حلال و حرام مالی صفحه 363

صفحه 363

حکایت لاک پشت و هلاکت او

داستان جالبی از کتاب پر ارزش «کلیله و دمنه» برای شما بگویم. این کتاب قبل از اسلام در هند نوشته شده و بعد از اسلام، بوذرجمهر از هندی به ایرانی و عبدالله بن مقفّع از ایرانی به عربی و ملاحسین کاشفی از عربی به فارسی ترجمه کردند و نام «انوار سهیلی» نهادند.

می نویسد: دو لک لک در مرغزاری با خوشی زندگی می کردند. لاک پشتی در آن مرغزار با این دو لک لک رفیق شد. وقتی تابستان تمام شد، لک لک ها می خواستند پر کشیده و بروند و مهاجرت کنند. لاک پشت گفت: رفقا! کجا می خواهید بروید؟ گفتند: اینجا که سرد، برف و باران می شود، ما به گرمسیر می رویم.

لاک پشت گفت: مرا نیز با خود ببرید. گفتند: ما حاضریم تو را ببریم، ولی باید با ما شرط بسیار محکمی کنی که در بین راه دهان خود را باز نکنی. گفت: دهان باز کردن که چیز مهمی نیست، باز نمی کنم. گفتند: نه، تو نمی دانی، دهان باز کردن خیلی مهم است، چون گاهی مساوی با نابودی است.

گاهی مساوی با بی دینی، پدید آمدن زنا، آدم کشی و طلاق است، همه این آتش ها از گور زبان بلند می شود. زبان است که وقتی به ناحق خرج زن شوهردار شد، یا شوهر را می کُشد، یا از او طلاق می گیرد و خانواده را تخریب و بچه ها را بی مادر می کند، برای این که در آغوش حرام کسی دیگر قرار بگیرد. زبان مقدّمۀ

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه