ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 312

صفحه 312

ظلّه بنی ساعده (طاقی که فقرا بیشتر در آنجا منزل میکردند) بیرون آمد و من او را دنبال کردم ناگاه متوجّه شدم که چیزی از آن حضرت بزمین ریخت و امام میگفت

«بسم اللَّه اللّهم ردّ علینا»

یعنی بنام خدا استعانت میجویم خداوندا آنچه بزمین ریخته بمن باز گردان، من پیش رفتم و سلام کردم، فرمود: معلّی هستی؟ عرض کردم آری، فرمود: ببین هر چه بیابی بمن ده، من جستجو کردم گرده نانی چند در انبانی بود بدست آن حضرت دادم و عرض کردم: قربانت گردم اجازه دهید من

آن را بیاورم، فرمود نه، من سزاوارترم بحمل آن از تو، و لیکن همراه من بیا، گوید: آمدیم تا بظلّه بنی ساعده، من دیدم جماعتی در آنجا خوابیده اند و امام علیه السّلام در زیر سر هر یک یا زیر رو انداز هر کدام یک گرده یا دو گرده نان میگذاشت تا آخرین فرد ایشان تمام شد و ما برگشتیم، در راه عرض کردم: فدایت شوم آیا اینها بحق عارفند (یعنی از شیعیان هستند)؟ فرمود: اگر از شیعیان بودند که ما ناچار تعهّد نمک (یعنی خورش) ایشان را نیز میکردیم، براستی که خداوند چیزی نیافریده جز اینکه برای آن خزینه داری مقرّر فرموده و مأموری از فرشتگان گمارده، جز صدقه که خود بنفسه متولّی و خازن آن گشته، و پدرم چون بسائل چیزی عطا میکرد از وی باز-

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه