حلال و حرام مالی صفحه 240

صفحه 240

درخواست مصلحت از خدا

اولیای خدا نمی گویند: خدایا این کار را بکن، می گویند: خدایا! هر چه مصلحت ما هست، در حقّ ما انجام بده. قوم دیگر می شناسم ز اولیاء که دهانشان بسته باشد از دعا (1)

در اصفهان مدرسۀ معروفی برای طلبه ها هست که خیلی از مراجع در آنجا درس خواندند. مانند مرحوم آیت الله بروجردی، شهید مدرس و سید جمال الدین گلپایگانی.

در آنجا ظهر و شب نماز جماعت های خیلی خوبی داشته و دارد. یکی از کسانی که هر روز به نماز جماعت می آمد، حکیم باشی اصفهان و رییس همۀ دکترها بود.

روزی داشت به نماز جماعت می رفت، دید پینه دوز جلوی درب مدرسه خیلی اوقاتش تلخ است. گفت: مشهدی حسن! چه شده است؟ گفت: دیشب همسرم زاییده و نهمین بچۀ ماست. والله من بچه نمی خواهم؛ چون درآمدی ندارم. گفت:

غصّه نخور، من معجونی دارم که هم مرد و هم زن را عقیم می کند. برای تو می آورم، پول هم نمی خواهم. هر دو بخورید. گفت: خدا پدرت را بیامرزد.

سال دیگر حکیم باشی آمد برود، دید پینه دوز خیلی بد نگاه می کند، گفت:

مشهدی حسن! گفت: زهر مار، خدا تو را لعنت کند، این چه بود که به من دادی،


1- 1) - مولوی.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه