پیام های قرآنی با بیان اهل بیت علیهم السلام صفحه 113

صفحه 113

کوچک ترین نشان خطر وجود داشته باشد می گذشت و بخت النصر در اطاق مخصوصی برای به پایان رسیدن آن روز دقیقه شماری می کرد چند دقیقه به پایان روز نمانده بود که حوصله اش تمام شد و شمشیرش را به همان غلام خدمتکار داد و از شدّت ناراحتی به او گفت من چند لحظه به صحن قلعه می روم و یک دور می زنم و می آیم. کاملاً مراقب باش کسی وارد اطاق نشود. هر کس وارد اطاق گردید حتّی اگر خودم باشم با شمشیر آن را بکش. بخت النصر یک دور زد و به اطاق بازگشت. همین که پا در اطاق گذاشت، غلام به او امان نداد و شمشیرش را بر فرق سر او وارد ساخت و او در حالی که غرق در خون شده بود به زمین افتاد در همان حال می خواست غلام را مجازات کند غلام گفت: خودت دستور دادی و گفتی هر کس وارد اطاق شد حتّی اگر خودم باشم مهلت نده و بکش. من دستور تو را اجرا ساختم. در آن جا کسی وجود نداشت که به مداوای او بپردازد و به فریادش برسد. هم چنان در خون خود غلطید تا جان باخت و مردم از دستش نجات یافتند.(1)


1- - اقتباس از کتاب معالم الزّلْفی.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه