مثل شاخه های گیلاس صفحه 84

صفحه 84

برای رفتن میخانه استخاره کنم»

یعنی می‌خواهم با دانه‌های انگور تسبیحی درست کنم و آن‌گاه با آن تسبیح استخاره کنم و اگر خوب آمد به میخانه بروم.

این را در حالی می‌گفت که خیلی‌ها دَر به دَر دنبال تربت سیدالشهداء(ع) می‌گشتند تا از آن تسبیح درست کرده و ذکر خدا بگویند.

لذا بسیاری با شنیدن این بیت برآشفتند و رفتند پیش مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری که استاد امام بود و سفره دل را باز کردند و شروع کردند به گله‌گذاری که ببین این کسی که شما از او حمایت می‌کنید شورَش را درآورده و زده است به سیم آخر و آخرِ پیری می‌خواهد از دانه‌های انگور تسبیح درست کند و برای رفتن به میخانه استخاره کند!

مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری خیلی خندیده بود و فرموده بود به آقا روح الله بگویید:

«در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست»

یعنی نیاز به استخاره نیست و چه کاری بهتر از این!

حال، ماجرا اینجاست که چرا آن جماعت شوریدند ولی آن بزرگ نه؟ چون آن‌ها نور نداشتند ولی آن مرد داشت. او می‌دانست که امام اگر می‌گوید: انگور منظورش انگور نیست، یا اگر می‌گوید میخانه، مقصود میخانه نیست.

اساساً، مشکل اولیای خدا همین است که ما حرف آن‌ها را نمی‌فهمیم، چون از نور و فهم محرومیم.

بیچاره مولوی هم همین گرفتاری‌ها را داشت لذا به زبان آمده و می‌گفت: «من چو لب گویم لب دریا بود»

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه