای رئیسه و بعضی چنین است که به زوال آن، عمده انتفاعات آن برطرف می‌شود. و بعضی هست که موجب حسن و کمال شخص است و از فوت آن، انتفاع بسیاری فوت نمی‌شود.

همچنین اجزای ایمان مثلا اعتقادات حق نسبت به ایمان از بابت آن اعضایی است که به زوال آنها شخص فانی می‌شود. و همچنین ایمان به زوال آنها مطلقا برطرف می‌شود. و فعل فرایض و ترک کبایر از بابت آن است که شخصی را دستش ببرند، باز زنده است و انسان است، اما انسان ناقصی است و حیاتش به سبب این در معرض زوال است، اما به محض این زایل نمی‌شود. و همچنین اگر چشمش را بکنند یا زبانش را ببرند، پس کسی که جمیع فرایض را ترک کند و جمیع کبایر و مناهی را به جا آورد، از بابت شخصی است که دست و زبان و گوش و چشم و پایش را بریده باشند و زنده باشد. چنین زنده در حکم مرده است، و ایمان او از بابت حیات آن شخص است. همچنانچه حیات او چندان به کارش نمی‌آید، این ایمان هم چندان ثمره‌ای ندارد، و چنانچه حیات چنین کسی زود برطرف می‌شود، اصل ایمان این شخص هم به اندک چیزی زایل می‌گردد؛ زیرا که هر یک از این اعمال حصاری‌اند برای دفع شیاطین و بلاهایی که مورث زوال ایمان است.

چنانچه در حدیث وارد است که: شیطان از آدمی خایف و ترسان است مادام که مواظبت بر نمازهای پنجگانه می‌نماید. پس چون ترک آنها کرد، یا سبک شمرد، بر او مسلط می‌شود و او را در بلاها و گناهان عظیم می‌اندازد زیرا که کسی که این لشکرها و اعوان را از عبادات و توفیقات الهی که لازم عبادات است از خود دور کرد، شیطان زود او را به مهالک می‌اندازد. و این بعینه از بابت آن است که کسی دزدی را در به رویش بگشاید و به خانه درآورد و بگوید که: چیزهای سهل را ببر و چیزهای نفیس را برای ما بگذار و خود غافل بخوابد. دزد اول آنچه نفیس‌تر است می‌برد. این است که ارباب معاصی زود فریب گمراه کنندگان را می‌خورند و به نادانی کافر می‌شوند و به جهنم می‌روند. و آن مستحبات و صفات حسنه از بابت زینتهای صورت آدمی و غذاهای مقوی است که باعث قوت روح ایمان می‌شود. همچنانچه روح بدنی از گوشت قوت می‌یابد روح ایمانی از نماز شب مثلا قوت می‌یابد و حفظ ایمان بیشتر می‌تواند کرد. وجه دویم آن که گوییم که: ایمان همان اصل اعتقاد است، و ایمان در تزایُد می‌باشد، و به اعمال و طاعات کامل می‌گردد تا به مرتبه یقین می‌رسد. و یقین را نیز مراتب بسیار است و هر مرتبه از مراتب ایمان و یقین لازمی چند و گواهی چند از اعمال و عبادات دارد. مثل آن که یک شخصی در خانه نشسته باشد، طفلی بیاید و بگوید که: ماری متوجه است و به این خانه می‌آید. یک خوفی در نفس او حاصل می‌شود اما چندان اعتنا نمی‌کند. پس اگر بعد از او دیگری بیاید و همین حرف را بگوید اعتقادش بیشتر می‌شود و حذر بیشتر می‌کند، تا به حدی که می‌گریزد و از جاهای بلند خود را می‌اندازد از ترس آن مار. همچنین در مراتب ایمان به ثواب و عقاب هرچند ایمانش کاملتر می‌شود شوقش به اموری که موجب ثواب است، و حذرش از اموری که موجب عقاب است زیاده می‌گردد. پس اعمال، آثار و شواهد ایمان‌اند. چنانچه از حضرت صادق صلوات الله علیه منقول است که: حضرت رسول صلی‌الله علیه و آله فرمود که: ایمان به آراستن خود و به آرزوها درست نمی‌شود. ایمان آن است که خالص و صاف شود در دل، و اعمال تصدیق آن کنند، و گواهی بر حصول آن در دل بدهند.

پس به همان تحقیق که در باب قلب مذکور شد، هر صفتی و کمالی از علم و ایمان و سایر کمالات که در نفس حاصل می‌شود، منبعش در قلب است و به اعضا و جوارح جاری می‌شود و آثارش از آنها ظاهر می‌گردد. پس چندان که علم او به خدا و عظمت و جلال او، و به بهشت و دوزخ و نماز و روزه و عبادات وحسن آنها، و بدی گناهان و قبح آنها، و خوبی صفات حسنه و بدی صفات ذمیمه بیشتر می‌شود و یقینش کاملتر می‌شود، شعبه‌هایی که از آن چشمه به اعضا و جوارح می‌رسد بیشتر می‌شود، و چندان که در اعضا و جوارح آنها بیشتر صرف می‌شود، و چشمه زاینده‌تر می‌شود، آبش صافتر و گواراتر می‌شود. پس عمل باعث کمال علم و ایمان می‌گردد و کمال ایمان نیز موجب کمال و زیادتی اعمال می‌شود. چنانچه از حضرت صادق صلوات الله علیه منقول است که: روزی رسول خدا صلی‌الله علیه و آله در مسجد نماز صبح گزاردند. پس نظر کردند به سوی جوانی که او را حارثه بن مالک می‌گفتند. دیدند که سرش از بسیاری بیخوابی به زیر می‌آید و رنگ و رویش زرد شده و بدنش نحیف گشته و چشمهایش در سرش فرو رفته. حضرت از او پرسیدند که: بر چه حال صبح کردی و چه حال داری ای حارثه؟ گفت: صبح کرده‌ام - یا رسول‌الله - با یقین. حضرت فرمود که: بر هر چیز که دعوی کنند حقیقتی و علامتی و گواهی هست. حقیقت یقین تو چیست؟ گفت: حقیقت یقین من - یا رسول‌الله - این است که پیوسته مرا محزون و غمگین دارد، و شبها مرا بیدار دارد، و روزهای گرم مرا به روزه می‌دارد، و دل من از دنیا رو گردانیده و آنچه در دنیاست مکروه دل من گردیده، و یقین به مرتبه‌ای رسیده که گویا می‌بینم عرش خداوندم را که برای حساب در محشر نصب کرده‌اند و خلایق همه محشور شده‌اند، و گویا من در میان ایشانم. و گویا می‌بینم اهل بهشت را که تنعم می‌نمایند در بهشت، و در کرسیها نشسته با یکدیگر آشنایی می‌کنند و صحبت می‌دارند و تکیه کرده‌اند. و گویا می‌بینم اهل جهنم را که در جهنم معذب‌اند، و استغاثه و فریاد می‌کنند، و گویا زفیر و آواز جهنم در گوش من است.

پس حضرت به اصحاب فرمود که: این بنده‌ای است که خدا دل او را به نور ایمان منور گردانیده است. پس فرمود که: بر این حال که داری ثابت باش. آن جوان گفت که: یا رسول‌الله دعا کن که خدا شهادت را روزی من گرداند. حضرت دعا فرمود: چند روزی که شد، حضرت او را با جعفر به جهاد فرستاد، و بعد از نه نفر او شهید شد. و از حضرت صادق صلوات الله علیه منقول است که: علم مقرون است با عمل. پس هرکه دانست عمل می‌کند، و هرکه عمل می‌کند عالم است. و علم آواز می‌کند عمل را. اگر اجابت او کرد و جانب آن آمد علم می‌ماند. و اگر عمل نماید علم می‌رود و نمی‌ماند. و از حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه منقول است که فرمود که: ای طلب کننده علم! به درستی که علم را فضایل بسیار است. پس سر علم تواضع و فروتنی است، و چشم آن بیزاری از حسد است، و گوش آن فهمیدن است، و زبانش راستگویی است، و حافظه‌اش تفحص کردن است، و دلش نیکی نیت است، و عقلش دانستن اشیاست، و دستش رحمت بر خلایق است، و پایش زیارت کردن علماست، و همتش سلامی مردم است از ضرر او، و حکمتش ورع و پرهیزکاری است، و مَستَقر و قرارگاهش نجات است، و قاید وکشاننده‌اش عافیت از بدیهاست، و مرکبش وفا به عهود خدا و خلق است، و حربه‌اش نرمی سخن است، و شمشیرش راضی بودن از خلق است، و کمانش مدارا کردن با دشمنان است، و لشکرش صحبت داشتن با علماست، و مالش ادب است، و ذخیره‌اش اجتناب از گناهان است، و توشه‌اش نیکی است و مأوا و محل آرامش مصالحه با خلق است، و راهنمایش هدایت است، و رفیقش دوستی نیکان است.

قاعده چهارم: در بیان اصناف علماست و صفات عالمی که متابعت او می‌توان نمود

از حضرت صادق علیه السلام است که: هرگاه ببینید عالمی را که دنیا را دوست می‌دارد او را متهم دانید بر دین خود، و دین خود را به او مگذارید. به درستی که هر که چیزی را دوست می‌دارد، آن چیز را جمع می‌کند و طلب می‌نماید که محبوب اوست؛ گاه باشد که دین شما را به دنیای خود ضایع کند. به درستی که خداوند عالمیان وحی فرمود به حضرت داوود که: میان من و خود واسطه مکن عالمی را که فریب دنیا خورده باشد، که تو را از راه محبت من برمی‌گرداند. به درستی که ایشان راهزنان بندگان من‌اند که رو به من دارند. کمتر چیزی که نسبت به ایشان می‌کنم آن است که شیرینی و لذت مناجات خود را از دل ایشان برمی‌دارم. و حضرت صادق علیه السلام از رسول خدا صلی‌الله علیه و آله روایت نمود که: دو صنف‌اند از امت من که اگر ایشان صالح‌اند جمیع امت صالح‌اند، و اگر ایشان فاسدند جمیع امت فاسدند. پرسیدند صحابه که: کیستند یا رسول‌الله؟ فرمود که: فقیهان و پادشاهان. و حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه فرمود که: می‌خواهید خبر دهم شما را به کسی که سزاوار فقیه بودن است؟ گفتند: بلی یا امیرالمؤمنین. فرمود: آن کسی است که مردم را از رحمت الهی نا امید نگرداند، و از عذاب الهی ایمن نگرداند، و به معصیت خدا مردم را رخصت ندهد، و قرآن را ترک نکند برای رغبت به چیزهای دیگر. و از حضرت صادق علیه السلام منقول است که: طالبان علم بر سه قسم‌اند. پس بشناس ایشان را به صفات و علامات ایشان: یک صنف آن است که علم را طلب می‌کند از برای بیخردی و جدل کردن؛ و یک صنف علم را طلب می‌کند برای زیادتی و تکبر و فریب دادن مردم؛ و یک صنف طلب علم می‌کند برای دانستن و عمل کردن.

پس آن صنف اول موذی مردم است و مجادله می‌کند و متعرض گفت‌وگو می‌شود در مجالس، و دانش و علم خود را بسیار یاد می‌کند، و خشوع را بر خود می‌بندد، و خالی است از ورع و پرهیزکاری. پس خدا برای این عمل، بینی او را بکوبد و پشتش را بشکند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه