تربیت آرمانی گذری بر اهداف، راهبردها و شیوه های تربیتی با الهام از سیره ی استاد علامه ی کرباسچیان و استاد روزبه(رحمهاالله) صفحه 216

صفحه 216

استاد: آفرین دیگه، دیگه، خب شما!

دانش آموز: می توانیم به بیماران کمک کنیم.

استاد: بعله، بفرمایید.

دانش آموز: آمده ایم درس بخوانیم تا پیشرفت کنیم و در آینده به جامعه مان خدمت کنیم.

استاد: که چه طور بشه؟ حالا خدمت کردیم بعدش چی؟

دانش آموز: مثلاً مریض را معالجه کنیم که او از ما تشکر کند.

استاد: خب این هم یک نظری است که او را معالجه کنیم، بعد بگه: متشکرم! متشکرم! بعد یه کادو هم بیاره واسه مون. بسیار خوب، اینم نظر آقا! نظر آقایون چیه؟

پس خلاصه ی حرف آقایان این شد که اگر ما درس بخوانیم هم برای خودمان خوبیم و هم برای دیگران. حالا برای خودمان خوبیم یعنی سود بیشتری می بریم، پول گیرمون میاد. برای دیگران هم. همه اش دور زد روی این مساله که دکتر می شیم و مریضا رو خوب می کنیم. پس همه می خوان دکتر شن. همین جور دکتر، دکتر، دکتر! خب اون وقت مریضش کیه؟!

نه ببینید آقایون! باید یه خورده وسیع تر فکر کنین. هر کسی میگه من هدفم اینه که دکتر شم، مریض معالجه کنم، پول هم در ضمن بیشتر گیرمون بیاد و تشکر هم از ما بکنن. همه ش دور می زند روی این مسأله. به این مقدار مطلب تمام نمی شه، باید یک فکر دیگه کرد.

دانش آموز: باید ببینیم در جامعه چه رشته ای کم داریم، بریم دنبال او رشته.

استاد: خب این هم یک نظری است.

دانش آموز: ما درس می خوانیم تا شاید بتوانیم یک وسیله ی راحتی برای مردم اختراع کنیم.

استاد: مثلاً هواپیما اختراع کنیم، یک ساعته از این جا بره مشهد. آن وقت خوبه دیگه! و حال این که اون روزگاری که مردم یک ماه در راه بودند تا برن مشهد، خیلی از حالا آرام تر و آسوده تر و خوش تر بودند. آیا این زندگانی ماشینی، راحت تر است یا زندگانی روزهایی که این اختراعات نشده بود؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه