در محضر آیت الله العظمی بهجت صفحه 47

صفحه 47

103 سیره دخالت علما و مراجع بزرگ در امور سیاسی و حکومتی عراق

میرازی شیرازی - رحمه الله - در نجف فتوی داد: بر مسلمان حراام است به حکومت کافر (یعنی بریتانیا) راضی شود. خدا می داند با این فتوی، چه قدر استعمار انگلیس شکست خورد. مرحوم میرزا با آن همه نفوذ انگلیس، با این فتوی حکومتش را تحریم کرد.

و لن یجعل الله للکافرین علی المؤ منین سبیلا (155)

این حکم و فتوای مرحوم شیرازی نگذاشت که دولت انگلیس مستقیما و بدون واسطه در شؤ ون مملکت دخالت کند. لذا ناچار شدند بدل اضطراری و محلل درست کنند تا به اسم قیومیت و به صورت غیرمستقیم بر عراق حکومت کنند و نماینده ی آن ها حافظ منافع، اموال و نفوس آن ها باشد. یکی دو سال انتخابات تشکیل دادند، در این جریان نیز

مرحوم شیخ شریعت، (156) و سید یزدی (157) و آقا سید ابوالحسن اصفهانی، و میرزا محمد تقی شیرازی نوشتند و فتوی دادند که: شرکت در انتخابات حرام است! ولی خدا می داند همه را با چه وضع فجیعی از نجف و عراق بیرون کردند و به ایران تبعید نمودند. به حدی که مامور نگذاشت تا مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی لباسش را بپوشد!

در هر حال، انگلیس خود را کشت تا علما و مراجع را در امر مشروطه خواهی بر له خود موافق کند. بعد هم با چه زحمت علما به نجف برگشتند و انگلیس از آن ها التزام گرفت که دیگر در سیاست دخالت نکنند! حیات انگلیس به واسطه ی آن ها و دخالت و سیاست آن ها بود، ولی بعدها وقتی به قدرت رسید و از آن ها مستغنی شد التزام گرفت که دیگر در سیاست دخالت نکنند، با این همه، مرحوم سید ابوالحسن در قضیه ی انتخاب و جریان کاندیدا شدن رشید عالی با عده ای دیگر از علما مخالفت کرد، ولی بالاخره انگلیس غالب شد! از خواص آقا سید ابوالحسن - رحمه الله - نقل شده که مرحوم سید تا شش ماه در مخاطره و تحت نظر بود.

104 با حضرت ابوالفضل - علیه السلام - قهر نکن!

در کتاب دار السلام آمده است: طلبه ای سه حاجت داشت و مدت ها به زیارت حضرت ابوالفضل - علیه السلام - مشرف می شد. روزی در حالی که در مقابل ضریح با کمال ادب و احترام ایستاده و مشغول زیارت بود، ناگاه دید عده ای از زن های عرب دهاتی با پای برهنه، و در حالی که کودک فلجی را به دست گرفته

بودند وارد حرم شدند و هلهله کنان یک دور گرد ضریح چرخیدند و بیمارشان شفا پیدا کرد و از حرم خارج شدند.

آن طلبه وقتی این صحنه را مشاهده می کند، نزدیک ضریح می آید و می گوید: من چند سال است می آیم و حوایجم برآورده نمی شود. ولی به این عرب های بیابانی این گونه التفات دارید! و با صورت قهر و غضب از حرم بیرون می رود و تصمیم می گیرد که دیگر به زیارت آن حضرت نرود. به نجف می رود و در کاروانسرایی منزل می کند. در آن جا به او می گویند: خادم شیخ انصاری - رحمه الله - چند بار آمد و سراغ شما را گرفت. وی نزد شیخ می رود. شیخ به او می فرماید:

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه