دائره المعارف طهور: ادب و اخلاق صفحه 556

صفحه 556

آن مرد اهل خیر هم این چنین مردی بود و قهرا سائلان و محرومان او را شناخته بودند. هر سال موعد برداشت محصول که می شد فقرا انتظار داشتند که باغهای فلان کس عن قریب محصول می دهد، چیزی گیر ما می آید. این پدر می میرد، بچه ها به اصطلاح روشنفکر می شوند، می گویند: این چه کاری است: برویم زحمت بکشیم، جان بکنیم، موقعش که می شود عده ای به اینجا بیایند، یک مقدار این ببر، یک مقدار آن ببر. از طرفی اینجا شناخته شده است، اگر به عادت همه ساله مردم بفهمند که چه روزی روز برداشت محصول و جمع کردن و چیدن است، باز به اینجا می آیند. آمدند با یکدیگر تبانی کردند، گفتند: به هیچ کس اطلاع ندهیم که ما چه روزی می خواهیم برویم محصول را بچینیم، هنوز طلوع صبح نشده حرکت کنیم که در صبح بسیار زود، ما روی محصول باشیم و تا وقتی که مردم خبر شوند ما تمام میوه را چیده باشیم. "قرآن" یک تعبیری دارد، می فرماید: «و قال اوسطهم؛ عاقلترین شان گفت» (قلم/ 28)، در میان این برادران یک برادر بوده که معتدل تر بوده است، یعنی معتدل فکر می کرده، مثل پدرش فکر می کرده است. او اینها را از این کار نهی کرده و گفته است این کار را نکنید، مصلحت نیست، خدا را فراموش نکنید، از خدا بترسید، مرتب خدا را به یاد اینها آورده است. ولی اینها به حرف او گوش نکردند. او هم از باب اینکه در اقلیت بوده اجبارا دنبال اینها آمده درحالی که فوق العاده از عمل اینها ناراضی بوده است.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه