ثواب الاعمال و عقاب الاعمال صفحه 592

صفحه 592

لوط بهترین قومی بودند که خدای تعالی آفریده بود، ابلیس ملعون آنها را سخت بطاعت خویش خواند، و قصّه و وضع ایشان چنان بود که چون برای کاری بیرون میشدند همه مردان با هم بودند و زنان بجای میماندند، و ابلیس نوبت گذارده بود که چون آنها بکارگاه خویش حاضر میشدند او دور میشد و چون باز میگشتند ابلیس بسراغ کارهائی که ساخته بودند می آمد و همه را خراب میکرد.

قوم که این چنین دیدند با یک دیگر گفتند: بیائید کمین کنیم تا بدانیم کیست این کار را با متاع ما میکند، پس مترصّد شدند و پسر بچه نورسی زیبا دیدند که از نظر شکل بهترین جوانان بود، از وی پرسیدند تو چنین کار را با متاع ما میکنی؟

گفت: آری مکرّر این کار را کرده ام،

پس تصمیم گرفتند او را بقتل رسانند، پس او را نزد یکتن از خود گذاردند چون شب شد نو پسر فریادی کشید، مرد پرسید ترا چه شد؟ گفت: پدرم مرا شبها روی شکم خود میخوابانید، مرد گفت بیا و روی شکم من بخواب، ابلیس روی شکم او خوابید، شیطان پیوسته مرد را مالید تا بدو فهمانید که با وی درآویزد، پس بار اوّل ابلیس برای تعلیم با وی مشغول شد و سپس

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه