معاشرت صفحه 79

صفحه 79

روزی به زندانبان گفت : با بوذرجمهر ملاقات کن و از قول خودت احوال او را بپرس .

زندانبان از بوذرجمهر احوال پرسید ، بوذرجمهر گفت : دارویی دارم که برای آرامش خود از آن استفاده می کنم و آن توکّل به خداست ، علاوه بر این بر این حال راضی و خوشنودم چه بسا که حال دیگر حالی سخت و پر مشقّت باشد .

معلوم شد زندان در بوذرجمهر اثر منفی نگذاشته و دوری از مقام و زن و فرزند و مردم را با توکل به خدا و راضی بودن به حال فعلی جبران کرده است .

انوشیروان که می خواست زندان برای آن مرد بزرگ عذاب باشد ولی عذاب نشد ، ناراحت شد ، از بارگاه نشینان چاره خواست ، یکی از آنان گفت : اگر می خواهی زندان برای او عذاب و شکنجه شود بی خرد احمق و سبک مغز نادانی را هم زندان او کن زیرا روح انسان دانا در کنار احمق نادان به شکنجه و عذاب دچار می شود . احمقی را یافتند و در زندان کنار بوذرجمهر قرار دادند ، چند ساعتی گذشت ، احمق شروع به گریه کرد ، بوذرجمهر به او گفت : چرا گریه می کنی ؟ ! سختی زندان و فراق زن و فرزند به پایان می رسد و در آخر آزاد می شوی ، احمق گفت : گریه ام برای این امور نیست ، گریه ام برای بزغاله ای است که به او علاقه دارم و تو هرگاه سخن می گویی یا غذا می خوری ، با جنبیدن ریشت یاد بزغاله ام می افتم ! !

از آن روز بوذرجمهر در شکنجه و عذاب روحی قرار گرفت ، زیرا طبیعی است که « روح را صحبت ناجنس عذابی است الیم » .

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه